!!ورود هر گونه دغدغه، ممنوع




هنوز یه سال نگذشته از اون اتفاق بزرگ زندگی م...

این بار اربعین... پای پیاده... ان شاءالله...

تا به چشم خودم نبینم، باورم نمیشه...

با اذن پدر، رهسپار می شیم به سوی پسر...

حلال کنید...

خداحافظ...

یا علی



[ چهارشنبه 26 آبان 1395 ] [ 07:45 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

یه مرد باهوش میدونه که هدیه ای که برا همسرش می خره باید تک باشه و به هیچ وجه نباید عین همونو برا کس دیگه(مثلاً مامان یا خواهر یا خواهرزاده یا برادر زاده ش) بخره...

فهمیدن علتش خیلی سخت نیس...

زن ها تمامیت طلب هستن و می خوان برای همسرشون همیییییشه یگانه و منحصر به فرد باقی بمونن...

توضیحات1: حتی یه مرحله دقیق تر اینه که یه مرد باهوش حواسش هست که زمان هدیه دادن به همسرش با زمان هدیه دادن به بقیه یکسان نشه... مثلا اینطور نباشه که هر وقت برا همسرش هدیه خرید، برا خواهرش هم هدیه بخره... و یا فک کنه باید به تعداد هدیه هایی که برای همسرش می خره، برای مادرش هم بخره... حتی اگه مادر یا خواهرش این انتظار غلط رو ازش داشته باشن... چرا که یه مرد باهوش خیلی خوب می دونه که همسرش نیاز داره اولویت اول زندگی همسرش، اولویت اول قلب و ذهن همسرش و بانوی یگانه ی همسرش باشه...

توضیحات2: اگه مردی این گونه باهوش و مهربان باشه و همیشه با محبت به همسرش اثبات کنه که کسی به اندازه ی اون براش توی زندگی مهم نیس(به عبارتی خانمش رو سیراب و ارضا کنه از محبت و حس یگانه بودن)، با یه پدیده ی جالب رو به رو خواهد شد... و اونم اینه که هر از چند گاهی خانمش وقتی به بازار میره، برای مادرشوهر یا خواهرشوهرهاش هدیه می خره و یا به همسرش یادآوری می کنه که بیا برای مادرت یا خواهرات یه هدیه بخریم. 



[ یکشنبه 23 آبان 1395 ] [ 13:11 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

وقتی که از ته دل خواستم رهبرم هم در جشن عروسی م باشه و این کارت رو براشون فرستادم، فکرشو نمی کردم که قراره هدیه هایی به این خوبی دریافت کنم...

اینقد این هدیه برای ما دو تا شیرین بود که حد نداشت...

امیدوارم دعای خیرشون بدرقه ی راه ما و نسل ما باشه...

توضیحات: چون قبل از جشن عروسی مون در رشت، کارت عروسی مونو برای حضرت آقا پست کرده بودیم و آدرس خونه ی بابا اینا رو نوشته بودیم، هدیه رو برای خونه ی بابا اینا فرستاده بودن و بابا اینا هم بازش نکردن تا ما بریم خودمون بازش کنیم. از اونجایی که من از عروسی م تا قبل از دفاع ارشدم فرصت نکرده بودم برم رشت، چند روز پیش که رفتم، تازه هدیه به دستم رسید :) واااااای که چقد ذوق کردیم!



[ سه شنبه 18 آبان 1395 ] [ 13:31 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

وقتی دو روز مونده بود به عروسی م، از آموزش بهم زنگ زدن که قانون جدید اومده که ورودی های 92 حق ندارن هفت ترمه بشن دیگه (اونم تو دانشکده ای که دانشجوی 6 ترمه نداره اصن، همه یا 7 ترمه میشن یا 8 ترمه) و اگه تا پایان مهرماه دفاع نکنید، بدون مدرک اخراج می شید!!!!! تقریباً مطمئن بودم که این همه زجر بیهوده ای که تو این دو سال و نیم کشیدم، قراره باد هوا بشه بره!

کمتر از دو ماه مونده بود به پایان وقت تعیین شده و من از فرط ناامیدی حتی دست به پایان نامه م هم نمی زدم... پایان نامه ای که حدود 70 درصد کاراش انجام شده بود...

اتفاقات خیلی زیادی تو این مدت افتاد... از کمک های متواضعانه و دلسوزانه ی استادم به من تا کمک های معجزه وار همسرم...

و بالاخره در روز 12 آبان ساعت 3 بعد از ظهر در حالی که باران شدیدی می بارید، همه چی تموم شد...

با نمره ی 19 دفاع کردم و اینقد استادم راضی بود که حد نداشت...

الحمدلله...

الحمدلله...

توضیحات1: هنوز باورم نمیشه این همه روزهای تلخ و سختی که داشتم، تموم شد...

توضیحات2: نمی دونم باید در مورد استادم چی بگم، فقط در یک کلمه می تونم بگم که اون یه فرشته ست که مث آدم ها روی زمین راه می ره... تنها دلیل انصراف ندادنم از این دانشگاه لعنتی، فقط اون بود... فقط...

توضیحات3: هم داور خارجی و هم داور داخلی فوق العاده منطقی و مودب و مهربون بودن! ^____^

توضیحات4: یکی از چیزایی که خیلی خوشحالم کرد، حضور انرژی بخش دو تا از دوستان قدیمی بود در جلسه ی دفاع من که زحمت کشیدن تا اونجا اومدن... و با هدیه هاشون سورپرایزم کردن... خییییییلی کیف داد!^_____^

توضیحات5: یه تشکر خیلی خیلی خیلی خاص و ویژه از همسرم... هم به خاطر کمک های دو ماه و نیم گذشته و هم به خاطر اینکه اون روز کلاً نرفتن سر کار و مسئولیت تمام تدارکات دفاع منو پذیرفتن! ^_____^

توضیحات6: عکس توی اینستاگرامم هست :)



[ سه شنبه 18 آبان 1395 ] [ 12:14 ] [ *برف دونه* ] تبریک!!!

یکی از چیزایی که در سال های اخیر متاسفانه خیلی تو فضای مجازی مد شده، تمسخر دو دسته افراد هست که با انواع و اقسام جوک ها و کاریکاتورها مورد طعنه ها و تمسخرها قرار گرفتن و خیلی ها ناخودآگاه و بی خبر از تاثیر طولانی مدتش به نشر این جوک ها اقدام می کنن(حتی بچه مذهبی ها!!!)... واقعاً اعصابم می ریزه بهم وقتی جوک ها یا کاریکاتورهایی رو در مورد اون ها می بینم...

این دو دسته افراد یکی پدرها هستن، و یکی هم دخترها

محتوای همه ی این جوک ها هم یه چیزه... کله خر بودن پدرها و خنگ بودن دخترها!

واقعا تاسف باره!

واضحه دیگه، لازم نمی دونم توضیحی بدم چون فک می کنم اینقد باهوش باشی که بفهمی وقتی بین مردم، پدرها به کله خر بودن و بانوان به خنگ بودن شهره بشن، جامعه چه تلفات فرهنگی سنگینی خواهد داد...  



[ دوشنبه 10 آبان 1395 ] [ 17:12 ] [ *برف دونه* ] تحلیل و تفکر

مبادا میزان محبتت به همسرت رو بر اساس میزان محبت اون به تو تنظیم کنی... اولاً که با این کار نیتت دیگه خدایی نیس و اجر به این عظیمی رو مفت مفت از دست میدی!! ثانیاً هر بار که به همسرت محبت کنی، اون اینطور برداشت می کنه که این محبتت به خاطر وجودش در زندگی ت نیس، بلکه یه جور باج دادنه... همین قضیه کافیه که همسرت رو داغون کنه و نسبت به تو و محبت هات بدبین بشه!

این عدم اعتماد و عدم صداقت، ریشه ی زندگی تونو خواهد سوزوند...

Image result for christian schloe the balance




[ پنجشنبه 6 آبان 1395 ] [ 07:19 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

فقط خدا می دونه که وقتی می رم خوابگاه دیدن دوستان ولی می دونم که قرار نیس شب رو اونجا بخوابم، چقدددددددددددددددددددددددر حس خوب و شیرینی دارم... یه حس آرامش عمیق... فقط خدا می دونه...



[ یکشنبه 2 آبان 1395 ] [ 08:29 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...