!!ورود هر گونه دغدغه، ممنوع

خیلی انتظار زیادیه که دلت بخواد یکیو داشته باشی که گاهی، فقط گاهی یه کاری کنه خوشحال شی؟ :(



[ پنجشنبه 30 آبان 1398 ] [ 12:49 ] [ *برف دونه* ]

[ بگو و رد شو...() ]


بعد از مدت ها یه کتاب توپ خوندم... جگرم حال اومد... خیلی وقته نیاز داشتم به خوندن همچین کتابی! «مربع های قرمز» خاطرات شفاهی حاج محمد حسین حسینی یکتا که همه مون با اسم حاج حسین یکتا می شناسیمش... راوی خوش مشرب و دوست داشتنی اردوهای راهیان نور که بارها و بارها پای خاطرات خنده دار و گریه دارش نشستم... و خوشحالم که خانم زینب عرفانیان، این خاطرات رو به قلم در آورد.

می تونم بگم این کتاب، ملس ترین کتابی بود که تو عمرم خوندم... قشنگ اشکتو در میاره...منتها یه جاهایی از فرط خنده! یه جاهایی از فرط بغض و گریه! از اون کتاباس که وقتی سرتو ازش بلند می کنی، نمی تونی بفهمی چه وقت از روز یا شبه! یه فیلم سینمایی هیجان انگیز و پرماجرا و در عین حال لطیف و دوست داشتنی...

حاج حسین عزیز از دوران بچگی ش تعریف کرده تا آخر جنگ... بچه ی شیطونی که تو محله ی خاکفرج قم متولد شد و از 14 سالگی با هزار شگرد و حیله تونست بره جبهه. تو عملیات های مهمی حضور داشته و از چند ناحیه مجروحیت سنگینی پیدا کرده. قشنگ معلومه که ادبیات کتاب، ادبیاتِ خود حاج حسینه... فک نمی کنم خانم عرفانیان چیز خاصی بهش اضافه کرده باشه... همون تعابیر و توصیف های بکر و جذاب مخصوصِ حاج حسین!

این محمدحسین شیطون که با کلی آدم رفیق و دوست و همسایه و فامیل بوده و با هر کدومشون کلی خاطره داشته، کارش به جایی می رسه که سر هر عملیات چند تاشونو از دست میده... گاهی پر کشیدن رفقا و بچه محل هاش میلیمتری باهاش فاصله داشته، ینی مثلا تو یه ستون نفر جلویی و عقبی ش شهید میشن، خودش می مونه... اینقد از این دست ماجراها براش پیش میاد که تقریبا از وسطای کتاب تو هر صفحه از جا موندنش گله می کنه...

حالا می فهمم چرا هر جا می رفتیم، تو هر مراسمی، تو هر اردویی، هرجا حاج حسین برامون روایتگری می کرد دائم این جمله رو تکرار می کرد که «بچه ها... می دونین رفیق جون جونی تون جلو چشمتون شهید بشه ینی چی؟!» حاج حسین تقریبا هر کیو داشت تو جنگ از دست داد...همه ی دور و بری هاش شهید شدن... حق داره بسوزه که چرا خودش جا مونده :(

اما بذار من بهت بگم حاج حسین یکتای عزیز... خدا تو رو با این احساسات لطیف و زبان فصیح و بیان خوش نگهت داشت تا این همه زیبایی شهدا رو به نسل ما برسونی... بردتت تو بدر و عاشورا و والفجر8 و کربلای 4 تا برامون لحظه به لحظه شونو به تصویر بکشی... رسالت تو با رسالت رفقای شهیدت فرق داره... اونا رسالتشون حسینی بود و تو زینبی... خدا اجرت بده...همین حالاشم اجر شهید داری...

مربع های قرمز از اون کتاباس که پیشنهاد می کنم آب دستتونه، بذارین زمین و بخونینش...

Image result for ‫مربع های قرمز‬‎

بخشی از کتاب:

«زیر لب می خواندم و جلوی اسم هر کس که خبر شهادتش را شنیده بودم، یک مربع کوچک قرمز کشیدم. آخرین نفر هم سید مهدی موسوی. دلم از این مربع های قرمز جلوی اسمم می خواست. دفترچه را بستم و روی قلبم گذاشتم. پتو را روی سرم کشیدم. بدون این که کسی بفهمد، بی صدا و آرام به حال خودم زار زدم، زار...»

