تبلیغات
!!ورود هر گونه دغدغه، ممنوع - مطالب شهریور 1395





!!ورود هر گونه دغدغه، ممنوع




حدود دو ماه مونده بود به ازدواجمون که یه سر با مامان رفتم مدل های لباس عروس و اینا رو ببینیم، سر راهمون، به چند تا مغازه ی خنچه عقد هم برخوردیم، با اینکه همه شون از این خنچه عقدهای مدرن رو –که پله پله و بالا پایین هستن و خیلی شلوغ پلوغن - تو ویترین هاشون گذاشته بودن و من اصلاً از هیچ کدومشون خوشم نیومده بود، با این حال رفتیم تو که قیمت هاشونو بپرسیم... قیمت ها فوق العاده جالب بود!!! کرایه ی هر کدوم از این خنچه عقدها، از 400 تومن شروع می شد تا بالای یه میلیون تومن! تازه می گفتن اینا فقط هزینه ی کرایه ی این وسایل هست، ما باید بیاییم براتون بچینیم که هزینه ی چیدنشون از 600 تومن شروع می شد می رفت تا بالا!!!

اول باورم نمی شد... با حالت تمسخر به فروشنده هاش می گفتم: هه! خانم حتماً شوخی می کنین، مگه نه؟!!!

آخه یه چار تا پایه فلزی یا پلاستیکی و یه دسته گل مصنوعی و یه مشت فندق و بادوم فسیلِ به هم چسب زده شده و یه چند سانت توری، چی داره مگه که هزینه ش اینجور سرسام آوره؟! تازه همه ی اینا رو قراره بیان فقط کنار هم بذارن(چیدمان خاصی نداره، چون تنوع خاصی نداره) که قیمت چیدنش اونطور شاخ دار بود!!

چند جای دیگه هم پرسیدیم، همینجور بود قیمت ها!! قشنگ این احساس بهم دست داد که منِ عروس رو "چیز" فرض کرده بودن!!! :| بیچاره دامادها! چه هزینه های احمقانه ای که بهشون تحمیل نمیشه!! کسی هم جرأت نداره بپرسه چرا؟! ینی واقعاً چرا؟!! :|

خلاصه، من دیدم نه هزینه ش منطقیه، نه از این سبک خنچه عقدهای مدرن خوشم میاد. چون این خنچه عقدهای مدرن اینقده شلوغ پلوغن که پارامترهای نمادینی که توش به کار برده شده، اصن گم میشه، دیده نمیشن اصن.(بماند که بعضی ها اینقد عریض و طویلن که خود عروس دوماد هم توش گم میشن!!) بعدشم، یه بدی دیگه ی این سفره ها اینه که همه چیزش (یا اکثر چیزاشون) مصنوعیه... مثلاً از تخم مرغ و میوه های پلاستیکی توش استفاده شده! واقعاً این همه تصنّع برای چی؟!

بنابراین این شد که خودم دست به کار شدم و به آقای نامزد(که الان به آقای همسر تبدیل شدن!) از اوضاع سفره عقدهای مرسوم گفتم و گفتم که می خوام خودم سفره ی عقدمو بچینم. ایشون هم خیلی استقبال کردن از این ایده ی من و حتی بهم قول یه جایزه ی توپ دادن به خاطر این صرفه جویی!^_____^

شاید یکی از شیرین ترین بخش های مراسم عروسی من، همین سفره ی عقدش بود. اینقد چیدنش برام لذت بخش بود که حد نداشت. خودم قبل از عقدم تک تک وسایلش رو با لذت و حوصله تهیه کردم(و خوشحال بودم که این وسایل کرایه ای نیستن و قرار نیس پسشون بدم و می تونم بعد از عروسی به عنوان دکور تو خونه م ازشون استفاده کنم) و پارامترهای سفره(ینی چیزای خوراکی ش) رو همه رو طبیعی شو تهیه کردم و یه روز قبل از عقدم، سفره مو چیدم رو میز مبل ... پارچه ی اصلی سر سفره هم به اسم آقا اباعبدالله(ص) مزیّن بود که یکی از فامیل ها لطف کرده بود بهم قرض داده بودش...

یه توفیقی هم که داشتیم این بود که با تلاش یکی از عزیزان، تونستیم پرچم سبز متبرک به ضریح آقا امام رضا(ع) رو که خادمین حرم رضوی به شهر ما هدیه داده بودن، قرض بگیریم به عنوان پارچه ی بالا سر عروس دوماد موقع خوندن خطبه که روش قند بسابند...

خلاصه شیرینیِ چیدن یه سفره عقد ساده و طبیعی هزار برابر بیشتر بود از کرایه ی این سفره عقدهای لوکس و تجملاتی و مصنوعی. تازه برنج و تخم مرغ و آجیل و میوه ی سفره مون کاملاً طبیعی و بدون هیچ اسپری براق کننده و چسب و اینا بود و تونستیم همه شو بعد از عقد بخوریم!! ^_____^

توضیحات1: کل این سفره عقدی که چیدم، هزینه ش 150 تومن هم نشد!

توضیحات2: با تشکر ویژه از دو تا دختردایی های عزیزم که نون پنیر سبزی و میوه آرایی سفره ی عقدم و به سری جزئیات دیگه حاصل تلاش های اونا بود.

توضیحات3: توی فرآیند عقد و عروسی پُره از این هزینه های ابلهانه ای که مبناش بر اساس جمله ی «حالا یه دفعه ست دیگه!» از جانب عروس و خانواده ش و بر اساس جمله ی «ناچاریم دیگه، خرج نکنیم میگن خسیسیم!» از جانب داماد و خانواده شه! جوونا (به ویژه دخترا) خیلی باید مواظب باشن که موقع ازدواج، وارد این گرداب های جوگیرانه نشن. بعضی از این گرداب ها، بدون این که متوجه باشی، می بلعنت و وقتی می فهمی که دیگه خیلی دیر شده. در ضمن، بحث من اینجا اصن خرج نکردن و ساده گرفتن و اینا نیس. بحث اینه که بسیاری از خرج های عروسی های امروزه، از جیب داماد مستقیم میره به جیب یه عده شیاد! کاش لااقل به جیب عروس می رفت!! خیلی باید تلاش کنی که تو عروسی ت جلوی این خرج های ابلهانه رو بگیری... نقش اول این تلاش کردن هم برعهده ی عروس خانم هست. چون آقا داماد با هر انگیزه ای بخواد خرج ها رو کم کنه، انگ خساست بهش می زنن. ولی این عروس خانم هست که باید بقیه و خانواده ش رو قانع کنه که بسیاری از این خرج ها بیهوده ست و بهتره به جاش خرج هایی جایگزین بشه که به درد زندگی مشترکشون یا لااقل به درد خود عروس خانم بخوره(مث منِ منفعت طلب که به جای اینکه پول همسرم رو بریزم تو حلقوم اون خانم های کرایه دهنده ی خنچه ی عقد، خودم یه جایزه ی گنده ی عالی صاحب شدم!!!!^_____^)

توضیحات4: می تونی جزئیات عکس ها رو در اینستام ببینی...



[ چهارشنبه 31 شهریور 1395 ] [ 14:33 ] [ *برف دونه* ] ساده بگیر :)

زندگی مشترک مث یه باغچه ست که با خوندن خطبه ی عقد بهت تحویلش می دن... صرف داشتن این باغچه مهم نیس، باید در قبالش پاسخگو باشی... چیزی که تو قیامت ازت می پرسن اینه که آیا به اندازه ی کافی بهش رسیدگی کردی یا نه... آیا تونستی محصول خوبی از این باغچه تولید کنی و تحویل جامعه بدی؟

بعضی ها فک می کنن همین که این باغچه ی زیبا رو تحویل گرفتن، کافیه و این باغچه خودش باید همیشه زیبا بمونه، در حالی که اینطور نیس... باید براش وقت بذاری، باید یاد بگیری چه کودی براش مناسبه، باید بدونی چه آفت هایی تهدیدش می کنه، باید هر روز بهش رسیدگی کنی و شاخه و برگ اضافه ش رو هرس کنی و نذاری گیاهان خودرو، باغچه تو ضعیف کنن، باید بری یاد بگیری چجوری علف های هرزش رو وجین کنی... باید بدونی در برابر گرمای تابستون و سرمای زمستون چجوری مواظبت کنی ازش که باغچه ت زیبایی شو از دست نده... اگه نتونی مسئولیتت رو در قبال این باغچه انجام بدی، نمی تونی محصول خوبی (گلی از گل های بهشت رو میگم!) ازش تولید کنی که به درد جامعه ی بشریت، به درد امام زمانت، بخوره...

اونایی که متاهل می شن، حواسشون باشه...  در برابر این باغچه تکلیف شرعی دارن... وظیفه دارن همه جوره مواظبت کنن ازش... اگه بلد نیستن، در اولین فرصت برن وقت بذارن هزینه کنن یاد بگیرن... باید اولویت اول زندگی شون باشه حفاظت و حراست و زیبایی این باغچه ای که به امانت بهشون داده شده... شوخی که نیس... باید در آخرت پاسخگو باشیم در برابر خدا...

Image result for falling in love is easy



[ شنبه 20 شهریور 1395 ] [ 18:31 ] [ *برف دونه* ] دعامون می کنی؟! :)

اینقده بدم میاد از این دخترای جوگیری که تا ازدواج می کنن، وبلاگشونو به زباله دان تاریخ می سپارن!! یا در بهترین حالت هر سه ماه یه بار به روز می کنن!!! انگار مثلاً وبلاگ فقط مال زمان مجردیه!! یا مثلاً انگار شوهر که اومد، دیگه هیچچچچچ نیازی به دوست و رفیق و هم وبلاگی و همسایه های مجازی ندارن! یا مثلاً انگار...!

نخیر، بنده از اون جوگیراش نیستم!

این که می بینی در یه ماه اخیر اینقد کم پیدام، علتش اینه که بین سه شهر رشت، تهران و اصفهان معلق بودم! خیلی جاها اصن لپ تاپم پیشم نبود. در ضمن، به خاطر مشغله ی خیلی زیاد، تمرکز نداشتم. خیلی به یاد وبلاگم بودم و هی با خودم می گفتم این نکته باید یه پست توپ بشه، یا این تجربه رو باید با هم وبلاگی ها در میون بذارم یا... ولی اینقد سرم شلوغ بود و شرایطم ناپایا بود که نمی شد تمرکز کرد برای نوشتن.

همونطور که قبلاً گفته بودم، روز 29 مرداد در شهر خودم ینی رشت، مراسم عقد و جشن عروسی داشتیم و 14 روز بعدش توی شهر همسرم، ینی اصفهان، هم یه جشن عروسی داشتیم. خب طبیعیه که برای برگزاری دو جشن، چقددددد سر آدم شلوغ میشه. هی باید بری این شهر، هی بری اون شهر، هی بری بازار، هی درگیر هماهنگی ها و اینجور چیزا بشی... این وسط علاوه بر کارای عقد و عروسی، تجهیز کردن خونه ایو که حدود یه ماه پیش اجاره ش کرده بودیم، هم اضافه کن! تازه، من و همسرم وااااقعاً همه چیو ساده (یادم باشه در مورد این ساده گرفتن ها یه پست مفصل بنویسم) گرفتیم... وگرنه اوضاع خییییییییلی پیچیده تر از این حرفا می شد!

بنابراین امیدوارم بهم حق بدی که وقت نکنم پست بنویسم اینجا. به هر حال عذرخواهی می کنم ازت بابت این نبودن... ان شاءالله که جبران کنم :)

هرچند سعی می کردم نظرات رو بخونم و جواب بدم و تایید کنم.

خیلی حرف دارم برات... خییییییییلی...

تو این مدت، خیلی چیزا شنیدم و دیدم و کلی چیز تجربه کردم و کلی حکمت آموختم!!

دوس دارم همه شو باهات در میون بذارم تا تو هم با نظرات و همفکری کردن هات، یه بحث خوب رو اینجا شکل بدی... اما نمی دونم همه ی اون تجربه ها و نکات جالب تو یادم مونده که برات بگم یا نه... حالا می نویسم هرچی که یادم اومد، توکل بر خدا...



[ شنبه 20 شهریور 1395 ] [ 18:16 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...


مهم ترین چیزای زندگی تو ازش بخواه...

حضرت مادر(س) جنس بنجل نمی فرسته برات!


Image result for ‫السلام علیک یا فاطمه الزهرا‬‎


[ جمعه 5 شهریور 1395 ] [ 15:37 ] [ *برف دونه* ] السلام علیک یا...