!!ورود هر گونه دغدغه، ممنوع




این روز جهانی زن هم شده عین ولنتاین!! مد شده روز جهانی زن رو تبریک میگن به آدم!! :|

جهان اگه برای زن دوزار ارزش قائل بود، الان وضع عالم این نبود! رسماً زن ها رو خر کردن، اون وقت روز جهانی هم میذارن براش، یه عده کورفهم و احمق هم داخل کشور هی روز جهانی زن رو تبریک میگن به هم!!!

خوبه خودمون روز زن و مادر داریم!! بابا چرا اینقد هی مرغ همسایه براتون بوقلمونه آخه؟! ما روز میلاد بهترین و پاک ترین زن عالم (بلکه بهترین زن دو عالم) رو به عنوان روز زن و روز مادر می دونیم و جشن می گیریم و تبریک میگیریم... اون وقت ملت روز جهانی زن رو تبریک میگن، روزی که پایه و اساسش فمنیسمه... جهانی که در دستان عده ی معدودی مرد می چرخه و زن چیزی جز آلت دست و بازیچه ی هوسرانی برای رسیدن به زر و زور براشون نیس، چرا باید برای زن ها روز مخصوصی اختصاص بده و براش ارزش قائل باشه؟! "افلا تعقلون" که دارن زن ها رو مث همیشه خر می کنن؟!

کاش یکم بیدار باشیم، فقط یکم!! :|

توضیحات: کتاب "باربی" رو بخون تا یکم ذهنت باز بشه! (به زودی توی صفحه ی اینستاگرامم معرفی ش می کنم)



[ پنجشنبه 19 اسفند 1395 ] [ 12:50 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

سرکار برف دونه!!

یه جوری شب های جمعه، سال تا سال دعای کمیل نمی خونی انگار اصن هیچ گناهی مرتکب نمیشی خدای نکرده و اساساً این دعا رو برا بقیه توصیه کردن که بخونن!! :|

خجالت نمی کشی؟!!! :|



[ پنجشنبه 12 اسفند 1395 ] [ 19:11 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...


«خواهش می کنم سلام خالصانه ی مرا به موسسه «ژان گریر» برسانید. هنگامی که به گذشته مبهم و دور فکر می کنم، احساساتم نسبت به موسسه ژان گریر کاملاً محبت آمیز است. وقتی که اول به دانشکده آمدم، بغض و کینه مخصوصی به این موسسه داشتم و چنین حس می کردم که در دوران طفولیت، از تمام مواهب طبیعی محروم بوده ام و آنچه سایر دختران دارند، بی رحمانه از من گرفته شده است ولی حالا ابداً این احساسات را ندارم بلکه گذشته را ماجرایی غیرعادی می پندارم و آن  را زمینه مساعدی برای مطالعه ی زندگی می دانم .

من با چشمی دورنمای زندگی را تماشا می کنم که سایر دختران که در محیط مساعد بزرگ شده اند نمی بینند. بسیاری از دختران هستند(مثلاً جولیا) که نمی دانند خوشحال و سعادتمندند. آنها چنان به خوشی ها عادت کرده اند که احساساتشان فلج شده است. اما من هر لحظه خوشبختی خودم را احساس می کنم و یقین دارم که خوشبختم...»

Image result for ‫جین وبستر‬‎

کتاب بسیار زیبای «بابا لنگ دراز» اثر مشهور "جین وبستر" بانوی نویسنده ی آمریکایی رو که بهار امسال از نمایشگاه کتاب خریده بودم، بلاخره وقت شد بخونم... انگیزه ی خریدن و خوندن این کتاب چیزی نبود جز عشق وافر و عجیب من به کارتون ژاپنی بسیار زیبای بابالنگ دراز و شخصیت دوست داشتنی «جودی ابوت» که همیشه از بچگی باهاش احساس همزادپنداری عجیبی می کردم و البته هرگز نمی دونستم اتفاقاتی که بعدها در زندگی دانشجویی من خواهد افتاد، چه شباهت عجیبی به زندگی جودی خواهد داشت... تک تک احساسات و حرف های جین وبستر رو در نامه های جودی به بابالنگ دراز با سلول به سلول بدنم حس می کنم... کسی که هشت سال دور از خانواده و در شهری بزرگ و غریب در خوابگاه زندگی کنه و مجبور بشه به تنهایی با تمام مشکلاتش مواجه بشه، چیزی کم از یتیم خونه ی ژان گریر نداره!