توضیحات: شادی ارواح طیبه ی شهدا، صلوات...



[ سه شنبه 21 آبان 1398 ] [ 23:41 ] [ *برف دونه* ]

[ بگو و رد شو...() ]


متاسفانه در مورد ازدواج، خیلی از جوونای ما گیج می زنن... ینی هم قصد ازدواج دارن هم خیلی بچه های خوبی ان ولی در عملیاتی کردن امر ازدواج(با تمام مراحل و پستی و بلندی هاش) یکم گیج می زنن... گاهی گیر می کنن...نمی دونن مشکل کجاست... بعد نمی تونن حلش کنن ناامید میشن، بی انگیزه می شن...

به نظر من، یه جوون، قبل از هر چیزی باید مشکلشو با خود مقوله ی ازدواج حل کنه...باید بتونه خودشو بشناسه تا بعد بگرده سراغ کسی که مکملش باشه... توضیحاتش مفصله، بماند.

Image result for ‫مطلع مهر‬‎

عجالتاً می خوام کتاب مشهور «مطلع مهر» رو از جناب دکتر امیرحسین بانکی پور معرفی کنم که به نظرم کتاب خوبیه... یه دید خوبی می تونه به دوستان مجرد بده (چه پسر چه دختر) که یکم با آگاهی بیشتر و با نگاهی صحیح تر به سمت ازدواج برن... مراحل ازدواج رو گام به گام توضیح داده و راهنمایی کرده و حتی مثلا در بخش خواستگاری، نمونه های خوبی از سوالات خواستگاری رو مطرح کرده تا بهتون کمک کنه که هم به خودشناسی بیشتری برسین و هم بفهمین چه کسی برای زندگی مشترک مناسبتون هست.

کسی که عاقلانه و با آگاهی و مدیریت صحیح ازدواج می کنه، قطعا در فرایند ازدواج و زندگی مشترک به مشکلات کمتری برخورد خواهد کرد.

امیدوارم ازدواج جوونای دسته گل مون روز به روز عاقلانه تر و آمار طلاق روز به روز پایین تر بیاد ان شاءالله 



[ سه شنبه 14 آبان 1398 ] [ 16:56 ] [ *برف دونه* ]

[ بگو و رد شو...() ]


سلام مَهدی عزیزم... اومدم بریم سراغ درس دوم زندگی... تنهایی!

یادت باشه عزیز مامان که ماها تو این دنیا، عین یه عده آدم ولو شده ی شناور روی سطح یه اقیانوس مواج بزرگ و پهناوریم... شاید گاهی کنار هم قرار بگیریم و به هم روحیه بدیم، شاید گاهی یه تخته پاره بهمون بدن که به کمکش شناور موندن رو برامون آسون تر کنه، اما هرکدوم مون وسط این اقیانوس بی انتها تنهاییم و تا وقتی تو این دنیا هستیم پامون رو هیچ جای محکمی قرار نمی گیره... تنهایی در ذات انسانه و با خانواده و دوست و رفیق و کار و سرگرمی و ازدواج حل نمیشه... البته اینا مسکّن های خوبی ان... ولی هیچ کدوم نمی تونن تنهایی عمیق انسان رو کامل برطرف کنن... هیچ کدوم نمی تونن به جای ما، امتحان ها و رنج های ذنیا رو متحمل بشن... هر کس امتحانای خودشو داره...

بعضی ها اینقد دور و برشون شلوغه که یادشون میره چقد تنهان... آرامش ندارن ولی نمی دونن چرا ندارن... خلائی دارن که نه خانواده نه ثروت نه شهرت نه علم  و نه هیچ چیز دیگه نمی تونه پرش کنه... اونایی هم که دور و برشون خلوته و می فهمن چقد تنهان، فک می کنن فقط خودشون تنهان و به حال بقیه حسرت می خورن...

مهدی خوبم... تنهایی بخش جدانشدنی از این دنیاست... یکی از خواص این دنیاست... انسان ذاتا تنهاست... هیچ چیزی حتی بهترین رفیق، حتی بهترین همسر دنیا، هیچ چیزی نمی تونه این تنهایی تو پر کنه... مبادا خودتو فریب بدی... شاید بعضی وقتا سرت گرم باشه و یادت بره که تنهایی... اما زمان های زیادی رو در زندگی تجربه خواهی کرد که از تنهایی ت رنج عمیقی می بری... حرف های زیادی تو دلت شکل خواهد گرفت که هیچ کسیو نداری بهش بگی... حواست باشه شاکی نشی... فک نکنی این فقط مشکل توهه ها...

وقتی خدای مهربان داشت ما رو می آفرید، این تنهایی رو در وجود ما قرار داد و ما رو به همراه اون، به این دنیا فرستاد... و بهمون گفت که این تنهایی ت فقط و فقط با من پر میشه بنده ی من... «الا بذکر الله تطمئن القلوب»

خوش به حال اونایی که خیلی زود خدا رو شناختن و باهاش انس گرفتن... این ها تو همین دنیا به آرامش ابدی می رسن... این ها با همه ی آدم ها می جوشن و با شادی زیاد زندگی می کنن، با نشاط و با قدرت کار و تلاش می کنن و به بقیه کمک می کنن، ولی به هیچ چیز و هیچ کس دل نمی بندن... چون می دونن که فقط با خدا دلشون آرام میشه... فقط خدا مرهم تنهایی ذاتی شونه.. اینا خیلی سبکن... سبک تر از پر... 

اگه می خوای تنها نباشی، زودتر خدا رو پیدا کن عزیز دل مامان...

فقط خداست که تنهایی ذاتی تو رو پر خواهد کرد...

فقط خداست که از دل این اقیانوس وحشتناک تو رو به ساحل امن می رسونه...

فقط خدا...

...

دوستت دارم... مامان!



[ شنبه 11 آبان 1398 ] [ 16:03 ] [ *برف دونه* ]

[ بگو و رد شو...() ]


«ای آقای من! مصیبت تو خواب را از من گرفته، رختخواب را بر من تنگ نموده، و راحت و استراحت دلم را اسیر کرده است. ای مولای من! غیبت تو مصیبت من را ابدی کرده... دیگر اشک دیدگانم را که از چشمانم روان است و آه و ناله ای را که از سینه ام خارج می شود، احساس نمی کنم...» 

(برگرفته از کتاب نشانه هایی از مهدی از احمد سعیدی، انتشارات جمکران)

.

.

.

بذارین خیلی رک بگم... گاهی انگار خیلی راضی هستیم از زندگی! یه پولی که به دستمون می رسه، یه خوشی ای که بهمون رو میاره، یه شادی و موفقیتی که تو زندگی مون اتفاق میفته، گاهی چنان رضایتی از زندگی تو دلمون شعله ور میشه که دلمون می خواد زندگی تا ابد همینجوری بمونه...

شادی و نشاط بد نیستا... خیلی هم خوبه آدم احساس خوشبختی کنه و با انرژی زندگی کنه... اما انگار یادمون رفته هنوز یتیمیم و امام مون غایبه... انگار مث اینکه راضی شدیم به همین زندگی، به همین دنیای پر از ظلم و زشتی و سختی... یادمون رفته که قرار نبود اینجوری بشه... قرار نبود دنیا با همه ی سختی ها و محدودیت هاش، این شکلی بشه، اینقد جنگ، اینقد فقر، اینقد ظلم، اینقد بی نظمی، اینقد بی مبالاتی، اینقد بی مدیریتی...

گاهی اینقد راضی میشیم به زندگی مون و خوشی های کوچیک چشم مونو کور می کنه که یادمون می ره با ظهورش دنیای ما صدها برابر زیباتر و خوش تر و راحت تر از الان می شه، اونم نه فقط برا ما، برا کل آدمای دنیا... پس چه چیزی باعث میشه تا این حد غافل باشیم از امام مون؟ واقعا چقدر منتظریم که حضرت بیاد؟ برا اومدنش چیکار کردیم؟ آیا ما واقعا جزء منتظران اون حضرت هستیم؟؟

راستی اون جملات توی گیومه، بخشی از ضجه های سوزناک آقا امام صادق علیه السلام بود برا امام زمان (عج)... چقدر فاصله ست بین نگاه ما به زندگی در دوران غیبت و نگاه آقا امام صادق...



[ پنجشنبه 9 آبان 1398 ] [ 17:18 ] [ *برف دونه* ]

[ بگو و رد شو...() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic