!!ورود هر گونه دغدغه، ممنوع

لطفا آقایون این مطلبو نخونن من بتونم راحت یه دل سیر بد و بیراه بگم! والا!

هی مد شده همه هی از پرستارا و دکترا و کادر درمانی تشکر می کنن تو این روزای کرونایی! البته تشکر به جاییه...واقعا دارن زحمت می کشن... شکی درش نیست...

اما آیا واقعا تو این روزا فقط باید از این عزیزان تشکر کرد؟! چی؟! سوپریا؟ رفتگرا؟ خدماتیا؟ بله بله از این عزیزان هم باید تشکر کرد...دارن زحمت می کشن...قبول... ولی من منظورم اونا نبود الان! :|

بابا همه ی این زحمت کش ها یه طرف، ما خانم های خونه یه طرف!

والا به خدا تو این روزای کرونایی پدرمون در اومد! بیشترین فشار رو دوش ماها افتاده تو هر خونه!

شما دقت کن:

-          همه ی وعده ها رو ما باید آشپزی کنیم (دیگه هم نمیشه از بیرون غذا سفارش داد!) و تازه این وسط باید دائما فک کنیم (خانم ها خوب می دونن فک کردن به این که چی درست کنم، از خود اون چیزی که می خوان درست کنن به مراتب سخت تره! ولی عمرا آقایون این معضل رو بفهمن!:| ) ببینیم چه غذایی سالمه، چه غذایی مقویه، چه غذایی تقویت کننده ی سیستم ایمنی بدنه، چه غذایی...! بعد تازه همزمان فک کنیم ببینیم کی چه غذایی دوس داره، کی چی هوس کرده، در ضمن تکراری نباشه، در ضمن موادشو داشته باشیم و تندتند آقای همسرو نفرستیم بره خرید و از الان تا دو هفته ی دیگه رو پیشبینی کنیم که خریدها با فاصله اتفاق بیفته و ... بعد تازه این وسط گاهی چیزای ژیگول متنوع درست کنیم که حال و هوای اعضای خانواده عوض بشه و شاد بشن!

-          بچه ها دائما تو خونه ن و حوصله شون سر میره و از سر و کوله مون بالا می رن و باید کلی بازی جدید اختراع کنیم که اینا روز رو با کمترین آسیب به لوازم منزل(!) بگذرونن. (حالا من فعلا فقط یه وروجک تو خونه دارم ولی خب همین برا کل روزم بسه!)

-          هرررر چیزی که از بیرون خریده میشه رو باید ضدعفونی کنیم... ینی از بستنی و آبنبات چوبی(!) که مجبوریم با کف و اسکاج بشوریمشون تااااا گوجه و هویج و پیاز و ماست و سبزی و پوشک بچه و خرما و کشمش!! بقیه ی چیزا که قابل شستشو نیس، هم باید به طرق مخصوص خودش ضدعفونی بشه. داستانی داریم اصن!

-          نظارت شدید و ویژه باید بکنیم بر آقایون که از سر کار میان خونه که خوب سرتاپا ضدعفونی بشن بعد بیان داخل! و مثلا یهو همینجوری شیرجه نزنن بخوان لپ بچه رو بکشن! :-/ به شدت باید مواظب بود که نپیچونن!! که همون لباسا رو نیارن تو، موبایل، سوئیچ، عینک و ... همه باید ضدعفونی بشه...ووووییییییی...!

-          باید زندگی بدون بازار رو تحمل کنیم! می فهمین زندگی بدون بازار ینی چی؟!!! ینی زنبور بدون عسل قابل تصوره ولی زندگی بدون بازار نه!! مجبوریم همه ش بمونیم تو خونه و با خاطرات بازارگردی هامون تنفس کنیم فعلا!! بعد تازه، مثلا یه سری چیزایی هست  ضروریه برا خونه ولی باید خودت بخری، مث سبزی جات و اینا که خب هیچی دیگه...مجبوریم از صفر تا صد توصیف کنیم برا آقای همسر که دقیقا چیو چه شکلی و با چه شرایطی بخره! بعد می بینی مثلا رفته به جای کاهو، کلم خریده! :|

-          بخش زیادی از زندگی موفق یک زن موفق در همزیستی و هم کلامی و غیبت حتی(!) با رفقاش هست که نیازه حتتتتما چشم تو چشم این اتفاق رقم بیفته که خب کرونا موجب شده از همینم محروم بشیم! با این حال صد رحمت به فجازی! ینی خدا شاهده من روزی هزار بار خدا رو شکر می کنم که مثلا تو این ایام قرنطینه تو دهه ی 60 یا حتی 70 و 80 نیستیم!

-          یکی از اصلی ترین وظایف ما خانم ها این روزا شاد نگه داشتن محیط خونه ست... باید به همه انرژی مثبت بدیم و همه رو بخندونیم و به همه کمک کنیم و خلاصه نشاط خونه رو حفظ کنیم.

-          دیگه از اونایی که شوهرهاشون سر کار نمی رن این مدت و تو خونه ورِ دلشون نشستن نگم براتون که طفلکیا اصن ماجرایی دارن... ینی ده برابر اون پرستاری که تو بخش کرونا هست، اینا اجر می برن... به جان خودم! خانم ها تایید می فرمایین دیگه؟!

-          همه ی این کارا مضافن بر کارای روتین خونه که همیشه و در تمام ایام سال بر عهده ی ماست و هرگز مرخصی نداریم...

خلاصه... زندگی سخت و فرسایشی شده... و به نظرم توی خانواده این سختی بیش از همه برا ما خانم هاست... کاش بقیه ی اعضای خانواده قدردان باشن و بدونن که ما هم آدمیم و شارژمون تموم میشه و نیازه گاهی یکی شارژمون کنه... نیازه گاهی استراحت کنیم... نیازه گاهی یکی کمک مون کنه... نیازه گاهی وقتمون برا خودمون باشه... نیازه گاهی یکی دیگه ما رو شاد کنه تا ما هم بتونیم کل خانواده رو شاد کنیم... ما هم گاهی کم میاریم... ما هم گاهی انگیزه می خواییم... ما هم گاهی نیاز داریم یکی دلسوزی کنه برامون... ما هم آدمیم... کاش درک بشیم...ما مدافعان خانواده...

توضیحات: همه ی اینا رو می تونم تحمل کنم... ولی دیگه دوری از مامانم رو نه... هیچ وقت نشده بود این همه وقت مادرم رو نبینم...دیگه طاقتم داره طاق میشه... لعنت به کرونا :(



[ پنجشنبه 28 فروردین 1399 ] [ 07:02 ] [ *برف دونه* ]

[ بگو و رد شو...() ]


چند شب پیش دیدم مهران مدیری توی برنامه ی دورهمی یه بازیگر جوون رو آورد (بهرام افشاری) به عنوان مهمون و خب طبق کلیشه ی این برنامه شروع کرد به پرسیدن یه سری سوال ازش... مثلا اینکه احساس خوشبختی می کنی یا نه، چی راضی ت می کنه، هدفت چیه، اگه زمان برگرده چه اشتباهاتی رو انجام نمیدی، بهترین و بدترین خصوصیتت چیه و ...

و خب این بازیگر جوان هم در کمال صداقت به این سوالا جواب می داد. از وجناتش مشخص بود که صادقانه داره جواب میده. مکث می کرد، فک می کرد و بدون هیچ گونه نقش بازی کردنی، خیلی صادقانه جواب این سوالا رو می داد.

بعد از یه جایی به بعد یا یه حالت سرگشتگی برگشت گفت من تازه دارم به این چیزا فک می کنم... چه جالب... خودم نمی دونستم اینو درمورد خودم... میشه من بعدا یه بار دیگه بیام این برنامه؟ حس می کنم می خوام بیشتر فک کنم و ممکنه تغییراتی بکنم، بعدش دوباره میام همین سوالا رو ازم بپرسین... (نقل به مضمون)

گفتگوی مهران مدیری با بهرام افشاری در دورهمی ۲ فروردین ۹۹ | جدول یاب
ایشون که بازیگره... جای خود داره! بازیگرا سبک زندگی شون اصن پر از مشکله! اما این مشکلی که این بنده ی خدا داشت، متاسفانه مشکل بیشتر جوونای ماست تو این دوره زمونه. این که هیچ وقت در زندگی شون ننشستن یه بار برا همیشه درست و حسابی در مورد "خودشون" فک کنن.

زندگی مدرن روز به روز داره انسان رو از خودش دورتر می کنه... دوری انسان از خودش خیلی خطرناک تر از دوری انسان از خدا یا از انسان های دیگه ست... چون انسانی که خودش رو فراموش کنه، هرگز به هیچی نمی رسه... اینقد سرمشغولی های متنوع و جذاب برامون ایجاد کردن که اصن وقت نداریم به خودمون، برای خودمون و درمورد خودمون فک کنیم...

در سبک زندگی اسلامی به "خلوت کردن" خیلی تاکید شده... ینی یه مسلمون مومن و معتقد، باید حتما بخشی از شبانه روز رو برای خلوت کردن با خودش اختصاص بده... آیا ما این بخش رو در زندگی مون داریم؟
اگه نداریم، تو این سال جدید حتما اینو وارد سبک زندگی مون کنیم... ولو در حد 10 دقیقه در شبانه روز... بدون صحبت با کسی... بدون گرفتن گوشی تو دست... بدون انجام کار خاصی یا خوندن کتاب یا ... بشینیم فک کنیم... درمورد خودمون... خصوصیت هایی که داریم... نقطه ضعف ها و نقطه قوت هایی که داریم... مشکلاتی که در تعامل با بقیه یا در انجام کارهامون توی زندگی داریم...و علت های این مشکلات...

بعد یه مدت، می بینیم که به یه شناخت خوبی از خودمون رسیدیم... این خودشناسی در ایجاد یه رابطه ی موفق با خودمون (کشف استعدادها، علایق، تصمیمات درست و ...)، با بقیه (ارتباط با خانواده، همکارها، دوستان، جامعه و ...) و از همه مهم تر، با خدا و عالم هستی بسیار اهمیت داره.

یکی از جاهایی که این خودشناسی خیلی خیلی خودشو نشون میده، بحث ازدواجه... بارها به دوستان جوان گفتم که تا وقتی خودتو نشناسی، نمی تونی بفهمی چه کسی می تونه مکملت باشه. متاسفانه خیلی از گیج زدن های جوونا سر فرآیند ازدواج، بر می گرده به همین غریبه بودن با خود... .

نذاریم این عدم شناخت، تا سنین بالا طول بکشه... زشته طرف 30 و خرده ای سالش باشه و هنوز ندونه هدفش تو زندگی چیه، از زندگی چی می خواد، چرا بعضی کارا رو می کنه، چرا بعضی کارا رو دوس نداره، چرا با بعضی آدما مشکل داره، چرا داره می دوهه، به کجا داره میره و ...

یاد بگیریم و به نسل بعد هم یاد بدیم که برای خودشناسی تلاش کنن... سود این کار، اول برای خودشون و بعد برای جامعه ی اطرافشون خواهد بود.



[ یکشنبه 17 فروردین 1399 ] [ 09:00 ] [ *برف دونه* ]

[ تحلیل و نظر() ]


امسال اولین سالی بود که تو خونه ی خودم سفره هفت سین چیدم

همیشه یا رشت بودم یا اصفهان

دلم وااااقعا برا پدر و مادرم تنگ شده... ولی به خاطر سلامتی شون تصمیم گرفتیم تهران بمونیم... به خصوص که امام و مرجع تقلیدمون هم فتوا دادن که هر کاری که به شیوع این بیماری کمک کنه، حرامه... پس واجب بود ملاحظه کنیم... .

خب دیگه امسال قسمت این بود که دور از خانواده هامون باشیم... سه تایی تو خونه... خیره ان شاءالله...

امیدوارم به زودی، به حق آقا موسی بن جعفر علیه السلام شر این ویروس کنده بشه از سر مردم و بتونیم به دیدار روی ماه پدر مادرامون بریم.

سال ۹۸ سال عجیبی برا مردم ایران بود... و البته برا من، خاص و شیرین، چون سالی بود که مادر شدن رو چشیدم .

امیدوارم سال ۹۹ سالی سبک و شاد به همراه امنیت و سلامت و برکت باشه برای همه ی مردم کشورم

توضیحات: من کل شبو بیدار موندم... دلم می خواست بیدار باشم... آقای همسر تا اذان صبح فقط دووم آورد! و تا موقع تحویل سال خوابید. اما این وسط مهدی جالب بود. ساعت ۳ صبح بیدار شد! شاد و سرحال و خندان! انگار مثلا ۳ بعد از ظهره!! بعد از نماز صبح اونم با باباش خوابید. اما دو دقیقه قبل سال تحویل دوباره بیدار شد و برخلاف تصورم که فک می کردم موقع تحویل سال قراره خواب باشه، قشنگ بیدار بود و سه تایی #یامقلب_القلوب خوندیم.



[ یکشنبه 17 فروردین 1399 ] [ 08:34 ] [ *برف دونه* ]

[ سال نو مبارک :)() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic