تبلیغات
!!ورود هر گونه دغدغه، ممنوع - مطالب آبان 1394





!!ورود هر گونه دغدغه، ممنوع




جالبه نه؟!

تویی که دائم دم از زبان پارسی می زنی و منزجرانه و مشمئزانه به کلمات دخیل عربی در زبان ما نگاه می کنی و دائم به عرب ها (در واقع به مسلمون ها) بد و بیراه می گی، خودت این روزا، از روی «جوگیری» در فضای مجازی، حتی کلمات پارسی و ساده ای مث «آره» و «آیا» و «آقا» رو با «ع» می نویسی! حرفی که رسماً از زبان عرب وارد زبان شیرین پارسی شده!!

علت چیه؟!

مگه نگران زبان پارسی نبودی؟!

اونایی که زبان عربی رو وارد کردن به زبان شیرین پارسی، کیا بودن؟!

آیا عرب ها به زور کلماتشون رو جا کردن بین زبون ما؟!

چرا کشورهایی مث مصر و لبنان و کلاً کشورهای حوزه ی مدیترانه و شمال آفریقا با این که عرب نبودن، به محض ورود اسلام به کشورشون، زبانشون به عربی تغییر پیدا کرد و امروزه از زبان اصیل اون منطقه هیچ اثری نمونده ولی این اتفاق وحشتناک برای زبون پارسی نیفتاد؟!

تویی که خیلی می سوزی که چرا این همه کلمه ی عربی در بین زبان پارسی قاطی شده، دقت کردی مشکل از نیاکان پارسی زبان ما بوده(نه خودِ عرب ها) که با ورود عرب ها به این کشور، «جوگیر» شدن و از کلمات اون ها –شاید به خاطر باکلاسی تفکر اسلام که عرب ها با خودشون آورده بودن- لابه لای کلمات پارسی خودشون استفاده کردن؟! مقصر نیاکان ما بودن که اونطور که باید در حفظ و نگهداری این زبان شیرین نکوشیدن...

حالا تو چی؟! تو داری چیکار می کنی؟! آیا می خوای نسل های بعد هم در همین راستا به تو بد و بیراه بگن؟! بگن نیاکان ما همین چند کلمه ی پارسی هم که برامون از زمان مسلمون شدن ایرانی ها، باقی مونده بود، از روی «جوگیری» با کلمات انگلیسی و فرانسوی عوض کردن و تازه بعدش بازم از روی «جوگیری» در ادبیات فضای مجازی، با عمداً غلط نوشتن کلمات کاملاً پارسی، تیشه برداشتن به ریشه ی این زبان کهن زدن؟!

تن امثال فردوسی نباید با این کارا بلرزه آیا؟!

یه دوزار فک کن... ضرر نمی کنی...

آی تویی که خیلی جوشِ زبان شیرین پارسی رو می زنی...


توضیحات: حضرت آقا فرمودند: « من خیلى نگران زبان فارسى ‌ام؛ خیلى نگرانم. سال ها پیش ما در این زمینه کار کردیم، اقدام کردیم، جمع کردیم کسانى را دور هم بنشینند. من می‌ بینم کار درستى در این زمینه انجام نمی‌ گیرد و تهاجم به زبان زیاد است، همین‌طور دارند اصطلاحات خارجى به کار می برند... این خیلى چیز بدى است؛ این جزو اجزای فرهنگ عمومى است که باید با این مبارزه کرد. دوستان! زبان فارسى یک روزى از قسطنطنیّه ی آن روز، از استانبول آن روز، زبان علمى بوده تا شبه‌ قارّه ی هند...»



[ جمعه 29 آبان 1394 ] [ 16:55 ] [ *برف دونه* ] مواظب باشیم

بعضی ها اینقد شعور ندارن که بفهمن وقتی یه جایی فتنه میشه، اگه چشم بصیرت ندارن که حق رو از باطل تشخیص بدن، لااقل سکوت کنن یه کناری واستن تا بعد از خوابیدن گرد و غبارها، گند کارا و حرفاشون در نیاد!! :|

توضیحات: مولا علی(ع): در فتنه ها چونان شتر دو ساله باش... نه پشتی دارد که سواری دهد و نه شیری که او را بدوشند...



[ جمعه 29 آبان 1394 ] [ 11:39 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

«اگه بخوایم تقوا رو از تعریف کلی اش بیرون بیاریم و تعریف مصداقی تر و کاربردی تری براش داشته باشیم، باید برای هر قوه ای از قوای نفس، تقواش رو تعریف کنیم... مثلاً تقوای چشم، ندیدن حرام الهیه و تقوای گوش، نشنیدن حرام و ...

حالا سوال اینه: تقوای عقل چیه؟

اگه عقل ما متقی نباشه، تقوای چشم و گوش و زبان و... ثمر چندانی نخواهد داشت؛ چون
مثل این می مونه که پادشاه کشوری فاسد باشه ولی زیر مجموعه ی سالمی باشه... وقتی فرمانروا فاسد باشه و فرمانبردار هم مجبور به تبعیت از فرامین فرمانروا باشه، چطور اون کشور می خواد به سمت سعادت بره؟...

بنابراین برگردیم به سوال: تقوای عقل که فرمانروای کشور وجود هر انسانیه چیه؟؟

فرمودند تقوای عقل "سوال" هست... عقلی که سائل نباشه متقی نیست...

ینی چی؟

ینی عقل متقی، بدون دلیل روشن و خداپسندانه وارد کاری نمیشه... عقل متقی، کار عبث و صرفاً برای سرگرمی نمی کنه...»




برگرفته از نظر خوب و حکمت آمیز برادر عزیزمون، صالح

توضیحات: حقیقتاً لذت بردم از این کلمات... تا حالا از این زاویه به موضوع نگاه نکرده بودم و البته باید در عمل به کار بگیرمش... چقد این نکته، متناسب سخنرانی امسال استاد پناهیان عزیزم بود تو دانشگاه امام صادق(ع)... چه تقارن عجیبی...





[ پنجشنبه 28 آبان 1394 ] [ 13:45 ] [ *برف دونه* ] تحلیل و تفکر

دست من باشه، همه ی شهر رو درخت چنار می کارم...

rahafun.com ax bacheha paeiz 32 عکس های زیبا کودکان در فصل پاییز



[ سه شنبه 26 آبان 1394 ] [ 17:40 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

اعصابم خرده...

خیلی خرده... خیلی...

من نخوام بشنوم که تو داری میری کربلا، باید کیو ببینم؟! ها؟!

اصن چه دلیلی داره بیای به من بگی؟! ها؟!

که چی بشه؟!!!

آقا حلالت کردم، برو... راحت برو کربلا... فقط نیا بگو به من... چرا نمی فهمی؟!

اَه...

توضیحات1: قبلاً که بهت گفته بودم: لطف کن پیش من از دلبر و معشوق نگو... پیش یک آدم معلول نباید بدوی...

توضیحات2: جوان ناکام که می گن، منم... دیشب آخر شب، یکی خیلی راحت به همین دلیل اشکمو در آورد... اصن می دونی چیه، از اربعین بدم میاد...





[ سه شنبه 26 آبان 1394 ] [ 15:05 ] [ *برف دونه* ] هیچی نگو! کلافه ام...

دیروز روز خوبی بود برام... رفتم خونه ی دوست عزیز و دوست داشتنی م... همون که معجزه ی خدا بود...یادته بهت گفته بودم؟

خیلی خوش گذشت... دیدنش، بغل کردنش، نگاه کردن به چشماش... فوق العاده بود... واقعاً به اون آرامش نیاز داشتم هرچند در چشم به هم زدنی تموم شد... هه! طفلک فک می کرد چقد فداکارم که از اون سر تهران کوبیدم رفتم خونه شون که بهش کمک کنم! خبر نداشت که من بیشتر به اون نیازمند بودم تا اون به من...

بخش هیجان انگیز و زیبای ماجرا این بود که یه هدیه ی فوق العاده ازش گرفتم... یه هدیه ی همه جوره ماندگار... کتاب بسیار زیبا و مهم «عبد و مولا»ی استاد پناهیان عزیزم...

شاید کل جان کلام این کتاب(که البته هنوز نخوندمش) این باشه که اولش، رو جلد داخلی کتاب نوشته شده:

الان به کسانی که در فرهنگ اومانیستی غرب تربیت شده‌اند، نمی‌شود گفت بالای چشمتان ابروست! می‌گوید: «خدا مال ماست. خدا یکی از اجزای سبد نیازمندی‌های روزمره ماست! ما هر روز یک روزنامه می‌خواهیم، یک شیر می‌خواهیم که باید صبح بیایند در خانه بدهند، هفته‌ای یک مجله... بعد یک دانه خدا می‌خواهیم که با او مناجات کنیم! راستی نان هم می‌خواهیم. بنزین هم می‌خواهیم برای ماشینمان، همسر هم می خواهیم...بله خدا را هم از قلم نمی اندازیم... خدا هم می خواهیم...»

معنویت رایج جهان، معنویت بدون عبودیت است...



[ سه شنبه 26 آبان 1394 ] [ 01:08 ] [ *برف دونه* ] تفکر


من عااااااشق آسمونم... آسمون بهترین بستر برا تفکرات عمیق و ناب و خالصه... چقد به آسمون نگاه می کنیم؟!

             






[ دوشنبه 25 آبان 1394 ] [ 10:19 ] [ *برف دونه* ] افلا تعقلون؟!

بعضی از برادرای ما، به خصوص برادرای مذهبی مون، فک می کنن خواستنِ یه دختر مشخص، برای امر ازدواج کار قبیحیه! فک می کنن اگه به پدر یا مادرشون بگن یه دختری هست که من ازش خوشم میاد و بهش فک می کنم و حس می کنم شاید بتونه همسر خوبی برام بشه و منو به خدا برسونه، خیلی گناه بزرگیه! و مثلاً درستش اینه که یه پسر بگه نه نه! من کسی تو ذهنم نیس و اصن غلط بکنم من که به دختری فک کنم!! خودتون برام یه دختر خوب پیدا کنید!

این طور نیس... واقعاً این طور نیس... واقعیت اینه که خواستنِ یه دخترِ مشخص –به شرط عاقلانه تصمیم گرفتن و در نظر گرفتن این که اون دختر به معیارهای پسر نزدیکه- اصلاً گناه نیس... اصلاً کار زشت و قبیحی نیس... هیچ مشکلی نداره...

حاج آقا «د» عزیزم همیشه یه حرف خوبی می زنه... می گه اگه کسی تو ذهنت نیس که خب هیچی... ولی اگه دختر خاصی تو ذهنته، حتماً به خانواده ت بگو... حتماً روش فک کن و ببین اگه خوبه، پیگیری کن و تمام تلاشتو بکن که به دستش بیاری... حاج آقا میگه من همیشه به پسرا میگم... میگم مبادا یه دختر خوبی رو فقط به خاطر مثلاً بالا بودن مهریه ش، بی خیال شی... یا به خاطر فلان اخلاق بد باباش مثلاً، بی خیالش شی... یا به هر دلیلِ واهیِ دیگه... اصطلاحاً دختر خوب پیدا می کنی، بهش بچسب! و تا به دستش نیاوردی، ول کن نباش... دختر خوب نعمت کم یابیه و به همین راحتی پیدا نمیشه...

حاج آقا البته این حرفو به دخترا هم می زنن و میگن وقتی یه پسر خوبی اومد خواستگاری، اگه واقعاً پسر خوبیه و دوستش داری، به همین راحتی ولش نکن... به راحتی بهش نه نگو... سعی کن از نکات منفی ش چشم بپوشی و به عنوان همسر قبولش کنی... پسر خوب نعمت کمیابیه و به همین راحتی پیدا نمیشه...

علاوه بر همه ی این بحث ها، بحث گیر بودن دل هم هست دیگه... به هر حال، کسی که دلش یه جا گیر باشه، بعداً تو زندگی شخصی ش با همسرش دچار مشکلاتی خواهد شد...

خلاصه که اگه من جای پدر و مادرا باشم یا حتی اگه بخوام یه روزی در امر همسریابی به پسرا و دخترای جوون کمک کنم، اولین سوالی که می پرسم ازشون این خواهد بود که: «آیا شخص خاصی تو ذهنت هست یا نه؟»



[ شنبه 23 آبان 1394 ] [ 19:52 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

در کرب و بلا بی طرفان، بی شرفانند

                        تاریخ همان است... حسینی و یزیدی...  

«میلاد عرفان پور»

                

توضیحات: مولا حسین(ع): «همچون منی با چون یزیدی بیعت نمی کند»



[ شنبه 23 آبان 1394 ] [ 07:51 ] [ *برف دونه* ] تفکر

نقطه ی مشترک همه ی شبکه های اجتماعی و نرم افزارهای ارتباطی از همون اولینش تا آخرینش، در «خوش بینانه» ترین حالت ممکن، به کنترل در آوردن کاربرهاست... این که کاربر «لااقل» وقتش دیگه تحت کنترل خودش نباشه... (لااقل گفتما)...

نباید گذاشت اونا ما رو کنترل کنن... بلکه تلاشمون باید این باشه که ما اونا رو تحت کنترل خودمون در بیاریم... و ازشون در راه مقاصد صحیح خودمون استفاده کنیم...

توضیحات: دقت کردی بعضی از این نرم افزارها، بسیاری از تنظیمات کاربرمحور رو که در نرم افزارهای قدیمی تر بود، ندارن؟! قضیه قطعاً نخواستن سازنده هاشه نه نتونستنشون... گرفتی چی میگم؟!



[ پنجشنبه 21 آبان 1394 ] [ 09:37 ] [ *برف دونه* ] هشدار

تعداد کل صفحات : 2 ::     1  2