!!ورود هر گونه دغدغه، ممنوع

سال هاست که حرص می خورم از دست این مساجد که چرا سر اذان که میشه، میکروفون رو وصل می کنن به رادیو قرآن تا از اونجا اذان پخش بشه! به جای این که مث قدیما بدن دست موذن و ما مردم، صدای واقعی و زنده ی یک شخص رو برای اذان بشنویم. صدای اذان موذن های مشهور رو که همش از رادیو و تلویزیون می شنویم که. خوبه گاهی صدای هم محلی ها رو بشنویم از ماذنه های مساجد. حتی اگه اذان شون به اون شیکی نباشه. هرچی باشه صدای زنده خیلی ارزشش بیشتره. (البته من کلا از دست مسجدها خیلی حرص می خورم... خیلی ایراد دارن خیلی...این فقط یه نمونه ی کوچیک شه.)

اصن قشنگی اذان به همینه که آدم ها هر جا که هستن، حتی با دست خالی، وقت نماز رو بلند اعلام کنن... اونم با این کلمات زیبا... فرق اذان ما با ناقوس کلیسا تو همین موضوعه اصلا... قدیما این رسم اسلامی تو خونه ها و محله ها حاکم بود که موقع اذان، مرد هر خونه می رفت رو پشت بوم یا رو ایوون، بلند اذان می گفت... روایت زیاد داریم در اینکه بلند اذان گفتن در خونه ها چقد ثواب داره. اما امروزه واقعا این رسم رو جایی نمی بینیم دیگه خیلی.

چند روز پیش دیدم شبکه ی نهال یه کار جالب کرده... یه طرحی برا بچه ها و نوجوون ها گذاشته به اسم همصدای آسمان... تو این طرح بچه ها باید برن رو پشت بوم یا رو بالکن با صدای بلند اذان بگن و فیلم شو بفرستن برا شبکه.

کار قشنگیه به نظرم... نسل ما که هیچی، اسیر مدرنیته شدیم رفت! به نظرم طرح های این چنینی لااقل نسل های بعدی رو تشویق می کنه به احیای هرچه بیشتر این ظرائف سبک زندگی اسلامی.

پویش «همصدای آسمان» در ماه مبارک رمضان راه اندازی شد - خبرگزاری ...



[ چهارشنبه 17 اردیبهشت 1399 ] [ 19:12 ] [ *برف دونه* ]

[ بگو و رد شو...() ]


از کودکی همیشه به دونستن در مورد زندگی علمای دین تشنه بودم. هنوزم فک می کنم جوون های ما خیلی غافلن در این زمینه. به نظرم نیازه به همون اندازه که در مورد سبک زندگی شهدا کتاب می خونیم، در مورد سبک زندگی علما هم کتاب بخونیم (هر چند می دونم تعداد کتاب هایی که روایت های قابل درک و شیرینی از زندگی علما داشته باشه، خیلی خیلی کمتره تا زندگی شهدا) مطالعه در مورد شهدا، به جوون های ما راه و رسم جهاد و مبارزه ی پرحماسه و هیجان انگیز رو یاد میده و مطالعه در مورد علما، راه و رسم زندگی سخت و پرتلاش زاهدانه و متقیانه و آرام آرام طلا شدنِ مسِ وجود رو.

بلاخره نخل و نارنج به دستم رسید و توی ماه رمضون توفیق داشتم توسط این کتاب، با زندگی استاد بزرگ فقه، مشهور به خاتم الفقها و شیخ اعظم، شیخ مرتضی انصاری آشنا بشم که در زمان قاجار زندگی می کردن. در بزرگی مقام علم و زهد و تقوای این عالم عظیم القدر چیزی نمی تونم بگم چون به هیچ وجه در حد و اندازه ای نیستم که در این زمینه بخوام اظهارفضل کنم. فقط همینو بدونید که جزء نادر فقهایی بود که پایه های علم فقه رو محکم کرد و در چند قرن اخیر، کسی هم تراز و هم سنگ ایشون در علم فقه نداشتیم و نداریم. هنوزم که هنوزه از روش های مبتکرانه ی ایشون و از کتاب ها و رسالات شون در حوزه های علمیه استفاده میشه.

در ضمن ایشون شخصیت بسیار ممتازی در اخلاق و زهد و ساده زیستی داشتن و بسیار از مردم دستگیری می کردن و اهل کرامات زیادی بودن. تمام این مسائل دست به دست هم داد تا ایشون در عصر خودش زعیم شیعیان جهان بشه، ینی همون چیزی که امروز بهش می گیم ولایت فقیه. آرامگاه ایشون در حرم امیرالمومنین در نجف اشرف هست. خداوند مقام والاشون رو متعالی تر کنه ان شاءالله...

نخل و نارنج-آثار بوك | 20% تخفیف

هرچند این کتاب خالی از ایراد نیست اما حقیقتا چند بار وسط کتاب یادم افتاد که وحید یامین پور نویسنده شه! واقعا تعجب آور و البته ستودنیه که یامین پور تونست همچین کتابی بنویسه. درسته که خودش استاد حقوق و جزاست و حقوق بی ربط به فقه اسلامی نیست اما به هر حال، نوشتن چنین کتابی از ایشون حقیقتا تحسین برانگیزه. چون روایت داستانی این کتاب، خالی از تحلیل و نکات علمی نیست و اتفاقا حرف های خیلی مهمی در این کتاب در کنار جریان داستان به مخاطب زده میشه. حرف های مهمی که توی زندگی به درد همه مون می خوره.

نمی دونم وحید یامین پور می بینه این نوشته رو یا نه، ولی مایلم دو تا ایراد خیلی بزرگ کتاب رو بگم که بیش از همه به چشم میاد:

ایراد اول این که ایشون در ابتدای کتاب نوشتن «داستانی است که هرچند به قلم خیال نگاشته شده است، کوشش شده بر اسناد و واقعیت های تاریخی استوار باشد.» اون وقت حتی یه دونه از این اسناد تاریخی رو نیاوردن! همچین کتاب هایی خب لااقل آخرش باید ذکر بشه از چه کتب و اسنادی استفاده شده دیگه... واقعا تعجب آوره که هیچ ذکر منبعی نمی بینه آدم در این کتاب... شما یه تحقیق کلاسی می خوای انجام بدی، آخرش باید منابع رو ذکر کنی! اون وقت همچین کتابی هیچ ذکر منبعی نداره!! گاهی حرف های خیلی مهمی از زبان شیخ در این کتاب نقل شده که مشخص نیست تحلیل نویسنده ست یا واقعا در تاریخ اومده که تز فکری شیخ اعظم بوده...مخاطب نمی تونه بفهمه کجای کتاب خیاله و کجای کتاب واقعیت تاریخی داره. من فک می کنم این بزرگ ترین ایراد کتابه که به راحتی می تونن در چاپ های بعدی اصطلاحش کنن. چون قطعا جناب یامین پور برای نگارش این کتاب، منابع زیادی رو از تاریخ مطالعه کردن.

ایراد دوم این که این کتاب و روایت داستانی شیرینش، بهترین فرصت بود که نویسنده در اون تز فکری حکومت داری و ولایت فقیه رو در فقه اسلامی به شیوه ای روان و ساده از زبان شیخ برای جوان مخاطب توضیح بدن. من اواسط کتاب که بحثش پیش اومد، کلی خوشحال شدم که قراره این مسئله تا آخر کتاب حل بشه... ولی با کمال تعجب دیدم که رها شد کاملا! وقتی نویسنده میاد اختلاف نظر فقهایی چون ملا احمد نراقی و سید شفتی رو در بحث ولایت فقیه و حکومت اسلامی توی کتاب بیان می کنه، و این سوال رو در ذهن مخاطب جوان ایجاد می کنه که واقعا حق با کدومشونه، اگه تا آخر کتاب، نویسنده جوابشو نده که ظلمه به مخاطب! فرصت بسیار خوبی بود که آقای دکتر یامین پور تز فکری شیخ رو در این زمینه بیان می فرمود و عملا این شبهه ی رسانه های معاند رو خنثی می کرد که ادعا می کنن بحث ولایت فقیه یه بحث نو و من در آوردیه و سابقه ی فقهی نداره!

به هر حال نخل و نارنج کتاب خوبی بود و به عنوان اولین رمان رسمی جناب یامین پور، واقعا عالی بود و حق داشت که تا این حد پرفروش بشه. من که لذت بردم و توصیه می کنم حتما بخونیدش.



[ جمعه 12 اردیبهشت 1399 ] [ 17:20 ] [ *برف دونه* ]

[ تحلیل و نظر() ]


لطفا آقایون این مطلبو نخونن من بتونم راحت یه دل سیر بد و بیراه بگم! والا!

هی مد شده همه هی از پرستارا و دکترا و کادر درمانی تشکر می کنن تو این روزای کرونایی! البته تشکر به جاییه...واقعا دارن زحمت می کشن... شکی درش نیست...

اما آیا واقعا تو این روزا فقط باید از این عزیزان تشکر کرد؟! چی؟! سوپریا؟ رفتگرا؟ خدماتیا؟ بله بله از این عزیزان هم باید تشکر کرد...دارن زحمت می کشن...قبول... ولی من منظورم اونا نبود الان! :|

بابا همه ی این زحمت کش ها یه طرف، ما خانم های خونه یه طرف!

والا به خدا تو این روزای کرونایی پدرمون در اومد! بیشترین فشار رو دوش ماها افتاده تو هر خونه!

شما دقت کن:

-          همه ی وعده ها رو ما باید آشپزی کنیم (دیگه هم نمیشه از بیرون غذا سفارش داد!) و تازه این وسط باید دائما فک کنیم (خانم ها خوب می دونن فک کردن به این که چی درست کنم، از خود اون چیزی که می خوان درست کنن به مراتب سخت تره! ولی عمرا آقایون این معضل رو بفهمن!:| ) ببینیم چه غذایی سالمه، چه غذایی مقویه، چه غذایی تقویت کننده ی سیستم ایمنی بدنه، چه غذایی...! بعد تازه همزمان فک کنیم ببینیم کی چه غذایی دوس داره، کی چی هوس کرده، در ضمن تکراری نباشه، در ضمن موادشو داشته باشیم و تندتند آقای همسرو نفرستیم بره خرید و از الان تا دو هفته ی دیگه رو پیشبینی کنیم که خریدها با فاصله اتفاق بیفته و ... بعد تازه این وسط گاهی چیزای ژیگول متنوع درست کنیم که حال و هوای اعضای خانواده عوض بشه و شاد بشن!

-          بچه ها دائما تو خونه ن و حوصله شون سر میره و از سر و کوله مون بالا می رن و باید کلی بازی جدید اختراع کنیم که اینا روز رو با کمترین آسیب به لوازم منزل(!) بگذرونن. (حالا من فعلا فقط یه وروجک تو خونه دارم ولی خب همین برا کل روزم بسه!)

-          هرررر چیزی که از بیرون خریده میشه رو باید ضدعفونی کنیم... ینی از بستنی و آبنبات چوبی(!) که مجبوریم با کف و اسکاج بشوریمشون تااااا گوجه و هویج و پیاز و ماست و سبزی و پوشک بچه و خرما و کشمش!! بقیه ی چیزا که قابل شستشو نیس، هم باید به طرق مخصوص خودش ضدعفونی بشه. داستانی داریم اصن!

-          نظارت شدید و ویژه باید بکنیم بر آقایون که از سر کار میان خونه که خوب سرتاپا ضدعفونی بشن بعد بیان داخل! و مثلا یهو همینجوری شیرجه نزنن بخوان لپ بچه رو بکشن! :-/ به شدت باید مواظب بود که نپیچونن!! که همون لباسا رو نیارن تو، موبایل، سوئیچ، عینک و ... همه باید ضدعفونی بشه...ووووییییییی...!

-          باید زندگی بدون بازار رو تحمل کنیم! می فهمین زندگی بدون بازار ینی چی؟!!! ینی زنبور بدون عسل قابل تصوره ولی زندگی بدون بازار نه!! مجبوریم همه ش بمونیم تو خونه و با خاطرات بازارگردی هامون تنفس کنیم فعلا!! بعد تازه، مثلا یه سری چیزایی هست  ضروریه برا خونه ولی باید خودت بخری، مث سبزی جات و اینا که خب هیچی دیگه...مجبوریم از صفر تا صد توصیف کنیم برا آقای همسر که دقیقا چیو چه شکلی و با چه شرایطی بخره! بعد می بینی مثلا رفته به جای کاهو، کلم خریده! :|

-          بخش زیادی از زندگی موفق یک زن موفق در همزیستی و هم کلامی و غیبت حتی(!) با رفقاش هست که نیازه حتتتتما چشم تو چشم این اتفاق رقم بیفته که خب کرونا موجب شده از همینم محروم بشیم! با این حال صد رحمت به فجازی! ینی خدا شاهده من روزی هزار بار خدا رو شکر می کنم که مثلا تو این ایام قرنطینه تو دهه ی 60 یا حتی 70 و 80 نیستیم!

-          یکی از اصلی ترین وظایف ما خانم ها این روزا شاد نگه داشتن محیط خونه ست... باید به همه انرژی مثبت بدیم و همه رو بخندونیم و به همه کمک کنیم و خلاصه نشاط خونه رو حفظ کنیم.

-          دیگه از اونایی که شوهرهاشون سر کار نمی رن این مدت و تو خونه ورِ دلشون نشستن نگم براتون که طفلکیا اصن ماجرایی دارن... ینی ده برابر اون پرستاری که تو بخش کرونا هست، اینا اجر می برن... به جان خودم! خانم ها تایید می فرمایین دیگه؟!

-          همه ی این کارا مضافن بر کارای روتین خونه که همیشه و در تمام ایام سال بر عهده ی ماست و هرگز مرخصی نداریم...

خلاصه... زندگی سخت و فرسایشی شده... و به نظرم توی خانواده این سختی بیش از همه برا ما خانم هاست... کاش بقیه ی اعضای خانواده قدردان باشن و بدونن که ما هم آدمیم و شارژمون تموم میشه و نیازه گاهی یکی شارژمون کنه... نیازه گاهی استراحت کنیم... نیازه گاهی یکی کمک مون کنه... نیازه گاهی وقتمون برا خودمون باشه... نیازه گاهی یکی دیگه ما رو شاد کنه تا ما هم بتونیم کل خانواده رو شاد کنیم... ما هم گاهی کم میاریم... ما هم گاهی انگیزه می خواییم... ما هم گاهی نیاز داریم یکی دلسوزی کنه برامون... ما هم آدمیم... کاش درک بشیم...ما مدافعان خانواده...

توضیحات: همه ی اینا رو می تونم تحمل کنم... ولی دیگه دوری از مامانم رو نه... هیچ وقت نشده بود این همه وقت مادرم رو نبینم...دیگه طاقتم داره طاق میشه... لعنت به کرونا :(



[ پنجشنبه 28 فروردین 1399 ] [ 07:02 ] [ *برف دونه* ]

[ بگو و رد شو...() ]


چند شب پیش دیدم مهران مدیری توی برنامه ی دورهمی یه بازیگر جوون رو آورد (بهرام افشاری) به عنوان مهمون و خب طبق کلیشه ی این برنامه شروع کرد به پرسیدن یه سری سوال ازش... مثلا اینکه احساس خوشبختی می کنی یا نه، چی راضی ت می کنه، هدفت چیه، اگه زمان برگرده چه اشتباهاتی رو انجام نمیدی، بهترین و بدترین خصوصیتت چیه و ...

و خب این بازیگر جوان هم در کمال صداقت به این سوالا جواب می داد. از وجناتش مشخص بود که صادقانه داره جواب میده. مکث می کرد، فک می کرد و بدون هیچ گونه نقش بازی کردنی، خیلی صادقانه جواب این سوالا رو می داد.

بعد از یه جایی به بعد یا یه حالت سرگشتگی برگشت گفت من تازه دارم به این چیزا فک می کنم... چه جالب... خودم نمی دونستم اینو درمورد خودم... میشه من بعدا یه بار دیگه بیام این برنامه؟ حس می کنم می خوام بیشتر فک کنم و ممکنه تغییراتی بکنم، بعدش دوباره میام همین سوالا رو ازم بپرسین... (نقل به مضمون)

گفتگوی مهران مدیری با بهرام افشاری در دورهمی ۲ فروردین ۹۹ | جدول یاب
ایشون که بازیگره... جای خود داره! بازیگرا سبک زندگی شون اصن پر از مشکله! اما این مشکلی که این بنده ی خدا داشت، متاسفانه مشکل بیشتر جوونای ماست تو این دوره زمونه. این که هیچ وقت در زندگی شون ننشستن یه بار برا همیشه درست و حسابی در مورد "خودشون" فک کنن.

زندگی مدرن روز به روز داره انسان رو از خودش دورتر می کنه... دوری انسان از خودش خیلی خطرناک تر از دوری انسان از خدا یا از انسان های دیگه ست... چون انسانی که خودش رو فراموش کنه، هرگز به هیچی نمی رسه... اینقد سرمشغولی های متنوع و جذاب برامون ایجاد کردن که اصن وقت نداریم به خودمون، برای خودمون و درمورد خودمون فک کنیم...

در سبک زندگی اسلامی به "خلوت کردن" خیلی تاکید شده... ینی یه مسلمون مومن و معتقد، باید حتما بخشی از شبانه روز رو برای خلوت کردن با خودش اختصاص بده... آیا ما این بخش رو در زندگی مون داریم؟
اگه نداریم، تو این سال جدید حتما اینو وارد سبک زندگی مون کنیم... ولو در حد 10 دقیقه در شبانه روز... بدون صحبت با کسی... بدون گرفتن گوشی تو دست... بدون انجام کار خاصی یا خوندن کتاب یا ... بشینیم فک کنیم... درمورد خودمون... خصوصیت هایی که داریم... نقطه ضعف ها و نقطه قوت هایی که داریم... مشکلاتی که در تعامل با بقیه یا در انجام کارهامون توی زندگی داریم...و علت های این مشکلات...

بعد یه مدت، می بینیم که به یه شناخت خوبی از خودمون رسیدیم... این خودشناسی در ایجاد یه رابطه ی موفق با خودمون (کشف استعدادها، علایق، تصمیمات درست و ...)، با بقیه (ارتباط با خانواده، همکارها، دوستان، جامعه و ...) و از همه مهم تر، با خدا و عالم هستی بسیار اهمیت داره.

یکی از جاهایی که این خودشناسی خیلی خیلی خودشو نشون میده، بحث ازدواجه... بارها به دوستان جوان گفتم که تا وقتی خودتو نشناسی، نمی تونی بفهمی چه کسی می تونه مکملت باشه. متاسفانه خیلی از گیج زدن های جوونا سر فرآیند ازدواج، بر می گرده به همین غریبه بودن با خود... .

نذاریم این عدم شناخت، تا سنین بالا طول بکشه... زشته طرف 30 و خرده ای سالش باشه و هنوز ندونه هدفش تو زندگی چیه، از زندگی چی می خواد، چرا بعضی کارا رو می کنه، چرا بعضی کارا رو دوس نداره، چرا با بعضی آدما مشکل داره، چرا داره می دوهه، به کجا داره میره و ...

یاد بگیریم و به نسل بعد هم یاد بدیم که برای خودشناسی تلاش کنن... سود این کار، اول برای خودشون و بعد برای جامعه ی اطرافشون خواهد بود.



[ یکشنبه 17 فروردین 1399 ] [ 09:00 ] [ *برف دونه* ]

[ تحلیل و نظر() ]


امسال اولین سالی بود که تو خونه ی خودم سفره هفت سین چیدم

همیشه یا رشت بودم یا اصفهان

دلم وااااقعا برا پدر و مادرم تنگ شده... ولی به خاطر سلامتی شون تصمیم گرفتیم تهران بمونیم... به خصوص که امام و مرجع تقلیدمون هم فتوا دادن که هر کاری که به شیوع این بیماری کمک کنه، حرامه... پس واجب بود ملاحظه کنیم... .

خب دیگه امسال قسمت این بود که دور از خانواده هامون باشیم... سه تایی تو خونه... خیره ان شاءالله...

امیدوارم به زودی، به حق آقا موسی بن جعفر علیه السلام شر این ویروس کنده بشه از سر مردم و بتونیم به دیدار روی ماه پدر مادرامون بریم.

سال ۹۸ سال عجیبی برا مردم ایران بود... و البته برا من، خاص و شیرین، چون سالی بود که مادر شدن رو چشیدم .

امیدوارم سال ۹۹ سالی سبک و شاد به همراه امنیت و سلامت و برکت باشه برای همه ی مردم کشورم

توضیحات: من کل شبو بیدار موندم... دلم می خواست بیدار باشم... آقای همسر تا اذان صبح فقط دووم آورد! و تا موقع تحویل سال خوابید. اما این وسط مهدی جالب بود. ساعت ۳ صبح بیدار شد! شاد و سرحال و خندان! انگار مثلا ۳ بعد از ظهره!! بعد از نماز صبح اونم با باباش خوابید. اما دو دقیقه قبل سال تحویل دوباره بیدار شد و برخلاف تصورم که فک می کردم موقع تحویل سال قراره خواب باشه، قشنگ بیدار بود و سه تایی #یامقلب_القلوب خوندیم.



[ یکشنبه 17 فروردین 1399 ] [ 08:34 ] [ *برف دونه* ]

[ سال نو مبارک :)() ]


                سلام بر دهه ی چهارم زندگیِ این دنیایی...

[ شنبه 24 اسفند 1398 ] [ 21:11 ] [ *برف دونه* ]

[ بگو و رد شو...() ]


تا الان از چند تا دکتر متخصص شنیدم که اشتباه بسیاری از مردم دنیا (از جمله ایران) اینه که برا درمان سرماخوردگی، میرن سراغ آنتی بیوتیک ها که مشهورترین و پرمصرف ترینش توی کل دنیا، آموکسی سیلینه! یا خودشون سرخود مصرف می کنن یا به دکتر اصرار می کنن که اینو بنویس برامون!!! بماند که ماها خودمون بارها با دکترایی مواجه شدیم که این کپسول سبز-سفید معروف رو برا درمان یه سرماخوردگی ناچیز می نویسنش همیشه تو دفترچه!

Image result for آموکسی سیلین

من از بچگی زیاد سرما می خوردم و بزرگی و متورم شدن بیش از حد لوزه هام هم کمک می کرد به این قضیه... سرماخوردگی هام همیشه با گلودردهای عفونی همراه بود و در نهایت اغلب می زد به سینه م... ینی اگه بدونین من چقققققد آمپول پنی سیلین زدم لعنتی!! :|

با بیشتر شدن سنم، فاصله ی سرماخوردگی هام خیلی بیشتر شد، اما همیشه بعد از یه سرماخوردگی ساده ی دو سه روزه هم، تا یه ماه سرفه های شدید و عمیق می کردم که حقیقتا کلافه کننده بود.

این روند تا دوران کارشناسی ارشد ادامه داشت تا اینکه به واسطه ی هم اتاقی عزیزم تو خوابگاه با عشقم آشنا شدم!!! بعد از این همه لطفی که تو این 5 6 سال عشقم بهم داشت تا به امروز، حس کردم بهش مدیونم و نیازه این معجزه ی خلقت رو به همه تون معرفی کنم!

با افتخار معرفی می کنم عشقمو: آویشن! :)))

Image result for آویشن

آویشن یه گیاه با طبع گرمه که خاصیت ضدمیکروبی قوی داره و دشمن بیماری های تنفسیه.

آقا تست کنین یه بار تا بفهمین چی میگم. واقعا میگم، شعار نیست. سال هاست که دیگه برا سرماخوردگی ها و آنفلوآنزاها هیچ قرصی نمی خورم. از وقتی آویشن درمانی می کنم، سرماخوردگی ها و حتی آنفلوآنزاهای شدید رو تونستم تو همون روز اول در نطفه خفه کنم. حالا کرونا رو نمیدونم هنوز! هر وقت کرونا گرفتم، تست می کنم نتیجه شو بهتون میگم!!!! :)))

آویشن درمانی بنده شامل دو بخش مهمه:

1)    دمنوش آویشن: مث چای، آویشن رو تو قوری بذارین دم بکشه و چند لیوان در روز بخورید.

2)    بخورِ آویشن: یه قاشق آویشن رو بریزین تو آب سرد تو یه شیرجوش یا قابله کوچیک، بذارین رو شعله گاز قل قل کنه...همینجور که قل قل می کنه، سرتونو بگیرین بالاش و عمیق نفس بکشید از بخارش. چندین بار در روز این کارو انجام بدین.

Image result for دمنوش آویشن

من خیلی وقتا یه تیکه چوب دارچین رو هم توی هر دوشون میندازم.

اگه آویشن درمانی از همون لحظه ای که حس می کنین انگار سرما خوردین شروع بشه، در نطفه خفه ش می کنه. اما اگه دیر شروع کنین، خب کمتر و کندتر اثر می کنه.

دمنوش آویشن یکم تلخه که خب می تونین با نبات میل کنید.

بخور آویشن رو کلا تو روزای زمستون انجام بدین و منتظر نمونین حتما مریض بشین بعد! اصلا بذارین همینجور روی گاز قل قل کنه برا خودش... چون بخارش هم موجب مرطوب شدن و خوش عطر شدن فضای خونه میشه و هم یجورایی فضا رو ضدعفونی می کنه. دمنوشش رو هم هر از چند گاهی بخورین تو روزای سرد. مفیده. حتی من خیلی وقتا یکم با چای قاطی می کنم توی قوری دم میذارم.

همیشه تو سفر یکم آویشن و نبات با خودتون داشته باشید. به خصوص سفرهایی مث پیاده روی اربعین که احتمال سرماخوردگی خیلی خیلی بالاست.

خیلی راحت سرماخوردگی ها رو با آویشن درمانی، درمان کنین و هیچ قرص و کپسولی به خوردِ بدن عزیزتون ندین... مطمئنم شمام عاشقش میشین :)



[ پنجشنبه 22 اسفند 1398 ] [ 06:55 ] [ *برف دونه* ]

[ بگو و رد شو...() ]


گاهی بعضی چیزای خیلی ساده، بزرگ ترین حسرت زندگی آدمه... 




[ پنجشنبه 15 اسفند 1398 ] [ 18:24 ] [ *برف دونه* ]

[ بگو و رد شو...() ]


تا میگن «مادر» ، یاد چی میفتیم؟

انصافا یه لحظه فک کنین...اولین چیزی که یادش میفتین چیه؟ (کامنت کنین لطفا)

سال هاست که تمام اشعار و کتب و ترانه ها و برنامه های تلویزیون و ... همه و همه صرفا حس غم و ایثار و از خودگذشتگی رو در مورد مقام مادر بهمون القا می کنه... یه جوری که تو ناخودآگاه همه مون جا افتاده که  مادری یه کار وحشتناک سخته و وقتی مادر بشیم، دیگه نمی تونیم به خودمون و علاقه هامون و خوشی هامون برسیم... یه جور کنیزی! ... بنابراین هروقت حسابی خوش گذروندیم و عشق و حالمونو کردیم و درسمونو خوندیم و فعالیت های اجتماعی مون به ثمر رسید و ... اون وقت شااااید وقتش باشه که مادر بشیم!! خب به هر حال تصور همچین زندگی ای سخته دیگه! فکرشو بکن قراره تماما به فکر یکی دیگه باشی، دائما تر و خشکش کنی، تمام وقتت مال یکی دیگه باشه، هیچ فرصتی برا خودت و تفریحاتت و علاقه هات و فعالیت هات نداشته باشی، دائما در حال حرص خوردن و غمخوار بودن باشی و غم های خودتو فراموش کنی... سلطان غم، مادر!! :| با این وجود واقعا چرا آدم باید عمر و جوونی و لذت و شادی شو بفروشه به این همه دردسر و غم و حرص و فداکاری؟!

اعتراف می کنم تا قبل از به دنیا اومدن مهدی، منم فقط همین حسو به مادر شدن داشتم و خودمو آماده کرده بودم برای یک دنیا سختی و مسئولیت و خداحافظی با خوشی و راحتی و تفریح و مسافرت...

اما وقتی مهدی به دنیا اومد، عجایب زیادی از همون اول کار بهم نشون داده شد که قابل وصف نیست.

هنوزم که هنوزه با خودم فک می کنم که چرا در تمام این سال ها کسی به ما نگفت که مادری اصلش یک لذت محضه که هیچ چیز دیگه ای نمی تونه این لذتو برامون تولید کنه، فقط یکم سختی و تلاش لازمه کنار این لذت... چرا کسی به ما نگفت مادر بودن تماما شادیه، فقط گاهی که پاره ی تنت اذیت میشه، تو هم غصه دار میشی... چرا کسی به ما نگفت هرچی تو عمرت خندیدی بنداز یه طرف، خنده های از ته دلی که بچه ت باعث و بانی شه، یه طرف!

من، به عنوان یه مادر، تکذیت می کنم هر چی تا الان درمورد مادری بهمون گفتن!

مادر بودن یک حس بکر و نابه، سرشار از لذت و شادی و اعجاز و زیبایی و شگفتی و تفریح و خوشحالی... فقط گاهی یه سختی هایی داره که اونم همه ش قابل حله و همه ش شیرین و جالبه... کدوم لذت رو در دنیا می شناسین که سختی کنارش نداشه باشه؟

امروز روز مادره... خدا رو شاکرم که بهم فرزندی هدیه داد تا طعم شیرین و خارق العاده ی مادر بودن رو بچشم... خدا رو شاکرم که اجازه داد یکی از بزرگ ترین لذت های عالم رو بچشم...

امروز، روز میلاد بهترین بانوی دو عالمه... بانویی که گره های بزرگ رو باز می کنه... بانویی که معشوق خالقه... به حق این بانوی بزرگ، که حق مادری برگردن همه ی بچه شیعه ها داره، از خدا می خوام تا این لذت ناب رو به همه ی زوج هایی که دلشون بچه می خواد، بچشونه... از خدا می خوام تا فرزندانی پاک و سالم و صالح نصیب همه ی زوج های جوون بکنه... از خدا می خوام همه ی دختران و زنان سرزمین ما در پناه حضرت زهرا، پاک و مومن و عفیف و زیبا و موفق و والا بمونن...

و از خدا می خوام که کمکم کنه تا قدر لحظه لحظه ی زیبای مادر بودن رو بدونم...

مادر شدن تازه اول راهه... از خدا می خوام به حق صاحب این روز، توفیق نائل شدن به مقام والای مادری رو در عالی ترین درجه ش بهم عطا کنه ان شاءالله...

آمین...

توضیحات: این روز رو به طور ویژه به مادران شهدا تبریک میگم...مادرانی که هیچ وقت نمی تونیم حتی یه ثانیه از عمرشون رو بفهمیم... و هرگز نمی تونیم حقی که بر گردن ما دارن، ادا کنیم...



[ شنبه 26 بهمن 1398 ] [ 19:46 ] [ *برف دونه* ]

[ تبریک() ]


24 بهمن یه دورهمی خاطره انگیز و عالی داشتم با عزیزای دلم، بر و بچه های ماهِ کانون 313 دانشگاه امیرکبیر، از قدیمی ترین اعضا تا جدیدترینشون، تو کافه قرار... یه تعداد هم نمی تونستن بیان که واقعا جاشون خالی بود... این دورهمی در واقع یه جور تجدید میثاق(!) بود با آرمان های کانونی که ۱۰ سال پیش تو دانشگاه تاسیسش کردیم... کانونی که رسالتش رو "معرفی اسلام ناب به سراسر عالم" تعریف کرده و تا به امروز با همه ی پستی ها و بلندی هاش، الحمدلله تونسته هنوز توی همون خط مستقیمش باقی بمونه... و نسل به نسل جوون هایی خلاق و مومن و مجاهد رو دور هم جمع کنه... این کانون عملا شده مرکز فعالیت های اسلامی بین الملل دانشگاه صنعتی امیرکبیر...

خب دورهمی دوستانه زیاد پیش میاد برام ولی اینو نوشتم که خاطره ش بمونه... که بیست تا جوون قد و نیم قد، که شش تامون خانم بودیم، به همراه دو تا نی نی (مهدی و ملیکا) تقریبا کل کافه رو گذاشتیم رو سرمون! و از ساعت ۱۱ صبح تا ۴ بعد از ظهر اونجا بودیم!! انصافا اصن نفهمیدم زمان چجوری گذشت... بودن با این جوون های پاک و مومن و سرزنده و شاد و شیطون و البته خلاق و بااستعداد و پرتلاش حقیقتا روح امید و نشاط رو به زندگی م تزریق می کنه... وقتی باهاشون هستم، یادم میره پیر شدم!

کافه قرار بخشی از مجموعه فرهنگی سرچشمه هست که پایین تر از میدون بهارستان قرار داره؛ در واقع کافه رستوران بود؛ یه محیط دوست داشتنی و راحت که هم میزصندلی داشت، هم تخت، هم حیاط داشت هم حوض و یه فروشگاه بزرگ اسباب بازی برا سنین مختلف بچه ها. خیلی جای مناسبی بود. ما ۲۰ نفر کل تخت رو اشغال کرده بودیم و موقع ناهار همونجا سفره انداختیم. جای ساکتی نبود که برا شلوغ کردن ها و بحث هامون معذب باشیم...کسی کاری به کارمون نداشت... هواشم تازه و خوب بود و دودی نبود. قیمتاشم نه گرون بود نه ارزون... میشه گفت یه کافه ی متوسط بود.

Image result for کافه قرار

اینم بگم که کانون ۳۱۳ یه کانون مستقل دانشجوییه و برا عضویت در اون، لازم نیس حتما امیرکبیری یا حتی دانشجو باشی... کافیه دغدغه ی معرفی اسلام به خارج از مرزها رو داشته باشی... هم می تونی بهمون تو فعالیت ها کمک کنی و هم می تونی فقط مخاطبمون باشی و از کارگاه ها و کلاس ها و برنامه ها استفاده کنی... پیشنهاد می کنم پست های اول کانال مونو بخونی تا با این کانون بیشتر آشنا بشی.

آدرس کانال کانون ۳۱۳ در تلگرام، بله و سروش: @aut313

آدرس صفحه مون در اینستا: @aut_313


توضیحات: راستی تشکر ویژه از همسرای فداکارمون، بابای مهدی و بابای ملیکا که بچه ها رو نگه داشتن تا ما اونجا راحت به جلسه مون برسیم.



[ جمعه 25 بهمن 1398 ] [ 20:17 ] [ *برف دونه* ]

[ بگو و رد شو...() ]


.: تعداد کل صفحات 106 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic