!!ورود هر گونه دغدغه، ممنوع




مجموعه کتاب های «نیمه پنهان ماه» رو حتما خیلی هاتون می شناسین... کتاب های نازکی که داستان زندگی شهداست از زبان همسراشون...

من خیلی هاشو خوندم... ولی قطعا زندگی نامه ی شهید «ناصر کاظمی» از همه شون بهتر و شیرین تر بود. عاشقانه شون خیلی به روز بود، خیلی واقعی، خیلی ملموس و خیلی امروزی! البته شاید یه جور همزادپنداری با شخصیت منیژه، همسر شهید، هم موجب شد این کتاب برام شیرین تر بشه. توصیه می کنم حتما بخونینش.

Image result for ‫ناصر کاظمی‬‎

یه توضیحی لازمه بدم اینجا

خیلی خوبه و خودم توصیه می کنم که جوونای ما، چه پسرامون، چه دخترامون، زندگی های شخصی و خانوادگی شهدا رو حتما مطالعه کنن در کنار ابعاد رزمی و نظامی زندگی اون ها. شهدا اسوه ی تقوا بودن و زندگی شون سرشار از نکات مفید و آموزنده ست که می تونه کمک کنه سبک زندگی اسلامی تری داشته باشیم. اما متاسفانه اخیرا مد شده یه عده از جوونامون با خوندن اینجور کتاب ها توقعشون از همسرشون میره بالا! ینی به جای اینکه خودشون از شهید یا همسرش الگو بگیرن، انتظار دارن طرف مقابلشون از اونا الگو بگیره و ناخودآگاه همسرشونو با شهید یا همسرش مقایسه می کنن!! خب واضحه که مقایسه کردن زندگی مشترکمون با زندگی هر کسی، حتی زندگی شهدا می تونه خرابکاری به بار بیاره.

گاهی هم الگوگیری هامون از زندگی شهدا غیرعاقلانه و به قولی جوگیرانه ست! می خواییم ادای اون شهید یا همسرشو در بیاریم درحالی که ظرفیتشو نداریم! یا همسرمون ظرفیتشو نداره!

در مجموع این آسیب متوجه کتاب های مربوط به زندگی مشترک شهداست و توصیه ی من به جوونا اینه که از تقوا و وارستگی و تکلیف گرایی شهدا و همسراشون الگو بگیرن نه از زندگی مشترک شون.



[ دوشنبه 18 آذر 1398 ] [ 10:55 ] [ *برف دونه* ] تحلیل و نظر

اون اوایل یه روز که داشتم در مورد مَهدی با همسرم صحبت می کردم، از تعبیر «بچه مون» استفاده کردم... اونجا همسرم فوراً یه تلنگری زدن بهم که تمام نگاهم رو نسبت به مقام مادری و فرزندآوری و تربیت فرزند به کل عوض کرد...

گفتن: مهدی مال ما نیست... یکی از بنده های خداست که خدا مسئولیت بزرگ کردنشو سپرده به ما...

واقعا حرف شوکه کننده ای بود... حسابی منو به فکر فرو برد.

فکرشو بکن... خدا بهت میگه این بنده ی منه...مال منه... شما فعلا تر و خشکش کن تا ببینیم چی میشه... هر وقت هم خودم صلاح دونستم ازتون می گیرمش... اگه هم صلاح بدونم نگهش می دارم تا بعد از مرگ شماها، بهترین یادگاری براتون باشه... اگه خوب تربیتش کنین، احتمالا بهترین باقیات الصالحات عمرتون میشه... شما سعی تونو بکنین ولی ممکنه من نخوام جزء هدایت شده ها باشه... اونش دیگه دست خودمه...بنده ی منه... شما به تکلیف پدری و مادری خودتون عمل کنین و کاری به نتیجه نداشته باشید... البته اگه بنده ی خوب و هدایت شده ای بشه، ثواب هر کار کوچیک و بزرگش به شماها هم می رسه... چون براش زحمت کشیدین... زحمت کشیدین و از امانت من نگهداری کردین...

هر بار که کارای مهدی رو انجام میدم به این فک می کنم که دارم به یکی از بنده های خدا مستقیما خدمت می کنم... اینجوری دیگه هیچ بخش مادری سخت نیس برام :) به خصوص که خدا در این مسئولیت سنگین، شیرینی و لذت خاصی هم گذاشته که مثلش رو هیچ جای دیگه پیدا نمی کنم...

راستی، حالا می فهمم چرا خدا اینننننقد رو اطاعت و احترام و نیکی کردن به پدر و مادر توصیه کرده... چون پدر و مادر خدمتگزارهای خدا بودن برای بزرگ کردن یکی از بنده های خدا...

حالا می فهمم چرا اهل بیت فرمودن که خداوند پدر و مادر رو به خاطر محبت خالص شون به فرزندشون می آمرزه... چون از ته دل به یکی از بندگان خدا محبت ارزونی کردن...

حالا می فهمم چرا حدیث داریم که بوسه ی بر فرزند کلللی ثواب داره... چون داریم به یکی از بندگان پاک خدا بوسه می زنیم...بنده ای که خدا به امانت به ما سپردتش...

خیلی قشنگه... نه؟!

آیات لاولی الالباب... افلا تعقلون؟! :)



[ شنبه 2 آذر 1398 ] [ 16:19 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...