ولی خوشحالم که مث جودی قدر خوشبختی و آرامش الانم رو می دونم و بلدم خیلی خوب ازش لذت ببرم... کاری که شاید خیلی از انسان ها قادر به انجام اون نباشن...

خوندن این کتاب بسیار زیبا و شیرین 184 صفحه ای رو به هیچ وجه از دست نده...

توضیحات: یکی از نکاتی که در کنار جملات عمیق و حکمت آمیز جودی، خیلی در این کتاب برای آدم جلب توجه می کنه، فرهنگ بسیار غنی جودی و اطرافیانشه که کوچک ترین شباهتی به فرهنگ الانِ غربی ها نداره... وقتی نامه های جودی رو می خونی، شرم و حیا و توجه به اخلاقیات و توجه به خانواده و حس ناب زنانگی توش موج می زنه(البته نکاتی مربوط به عدم حق رأی زنان و یا مطرح نبودن زن ها در جایگاه های برتر اجتماعی جز واقعیت های تاریخی اون عصر از آمریکا و اروپاست که غیرقابل انکاره)چیزی که امروزه در فرهنگ غربی، تقریبا منقرض شده! به نظر من خود جین وبستر –که در خانواده ای اصیل و فرهنگ دوست متولد شده بود- باید این چنین دختری برون گرا و شاداب و در عین حال عمیق نگر و بافرهنگ بوده باشه که تونسته چنین نکات ظریفی رو در کتابش بیاره.




[ سه شنبه 10 اسفند 1395 ] [ 15:37 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

بعد از اولین و آخرین باری که حضوری و چشم تو چشم شما رو دیده بودم، هرگز توفیق نشد در ساعاتی در حرم مطهر حضور داشته باشم که آرامگاه شما برای بانوان باز باشه... تا اینکه بالاخره بعد از 7 و نیم سال، دعوتم کردید... منو یادتون هست، مگه نه؟! :(

توضیحات: وقتی همون سال 88 شنیدم که ایشون رو تو بخش مردانه ی حرم دفن کردن، یادمه خیلی ناراحت و عصبانی شده بودم...فک کنم تا یکی دو سال اوضاع همینجور بود تا اینکه بعد از اعتراضات مردم، روزی حدود یک تا دو ساعت برا خانم ها باز می کردن اون بخش رو (با پرده سبز رنگ جداش می کردن که مردها وارد اون بخش نشن و خانم ها بتونن زیارت کنن اونجا رو) من تو این مدت هیچ وقت فرصت نشده بود که یه روز تمام در قم بمونم که بتونم تو اون ساعت مشخص به اون بخش برم... و البته ساعتش هم هر بار تغییر می کرد... یه بار صبح بود، یه بار عصر بود... خلاصه قسمت ما نمی شد...  این بار ولی به برکت 22 بهمن، یک شب تو شهر مقدس قم موندگار شدیم و توفیق زیارت نصیبم شد... وقتی رفتم اونجا تازه فهمیدم چه بزرگانی اونجا دفن هستن و من نمی دونستم... شهید مطهری عزیز، آیت الله فاضل، آیت الله مشکینی، علامه طباطبایی، میرزا جواد آقا تبریزی، آیت الله العظمی بروجردی و خیییییلی از بزرگان دیگه ای که من شاید فقط در حد یه اسم ازشون بدونم و خدا می دونه چه جایگاه رفیعی الان در بهشت دارن و چه خدماتی به دین مقدس اسلام کردن... اونجا آرامگاه بهشتیان بود و به برکت وجود آیت الله بهجت عزیز، برای خانم ها باز شد... الحمدلله...




[ سه شنبه 10 اسفند 1395 ] [ 13:16 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

آقای محترم، برادر عزیز، پسر خوب!

اگه همسرت تمایلی به مسافرت کردن به همراه خانواده ی شما نداره یا به شدت شاکی می شه از این که حتی پیشنهادش رو مطرح کنی، علتش رفتار نسنجیده ی خودته!

علتش اینه که شما وقتی با خانواده ت هستی، کوچک ترین توجهی به همسرت نمی کنی... این قضیه به تنهایی برای یه زن کلی آزاردهنده ست، دیگه چه برسه تو مسافرت باشه که یه زن دوس داره تو جاهای جدید با همسرش باشه و باهم عکس بگیرن و باهم هله هوله بخورن و باهم از مسافرت لذت ببرن.

اما اگه مرد باهوشی باشی، حتی وقتایی که با جمع خانواده ت میرین مسافرت، در عین حال که سعی می کنی به همه خوش بگذره، هر از چند گاهی به همسرت نشون میدی که تمام توجه ت با اونه... حواست بهش هست... هواشو داری... نظرشو می پرسی... باهاش عکس میگیری... براش چیزی که دوس داره می خری و ... با این روش خانواده ی شوهر که هیچی، با دشمن هم مسافرت کنین، به همسرت خوش می گذره و هرگز مخالفت نمی کنه :)

یادت باشه اون حتی اگه صد سال از ازدواج تون گذشته باشه، توی خانواده ی تو غریب محسوب میشه و تمام پشتگرمی ش تویی... در ضمن، مسئولش هم تویی... ینی همونطور که این زن، گل خونه ی تو محسوب میشه و باید ازش مواظبت کنی، بیرون از خونه و تو مسافرت هم باید حواست بهش باشه. انتظار که نداری مثلا مادر یا پدر یا خواهرت مواظبش باشن که؟!هوم؟!! :-/

مسئول نگه داری این گل، تو هستی نه کس دیگه... بنابراین اگه حتی در بدترین شرایط هم این گل توسط قلب تو آبیاری بشه، هرگز پژمرده نمیشه و هرگز ساز مخالف نمی زنه. اینجوری به خودت هم حسابی خوش می گذره! از من گفتن بود :)

توضیحات: البته بنده به عنوان یه خانم اعتراف می کنم که معتقدم بعضی از مسافرت ها الا و بلا باید دونفره باشه و لاغیر!!



[ یکشنبه 8 اسفند 1395 ] [ 16:11 ] [ *برف دونه* ] تحلیل و تفکر

خیلی نامردیه که 9 ماه تمام سختی های حاملگی رو تحمل کنی و با هزار مصیبت درد شدید زایمان رو به جون بخری و بچه رو به دنیا بیاری، بعد باباش در تعیین اسم کوچیک ش کوچک ترین توجهی به نظرت نکنه!!

خیلی نامردیه که روز و شب به سختی کار کنی و تلاش کنی و خرج درمان و غذا و پوشاک بچه و مادرشو بدی و شب ها نتونی از گریه های بچه بخوابی و ...، بعد مامانش در تعیین اسم کوچیک ش نظرتو نپرسه!!

خیلی نامردیه که همه جا تو رو با اسمت صدا بزنن و با اسمت بشناسنت و اون اسم هویتت باشه و شخصیتت رو شکل بده و ...، اون وقت به خاطر به تفاهم نرسیدن پدر و مادرت، اسمت دو تا باشه! مامانت یه چیزی صدات بزنه، بابات یه چیز دیگه! تو شناسنامه ت یه اسم باشه، دوستات به یه اسم دیگه صدات بزنن!

بنابراین بهتره بابا مامان ها برای انتخاب اسم بچه هاشون کاملاً به تفاهم برسن و نظرات هم دیگه رو لحاظ کنن و بهم بی توجهی نکنن... و در ضمن حواسشون باشه که دقت کافی رو در انتخاب اسم فرزندشون داشته باشن، چرا که این، اولین یکی از سه وظیفه ی اصلی پدر و مادر در قبال فرزند از دیدگاه اسلامه...

راستی، اسم آدمها، فقط به همین سه نفر فوق(ینی پدرش، مادرش و خودش) ربط داره... چون در زندگی ش نقش دارن... همین! و جسارتاً به بقیه(از پدربزرگ و مادربزرگ و خاله و عمه و دایی و عمو و ...) ربطی نداره! پس بهتره، در عین حفظ احترام برای اون ها و پرسیدن پیشنهادهاشون، در نهایت اولویت رو به خواست خودمون و همسرمون بدیم برای انتخاب اسم فرزندمون...

توضیحات: ان شاءالله روز به روز بر تعداد بچه شیعه های ولایی و باتقوا افزوده بشه تو جامعه... بلند بگو آمین! :)



[ چهارشنبه 4 اسفند 1395 ] [ 17:10 ] [ *برف دونه* ] تحلیل و تفکر