تبلیغات
!!ورود هر گونه دغدغه، ممنوع - مطالب اردیبهشت 1394





!!ورود هر گونه دغدغه، ممنوع




Three nights ago, I strangely dreamt of you…

You were happy and gave me your agate ring… I don’t know why…

I was confused in the dream… But I can’t remember its continuation…I can’t remember if you explained me why or not…Damn on me! :( … I never remember my dreams well…

If only I could understand this dream’s meaning…

If only I could see you again…

If only…

I don’t know where you are now… but look… Where ever you are, I never forget you…Take care of yourself, OK?

                                                 



[ سه شنبه 29 اردیبهشت 1394 ] [ 23:11 ] [ *برف دونه* ] Believe it


                                   


[ دوشنبه 28 اردیبهشت 1394 ] [ 22:50 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

هرکه با زنی به خاطر زیبایی اش ازدواج کند، در او چیزی خواهد دید که ناخوشایندش آید و هر که با زنی به خاطر مال و ثروتش ازدواج کند، خداوند او را به همان مال و ثروت واگذار خواهد کرد. پس هر که با زنی به خاطر ایمانش ازدواج کند، خداوند هر دو را به او خواهد داد.

(پیامبر اکرم«ص» -منتخب میزان الحکمه- حدیث 2786)

 

حس می کنم پسرای "مذهبی" ما خودشون رو مستثناء از این حدیث خطرناک می دونن و فک می کنن مثلاً این حدیث فقط برا دختر پسرای خیابونیه!!



[ شنبه 26 اردیبهشت 1394 ] [ 22:55 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

هیچ وقت کساییو که برای خرید رمان حاضرن پول بدن، نفهمیدم!! 



[ شنبه 26 اردیبهشت 1394 ] [ 11:01 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

این هم اتاقی م بنده ی خدا یه هفته ست داره میگه بیا بریم پشت خوابگاه توت بخوریم! آخه ما دو سه تا درخت توت سفید داریم پشت خوابگاهمون که خیییییییییییلی پربارن... توت هاش هی بهمون از تو بالکن چشمک می زنن! خیلی هم سبز و خوشگلن این درختای ما... دوستای خوبی هستن برامون و فضای اتاقمون رو خیلی قشنگ و باصفا کردن...

                   

خلاصه امروز بلاخره فرصت شد چادرِ همت(!) بستیم به کمر و رفتیم توت چینی!

آی چسبید... آی چسبید که نگو...

                 

چش اون پسرای دانشگاه امیرکبیر بترکه که یه دونه توت هم بهمون نمی دادن!!!!

توضیحات1 : سال ها بود این همه توت سفید نخورده بودم...

توضیحات2 : میوه ای که خودت چیدی ش، اونم با زحمت، خیییییییییییلی خوشمزه ست... به اندازه ی میوه های بهشتی...



[ جمعه 25 اردیبهشت 1394 ] [ 20:25 ] [ *برف دونه* ] بفرما توت!

سه ساعت امروز کوبیدم رفتم کرج، سه ساعت هم برگشتم، دو دقیقه هم نموندم تو دانشکده ی خراب شده مون! چرا؟! چون استاد فلان فلان شده به نماینده ی فلان فلان شده تر کلاس گفت: "کلاس کنسله" و من که تنها دختر کلاسم، بی خبر موندم... این همه راه کوبیدم رفتم دیدم کلاس کنسله و همه می دونستن الا من...شماره م رو هم داشت پسره تازه!

تبارک الله به این جوانمردی و دلسوزی پسرای کلاس...!



[ یکشنبه 20 اردیبهشت 1394 ] [ 17:09 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

توی همه ی این 6 سالی که تهران بودم، برای اولین بار دیروز خواهرم اومد پیشم تهران؛ البته به خاطر من نه، به خاطر نمایشگاه کتاب!!!!صبح اومد، شب نشده برگشت! 

توضیحات : خیلی درد داره که تو زندگی حتی یه نقطه ی مشترک هم نداشته باشی با تنها خواهرت! 



[ یکشنبه 20 اردیبهشت 1394 ] [ 17:06 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

دارم با پسره خیلی جدی در مورد یه موضوع کاریِ فرهنگی صحبت می کنم، یهو وسطش میگه: درسته که شما زن ها ناقص العقلید، ولی بله، شما درست می گین!!!!!!

منو می بینی اصن مات و مبهوت همینجور مونده بودم نمی دونستم چیکار کنم!!!

گفتم ببخشید؟!!!!

دوباره جمله شو تکرار کرد... و این بار با لبخند اضافه کرد: اینو استاد عزیزم، همیشه سر کلاس میگن! و هیچ کس هم ناراحت نمیشه!!

گفتم ببخشید این استاد عزیزتون کیه دقیقاً که همچین خزعبلاتی رو میگه؟!!!

گفت استاد شهاب مرادی عزیز سر کلاس مجردها!!!!!!!

خیلی تند بهش فهموندم که هم خودش غلط اضافی کرده هم اون استادش!!!

...

همینجا یه خسته نباشیدِ ویژه عرض می کنم خدمت جناب شهاب مرادی و دست مریزاد میگم بابت تربیت چنین شاگردان مودب و فرهیخته ای... بلاخره شاگرد، نمادِ استادشه دیگه!... مرده شور ببره کلاسیو که توش همچین چیزاییو یادِ بچه های مردم میدن... و متأسفم برای اون دخترایی که سر این کلاس می شینن!

توضیحات : چند مورد توهین دیگه هم شنیدم از شاگردان مذکر این کلاس نسبت به خانم ها( و اونم تو روی خودم!)... واقعاً که شور کار فرهنگی-تربیتی رو تو این کلاس در آوردن... 




آقا اصن یکی از افتخارات و پزهای دختر مذهبی ها اینه که شوهرشون روز عقد و عروسی کراوات نزنه!!! و تازه پزش بیشتر میشه اگه پیرهن پسره یقه دیپلمات هم باشه تازه!!! تو تمام عکسای آتلیه هاشون هم با همون ژشت های مزخرف، پسره همچنان همون یقه ی بسته شو داره بدون کراوات و داره خفه میشه!!...

خب این خیلی خوبه... این خیلی خوبه که ما لباسی رو که مال فرهنگ و ملیت مون نیس، نپوشیم... به خصوص تو روز عروسی مون که همه ی فک و فامیل هستن و تازه خیلی ها فضولانه به خودشون اجاره میدن اظهار نظر کنن و داماد بدون کراوات رو به منزله ی زنبور بی عسل(!!!) می دونن!!! مبارزه با این عرف مزخرف، خیلی هم خوبه...

فقط یه سوال این وسط پیش میاد... چطور این دختر مذهبی هایی که اجازه نمیدن و نمی خوان که شوهرشون روز عروسی شبیه غربی ها بشه با کراوات(چون گاهی وقتا پسره خودش خیلی مشکلی نداره، دختره نمی ذاره)، اون وقت خودشون غربی ترین لباس های ممکن(چه لباس عروس چه لباس های جانبی!) رو می پوشن و میرن آتلیه عکس های مزخرفِ آنچنانی با غربی ترین و بی حیاترین ژست های ممکن رو می گیرن و تازه عکسای چاپ شده رو –که قیمت هاشون سرسام آوره- به همه هم نشون میدن و با افتخار می گن می خوای عکسای آتلیه مونو ببینی؟! تازه قدیما فقط عکسای عروسی بود... الان که دیگه ماشاءالله هزارماشاءالله چشم شیطان کور(!)، عکسای اسپورت و باغ و آشنایی و رختخواب(!) هم مد شده تو آتلیه می گیرن و با افتخار به همه نشون هم میدن...

لابد این وسط فقط کراواتِ مادرمرده مال فرهنگ ما نبوده و سایر این حرکات و وجنات و لباس های اجق وجق(!) کاملاً بومیِ فرهنگ خودمون هستن!!!!!!!!!!!!

 



[ پنجشنبه 17 اردیبهشت 1394 ] [ 23:15 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

پسری که تو مراحل خواستگاری و در اوج خواستن و تقاضا، شأن دختر رو حفظ نمی کنه و نازشو نمی کشه و اینقد پررو و طلبکاره، بعد از ازدواج معلوم نیس می خواد با دختره چه جوری برخورد کنه!!!



[ پنجشنبه 17 اردیبهشت 1394 ] [ 20:52 ] [ *برف دونه* ] به خودمون بیاییم...

تعداد کل صفحات : 3 ::     1  2  3