تبلیغات
!!ورود هر گونه دغدغه، ممنوع - مطالب خرداد 1396





!!ورود هر گونه دغدغه، ممنوع




برف دونه!

از دستت خیلی عصبانی ام! :|

واقعا خجالت نمی کشی؟!

این همه تنبلی... این همه کسلی... این همه بی خاصیتی... آخه چرا؟! چت شده؟

سالمی، مشکل خاصی نداری، خانواده ی خوب داری، اوضاع زندگی ت خوبه، درس و دانشگاه هم که دیگه نداری، پس دیگه چه مرگته؟! چرا هیچ کار مفیدی نمی کنی؟ چرا اینقد بی اراده شدی؟!

شب که میخوای بخوابی، میگی فردا دیگه حتما این چند تا کارو انجام میدم... صبح میشه و دست و دلت به انجام هیچ کدوم از اون کارا نمیره!!! دوباره شب که میشه، میگی دیگه فردا حتما انجامش میدم... و به همین ترتیب... الان سه ماهه می خوای بعضی از کارا رو انجام بدی و هنوز موفق نشدی!!!

این تویی واقعا؟! تویی که اوننننن همه پرانرژی بودی، تویی که اون همه اهل مطالعه بودی، اهل کار فرهنگی، اهل ورزش، اهل هنر، ... آخه چت شده... :(

Image result for ‫خسته‬‎

توضیحات: هوای نفس چنان بر من غلبه کرده که نتیجه ش شده فلح شدن... فک میکردم این اتفاق لااقل در سن 60 سالگی برام بیفته ولی الان افتاده!!!! :( خیلی ناراحتم... از دست خودم خیلی عصبانی و کلافه م... و راستشو بخوای اعتراف می کنم مستاصل شدم :( شاید باورت نشه ولی این شب های قدر همه ش دعام فقط اینه که خدایا، بهم اراده بده... مث قدیما... هوای نفس بر من غلبه کرده... منو فلج کرده... خیلی کارا می خوام بکنم ولی هیچ کدومش رو انجام نمیدم... کارای کوچیک حتی... کارای روزمره... منظورم کارای معنوی خاص یا کارای فرهنگی یا اینجور چیزا نیس... خدایا کمکم کن... به حق این شب های قدر... :(



[ شنبه 27 خرداد 1396 ] [ 19:30 ] [ *برف دونه* ] برام دعا کن لطفا :(

چند شب پیش رفتیم سینما تا فیلم ویلایی ها رو ببینیم...

پیشنهاد می کنم اگه هنوز وقت هست، برین این فیلم رو ببینین ولی نه به خاطر خوب بودنش، بلکه صرفاً به خاطر حمایت از فیلم های دفاع مقدسی... همین!

فیلم جالبی نبود... البته از نظر فنی خیلی خوب و طبیعی ساخته شده بودا... بازیگرا هم خوب بازی کردن... ولی خب...

می دونی... ایراد اصلی و مهم این فیلم این بود که خالی از هر نوع محتوای ارزشی و دفاع مقدسی بود... این فیلم رو، ینی دقیقا همین فیلم رو با تمام سکانس ها و دیالوگ هاش (و البته با تغییر نام ها و حذف همون یه تیکه ش که خانم ها دارن دعای توسل می خونن) قشنگ میشد با بازیگرای خارجی ساخت مثلا در مورد جنگ ویتنام یا جنگ جهانی یا هر جنگ دیگه ای در هر زمان یا مکانی... یه تعداد زن های رزمنده ها و فرمانده ها توی یه شهرک تو اندیمشک اسکان داده شدن تا به همسراشون نزدیک باشن که گاهی اونا رو ببینن، و هر از چند گاهی خبر شهادت یکی از این شوهرها رو برای خانم ها میارن که موجب خلق صحنه هایی احساساتی میشه! همین... کل ماجرای فیلم همینه و اتفاق خاصی توش نمیفته... این وسط سیما، همسر یکی از این فرمانده ها، یکم توجیه نیس و می خواد دو تا بچه هاشو ورداره ببره خارج... منتها تا آخر فیلم به دلایلی موندگار میشه...

Image result for ‫ویلایی ها‬‎

شما در این فیلم یه تعداد خانم رو می بینین که حرف های خاله زنکی می زنن، مربا و ترشی درست می کنن، با بچه ها بازی می کنن، لباس می شورن، گاهی آرایش می کنن، دلتنگ شوهرهاشون میشن، و وقتی خبر شهادت یکی از شوهرها می رسه، به همسر اون شهید، دلداری میدن، همین!!! هیچ خبری از تفکرات زینب گونه، افکار مجاهدانه، تبیین ایدئولوژی های انقلابی و جهادی، صبر و استقامت در راه خدا و بیان ارزش های مقاومت و حتی ایران دوستی و وطن دوستی و تعصب ملی دیده نمیشه در این فیلم و در صحبت های زنانه ی بازیگرهاشون... حتی وقتی سیما با عصبانیت به خیری(که عملاً مسئول خانم های اونجاست) میگه که من نمی خوام بچه هام تو این شرایط بحرانی بزرگ بشن، دیالوگی که خیری میگه کوچک ترین رنگی از مقاومت و وطن پرستی نداره، فقط میگه همه ی این زن هایی که اینجا هستن، دارن سختی می کشن!! خدایی ش شما جای سیما باشین، قانع میشین؟!!! خیلی ها خیلی جاهای دنیا دارن سختی می کشن، مام باید حتما بریم اونجا سختی بکشیم ینی؟! این عاقلانه ست؟!  این چه استدلالیه؟!!

حقیقتاً دنیای سینما در حوزه ی دفاع مقدس، بسیار بسیار عقبه از دنیای کتاب ها در این حوزه... وقتی گشتی می زنی در کتاب های دفاع مقدسی، چنان به زن های فعال در دفاع مقدس، همسران فرمانده ها، همسران شهدا، مادران شهدا و زنان مبارز اون دوران می بالی، که با خودت میگی کاش ذره ای از اون شجاعت زنانه رو می داشتی... این فیلم کوچک ترین اثری از رشادت های زنانه ی دوران دفاع مقدس رو نشون نداد به نظرم... وگرنه این که دلهره ی زنده بودن شوهرت رو داشته باشی که هر لحظه ممکنه خبر شهادتش رو برات بیارن، که خب هر جای دنیا جنگی هست، وضع و حال زن ها همینه دیگه... خیلی چیز خاصی نیس...

امیدوارم فیلم های بهتر و واقعی تری از رشادت ها و شجاعت ها و عجایب زن ها در دفاع مقدس ایران ساخته بشه تا شاید بخشی از اون حماسه های زنانه رو نسل های بعد درک کنن...

توضیحات: ولی هیچی کتاب نمیشه... کتاب های دفاع مقدسی الحق که بسیار جلودار و پیشتاز هستن و به خوبی تونستن بخش های زیادی از گنج ها و ماجراهای عجیب و حیرت آور دفاع مقدس رو روایت کنن... خوندن این کتاب ها رو از دست نده...



[ سه شنبه 23 خرداد 1396 ] [ 18:05 ] [ *برف دونه* ] تحلیل و تفکر

                               روحانی اگه چارتا کار مثبت تو دولتش کرده باشه، با انگیزه ی رای آوردن تو دور دوم بود! 
                              
                               ولی حالا تو دور دوم که دیگه چنین انگیزه ای وجود نداره، خدا به خیر کنه!!! :))))))))))


[ جمعه 12 خرداد 1396 ] [ 12:54 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

همسایه ی جدیدمو بهت معرفی می کنم!

خانم گل!!

یه زن جوون و دوست داشتنی و آروم و عفیف و باوقار! خیلی همسایه ی خوبیه، صداش در نمیاد، آزارش به کسی نمی رسه... اون روزای اول می دیدم که هی با شوهرش میان و میرن، اول توجه نکردم بعد فهمیدم که قراره همسایه مون بشن... تازه ازدواج کردن... شوهرش هم –جای برادر- مرد خوبیه، پرتلاش و پرمحبته... وقتایی که میاد خونه، کلی قربون صدقه ی خانم گل میره، معلومه می خواد جبران نبودنش هاش رو بکنه، چون بیشتر روز رو نیس... یه مرد مهربون درک می کنه که گاهی برای ما زن ها خیلی سخته که کل روز رو تنها تو خونه باشیم... البته یکی دوبار هم دیدم که وقتی آقای لونه (وقتی شوهر من میشه آقای خونه، شوهر اون میشه آقای لونه دیگه!!) اومد، صداشون رفت بالا... ظاهراً بگومگویی بوده... ای بابا... به ما چه! زندگی مشترکه دیگه، بلاخره بالا و پایین داره... نباید که دخالت کرد... والا! دعوا نمک زندگی زن و مرده (البته چه بهتر که آدم بدون نمک زندگی کنه!!! اینجوری برا سلامتی هم بهتره!)... البته این بگومگوها هیچ وقت طول نکشید... این دو تا عاشق تر از اون هستن که سر یه چیز کوچیک، دل های همو بشکونن یا احترام ها رو بریزن... مرد خونه (یا لونه) که مدیر باشه، سریع جمع می کنه این دلخوری ها رو و زود همه چیو به حالت اول بر می گردونه، کافیه یکم ناز زنشو بکشه... ما زن ها خیلی زود راضی میشیم، خیلی زود! و البته زن هم باید گذشت کنه و سخت نگیره و چشمشو رو خیلی چیزا ببنده... و هر وقت که عصبانی شد و خواست تندی کنه، سریع یه playback بزنه به زندگی مشترک شون که چه خیرها که از شوهرش ندید و چه خوبی ها و محبت ها که شوهرش عاشقانه و صادقانه نثارش نکرد... به قول مادر جونم خدا بیامرز، وقتایی که مرد آتش میشه(ینی عصبانی میشه) زن باید آب باشه وگرنه آتش که رو آتش بند نمیشه... کل زندگی رو می سوزونه...

خانم گل اول خیلی می ترسید از من... تا در بالکون رو باز می کردم، در می رفت!! بعد کم کم باهم دوس شدیم، الان دیگه در نمیره :)

چند روز پیش هم که دیدم به به! تو راهی دارن!! اونم دو تا!!!!! ^____^ اینقققققققققده خوشحال شدم که نگو! وای من عااااااشق دوقلو و حتی سه قلوام!

هی بهش میگم خانم گل جان! چیزی می خوای بگو... خجالت نکش... اما زیادی خجالتی و پرشرم و حیاست این همسایه ی ما، هیچی ازم نمی خواد... احتمالاً فقط می خواد که مزاحمش نشم... همین... منم گاهی بهش لبخند می زنم و سعی می کنم آروم در بالکن رو باز کنم که خودش و نی نی هاش نترسن...

خلاصه خیلی خوشحالم و خدا رو شکر می کنم که خدا یه همچین همسایه ی لطیف و مهربون و باوقاری نصیبم کرد... امیدوارم منم براش همسایه ی خوبی باشم... چرا که همسایه، خیلی حق بر گردن ما داره... 

توضیحات: می خوای عکسشو ببینی؟! برو آخرین پست اینستاگرامم رو ببین :)



[ چهارشنبه 10 خرداد 1396 ] [ 15:15 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...