تبلیغات
!!ورود هر گونه دغدغه، ممنوع - مطالب اردیبهشت 1395





!!ورود هر گونه دغدغه، ممنوع




من همیشه از نوجوانی دلم می خواست(ینی به طور جدی احساس نیاز می کردم)فارغ از ابعاد احساسی و حماسی و معنوی و ادبی واقعه ی عاشورا و کلاً قیام امام حسین(ع)، تاریخ محض واقعه ی عاشورا و حوادث سیاسی قبل و بعد از اون رو به ترتیب تاریخی ش یه بارم که شده، مرتب و منسجم بدونم... ینی حس می کردم لازمه آدم اول اصل تاریخ این واقعه رو بدونه، بعد تحلیل ها و سخنرانی ها و اشعار و نوحه ها و روضه ها و ابعاد دیگر این ماجرا رو بشنوه... حس می کردم آدم باید بدونه دقیقاً برای چی داره گریه می کنه... از طرفی این تاریخ باید موثق باشه که بشه بهش اعتماد کرد...

حدود 6 سال پیش بود که از یه روحانی خواستم یه کتابی بهم معرفی کنه که در اون یه تاریخ جامع، ساده و موثق از وقایع عاشورا و حواشی اون و ماجراهای قبل و بعد اون رو ارائه بده... خیلی محکم، سریع و صریح بهم گفت: نَفَسُ المَهموم... نوشته ی شیخ عباس قمی...

خیالم راحت شد وقتی اسم شیخ عباس قمی رو شنیدم... محدث معتبر شیعه که همه ی ما کتاب مشهورش "مفاتیح الجنان" رو تو خونه هامون کنار قرآن داریم و علمامون همه قبولش دارن... خوندن کتاب های "تاریخی"ِ مهم که اعتقادات ما بهش وابسته ست، فقط وقتی اطمینان بخش و مفیده که از اعتبار نویسنده ش مطمئن باشی... بنابراین با شنیدن اسم نویسنده، خیالم راحت شد... گفتم حاج آقا، این کتاب رو از کجا تهیه کنم؟! گفت خودم دارمش؛ بهت قرض می دم بخونش بعداً برام بیار...  جالبه که این قضیه، مصادف شد با ایام محرم...

کتاب عجیبی بود نفس المهموم... در شگفتی ش همین بس که من بعد از خوندن این کتاب، جنس اشک هام بر امام حسین(ع) فرق کرد...

بر هر شیعه ای واجبه این کتاب رو تو خونه ش داشته باشه به نظرم و هر سال لاقل یه بار بخوندش... متاسفانه من هر بار می خواستم این کتاب رو تو این 6 سال بخرم، نمی شد... بلاخره این بار از نمایشگاه کتاب خریدمش... با قیمتی بسیار مناسب...

راستی، خدا رحمت کنه علامه شعرانی رو که به زیبایی این کتاب رو ترجمه کردن... ترجمه های دیگه ای هم از این کتاب موجوده که من نخوندمشون و نمی دونم به همین خوبی هست یا نه...

آقای یاسین حجازی هم این کتاب رو ساده و خلاصه کردن و در کتابی دیگر با حجم خیلی کمتر، به نام "آه" منتشر کردن... با این حال من ترجیح میدم همین اصل کتاب نفس المهموم رو بخونم...

توضیحات: راستی میلاد آقا علی اکبر(علیه السلام) رو بهت تبریک میگم... به تویی که هنوز جوونی... قدر جوونی تو بدون... روزت مبارک...



[ چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 ] [ 14:32 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

هیچ چیز برای یک زن دردناک تر از این نیست که بفهمد (یا حتی حس کند) که به او بی توجهی می شود... حتی تصور و توهمش هم برای یک زن دردناک و زجرآور است!



[ چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 ] [ 01:45 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

این روزا قرار بود مشهد باشم ولی نشد...

دلم برا آقا امام رضا(ع) لک زده...

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا...



[ دوشنبه 27 اردیبهشت 1395 ] [ 15:58 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

ببین من الان اصن به بحث فقهی موسیقی کاری ندارم.

کلاً موسیقی های حلال هم زیاد گوش نده.

ینی تا می تونی گوش نده.

مث پفک میمونه.

پفک از نظر فقهی غذای حرامی محسوب نمیشه...

ولی چقددددددد دکترا می گن مضره، نخورین نخورین... نذارین بچه ها بخورن...

حالا یه وقت آدم هر دو سه ماه یه بار هوس می کنه یه پفک با دوستاش بخوره، میگیم حالا باشه اشکالی نداره...

ولی این که یکی غذای هر روزش بشه پفک، دیگه خطرناکه!

پفک آدمو سیر می کنه...

وقتی پفک بخوری، دیگه غذا نمی تونی بخوری...

سیریِ کاذب میاره...

و نمیذاره بدنت از اون غذاهایی که نیاز داره، استفاده کنه...

موسیقی برای روح دقیقاً مث پفکه برا جسم... بلکه خطرناک تر!

موسیقی –حتی حلالش- شدیداً تخدیرکننده ست... اگه دقت کنی اونایی که زیاد اهل گوش دادن موسیقی هستن، از دنیای بیرونشون کلاً بی خبرن! بی درد می شن... سنگ می شن... افسرده می شن...

مواظب باشیم که موسیقی جزء بخش های ثابت سبک زندگی مون نشه یه وقت...



[ سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 ] [ 16:41 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

یه زن وقتی که حالش بده، آشپزی نمی کنه...

یه زن وقتی که حالش بده، اتاقشو مرتب نمی کنه...

یه زن وقتی که حالش بده، ظرفاشو نمی شوره...

یه زن وقتی که حالش بده موهاشو شونه نمی کنه و آرایش نمی کنه و به خودش نمی رسه...

یه زن وقتی که حالش بده حتی حموم هم نمی ره! چه برسه بخواد لاک بزنه یا ماسک صورت بزنه یا موهاشو رنگ کنه یا ورزش کنه...

یه زن وقتی که حالش بده حتی نمازشم به زور می خونه... چه برسه به سایر عبادات...

 

گفتم که بدونی!




[ دوشنبه 20 اردیبهشت 1395 ] [ 20:01 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

همیشه دوس داشتم یه گالری از عکسایی که خودم می گیرم و یا عکسایی که دوستشون دارم، داشته باشم و نظرات بقیه رو(به خصوص اونایی که در عکاسی دستی دارن) بدونم...

 خب ظاهراً اینستاگرام رو برا آدمایی مث من آفریدن!! ^_____^

اینم اینستای تازه متولد شده ی من... :)

منتظر نظرات خوبت اونجا هستم...



[ دوشنبه 20 اردیبهشت 1395 ] [ 16:20 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

یه زن فقط وقتی از یه مرد کاااااملاً اطاعت می کنه که عاشقش باشه...



[ جمعه 17 اردیبهشت 1395 ] [ 19:55 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...


به جان زنده دلان سعدیا که مُلک وجود

                         نیرزد آن که دلـــــــی را ز خود بیازاری...




[ چهارشنبه 15 اردیبهشت 1395 ] [ 14:28 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

عقل و دل در تضاد نیستن... مخالف هم نیستن...

عقل مث مرد خونه ست... دل مث زن خونه...

دل زندگی رو زیبا می کنه و عقل زندگی رو استوار...

عقل نباید دل رو نادیده بگیره و احساساتش رو سرکوب کنه...

باید بهش توجه کنه، ازش مشورت بگیره و بهش محبت کنه...

ولی تصمیمات مهم رو نباید بده دست دل...

حرف آخرو باید آقای عقل بزنه...

خانم دل باید همکاری کنه با آقای عقل وقتایی که عقل تصمیم گرفت و مصمم شد یه کاریو بکنه...

دل باید مشوّقش بشه...

اگه کل بار یه زندگی رو بدی دست یه زن، خرابش می کنه، کم میاره، سست می کنه زندگی رو... چون از عهده ی ایننننن همه ناملایمات جامعه ی کثیف امروز برنمیاد... چون نمی تونه این همه نامردی رو هضم کنه... چون خیلی زود اعتماد می کنه و از عمق فاجعه ی پلیدی های خیلی از گرگصفت ها خبر نداره...

دل هم همینطوره...

روح بلند ما آدما شدیداً درگیر جنگ با هوای نفسه... دل به تنهایی از عهده ش برنمیاد...

باید کارو سپرد به آقای عقل...

و البته که دل باید با پاک و عفیف موندنش، با عاشق بودنش، به عقل کمک کنه تا تو این جنگ پیروز بشه...

عقل و دل باید عااااااشقانه باهم روح رو بپرورونن و درخورِ خدایی بودنش کنن... نتیجه ی این همزیستی عاشقانه چیزی نخواهد بود جز تولد عشق...

من واقعاً نمی فهمم چرا یه عده سعی دارن عقل و دل رو در تضاد باهم جلوه بدن... مث اینه که بگی مرد و زن در تضاد باهمن... آبشون تو یه جوب نمیره!... باید باهم بد باشن... با هم بجگن... این یه فمنیسم عارفانه ست! و غلطِ محضه به نظرم...

اون خدایی که دل رو آفرید، همون خدا هم داره میگه حجت من بر شما تو قیامت، عقلتونه... عقل، پیامبر درونی ما آدماست... چرا باید در تضاد با دل باشه؟!... دلی که قراره خونه ی خدا بشه...

عقل و دل باید دست در دست هم بدن و باهم باید به سمت عاشق شدن برن...

حاصل این باهم بودنِ عاشقانه، تولّدِ یه مولودِ مقدسه به نام عشق...

عشق محصول عقل و دله... نه فقط محصول دل...

بچه جاش تو بطن مادره، ینی مادر محل پرورونده شدن بچه ست ولی احمقانه ست بگیم بچه فقط مال مادره...

عشق هم جاش تو بطن دله... ولی به این معنی نیس که عشق فقط مال دله...

عشق هم مال دله هم مال عقل... محصول مشترک جفتشونه...

اصن عشقی که بدون مجوز عقل باشه، عشق نیس دیگه... مشروع نیس... حرامزاده ست... اون عشق، ناپاکه... دیگه مقدس نیس...

راهِ عشق، قطعاً از عقل می گذره...

چه زیباست که روحمون با استفاده از تعادل عقل و دل، به پرواز در بیاد و به غایت خلقتش، ینی عاشق شدن و در معشوق فانی شدن برسه...

به امید اون روز...

توضیحات:  "وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَن تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّـهِ وَیَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِینَ لَا یَعْقِلُونَ"

" و هیچ کس نمی‌تواند ایمان بیاورد، جز به فرمان خدا! و پلیدی (کفر و گناه) را بر کسانی قرار می‌دهد که نمی‌اندیشند...  " سوره ی یونس-آیه 100



[ جمعه 3 اردیبهشت 1395 ] [ 14:26 ] [ *برف دونه* ] تفکر

راز خلقت همه پنهان شده در عین "علی" است

                    کهکشان ها نخی از وصله ی نعلینِ علی است...

 

توضیحات1: چقد خوشحالم که در میون این 7 میلیارد آدم، من شدم جزء اون آدمایی که امامشون و مولاشون، علی بن ابی طالبه و خودمو تحت ولایت ایشون می دونم... و شدم جزء اونایی که مولامو خیلی دوس دارم... و بهش افتخار می کنم... و اونو پدر خودم می دونم... هرچند دختر خوبی براش نیستم :(

توضیحات2: دلم برا نجف تنگ شده...

توضیحات3: فردا روز پدره... این روز رو اول از همه به آقا امام زمان(عج) تبریک میگم که پدر ما در این عصر هستن... ثانیاً به آقا سید علی خامنه ای تبریک میگم چون پدر قدرتمند و مهربون و دلسوز ما ایرانی ها هستن... ثالثاً به باباجون عزیز و مهربون و قوی و دوست داشتنی خودم تبریک میگم که همیشه تکیه گاه و ستون زندگی من بود و هست... کوه زندگی من بود و هست... رابعاً این روز رو به همه ی برادرای خوبم تبریک میگم که باباهای بالقوه هستن و امیدوارم به زودی زود طعم شیرین بابا شدن رو بچشن :)

توضیحات4: این موسیقی زیبا هم تقدیم به همه ی باباهای مهربون دنیا...






[ چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 ] [ 22:08 ] [ *برف دونه* ] تبریک...