!!ورود هر گونه دغدغه، ممنوع




خدایا... میشه یه فرصت دیگه بهم بدی لطفاً؟؟؟




[ شنبه 1 اسفند 1394 ] [ 21:23 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


[ جمعه 30 بهمن 1394 ] [ 11:25 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

خدایا...

خدای من...

خدای خوب من...

عزیزترین من...

خدا جونم می دونی...

این روزا خیلی دلم گرفته... خیلی...

از این همه نفهمیده شدن، از این تهمت ها، از این همه فشار، دلم پر از غصه ست...

اشک هام دست خودم نیس... بی اختیار روون میشن این روزا... بدون این که از من اجازه بگیرن...

دلم بدجوری گرفته خدای من...

دلم می خواد بغلم کنی...

راستش...

چجوری بگم...

می دونی... من شدیداً این روزا به آغوشت نیاز مبرم دارم.

.

.

.

«یَا مَنْ تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ الْمَكَارِهِ وَ یَا مَنْ یُفْثَأُ بِهِ حَدُّ الشَّدَائِدِ»

«اى آن‏ كه گرفتاری هاى سخت، تنها به وسیله ی او گشوده شود... و اى آن ‏كه تیزى تیغ دشواری ها تنها به وسیله ی او درهم شكسته شود...»

«وَقَدْ نَزَلَ بی یا رَبِّ ما قَدْ تَكأَّدَنی ثِقْلُهُ، وَاَلَمَّ بی ما قَدْ بَهَظَنی حَمْلُهُ»

«ای پروردگار من! مشكلى به من رسیده كه سنگینى ‏اش مرا به زحمت انداخته، و دشوارى ی بر من فرود آمده كه به دوش كشیدنش مرا گرانبار نموده ‏است...»

می دونی خدای من...

چقد خوبه که تو هستی...

چقد خوبه که دارمت...

چقد خوبه که تو فهیم ترین وجود و نور این عالمی... اصن این که تو نوری، یکی از معنی هاش شاید همینه... نور ینی خلاف تاریکی و ابهام... نور ینی وضوح... ینی هیچ نقطه ی مبهمی برات وجود نداره... هیچ چیزی ازت پنهان نمی مونه... همه چیزو آشکارا می بینی، می دونی... لازم نیس برای هزار تا کار کرده و نکرده، کسی برات توضیح بده... چون همه چی برات آشکاره... پیدا و نهان رو می دونی... و عین یه مادر مهربون می مونی که حتی وقتی می دونه بچه ش چه غلطی کرده، باز به ته دل بچه ش توجه می کنه... به ظرفیت بچه ش توجه می کنه... از دلش خبر داره... از استعدادهاش خبر داره... توبه شو می پذیره... اونم چه توبه پذیرفتنی... به قول استاد پناهیان عزیزم، تو این دنیا فقط مامان ها هستن که به نیت اعمال بچه هاشون توجه می کنن نه به خود اعمال... و تو هفتاد برابر یک مامان، مهربانی خدای خوب من... و این مهم ترین پشت گرمی زندگی منه...

تو تنها کسی هستی که وقتی کسی در برابرت اعتراف به گناه می کنه، درکش می کنی... سرزنشش نمی کنی... نظرت در موردش عوض نمیشه... رزق و روزی ش رو کم نمی کنی... اشتباهاتش رو دائماً نمی کوبی سرش... از چشمت نمیفته... عتابش نمی کنی... آبروشو نمی بری... تو حتی بغل کردن هات رو ازش دریغ نمی کنی... تو تنها کسی هستی که وقتی یکی کم میاره، درکش می کنی... می دونی ظرفیتش از این بیشتر نیس...تو تنها کسی هستی که حتی بدترین آدمای عالم رو هم بغل می کنی...

دلم گرفته خدای من...

از غصه لبریز شده...

از این همه آدم های بی درک...

از این همه آدم های خودخواه...

از این همه آدم های سرد و یخ زده... 

و این بنده ی کوچولوی حقیر و ضعیف تو داره این خط به خط رو با اشک تایپ می کنه... 

...

خدای خوب من، چقد خوبه که هستی...

چقد خوبه که دارمت...

چقد خوبه که من فقط مال توام...

فقط مال تو...

توضیحات: اگه امام هادی(ع)، امام نبود... اگه اصن مسلمون نبود... اگه فرزند بهترین خلق خدا نبود...اگه هیچ خدمتی، هیچ کاری برای بشریت نمی کرد، فقط به خاطر همین یه دعا که از ایشون به ما رسیده، باید هر روز از نام و یادش تجلیل می شد و سخن ها در موردش گفته می شد... باید همه ی عالم، عاشقش می شدن... این دعا، عجیب به من می سازه...عجیب...



[ پنجشنبه 29 بهمن 1394 ] [ 20:19 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

یه مرد نباید در خرج کردن های همسرش، اینقد سین جیم کنه از همسرش یا اینقد تو ذوقش بزنه که آخرش خانم مجبور بشه این جمله رو بگه که: اه! با پول خودم خریدم بابا!

این «خودم» «خودت» کردن ها موریانه های پایه های زندگی مشترکه...



[ دوشنبه 26 بهمن 1394 ] [ 22:31 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

ینی کلاً «نوبخت» یه جوری از اوضاع مملکت حرف می زنه که آدم حس می کنه اصن دلیلی نداره دعای فرج بخونه! اصن نیازی به ظهور احساس نمیشه اصن حتی!!!! والاع! 



[ دوشنبه 26 بهمن 1394 ] [ 22:00 ] [ *برف دونه* ] گل و بلبل!

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


[ چهارشنبه 21 بهمن 1394 ] [ 12:30 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

بارها و بارها خوندم و شنیدم و دیدم که میگن باید به مردها، مستقیم حرف ها و خواسته ها رو گفت؛ چون اونا تو فهم حرف های استعاری و کنایی و کلی، مشکل دارن... شما یه چیزیو در لفافه میگی، طرف نمی گیره...کلاً یه برداشت غلط می کنه، بعد حالا خر بیار باقالی بار کن!! کلی بحث و کدورت و اینا پیش میاد.

مثلاً وقتی زن به همسرش میگه «هیچ کس منو دوس نداره» به این معنی نیست که معتقده واقعاً کسی دوستش نداره(بدیهیه که این یه حرف خیلی غیرمنطقیه) بلکه به این معنیه که «همین الان من نیاز دارم یه توجه ویژه بهم بکنی» یا وقتی میگه «از این زندگی خسته شدم دیگه» به این معنی نیست که واقعاً از زندگی خسته شده و می خواد این زندگی مشترک رو برای همیشه ببوسه بذاره کنار، بلکه به این معنیه  که «الان شارژم تموم شده و نیاز دارم تو با یه محبت ویژه و یه کمک ویژه و یا یه سورپرایز باحال، شارژم کنی تا من تبدیل بشم به همون زن پرانرژی سابق» یا وقتی میگه «می خوام تنها باشم» اصصصصصصصصصلاً به این معنی نیست که می خواد تنها باشه و شوهرش باید مثلاً از اتاق بره بیرون، بلکه دقیقاً برعکسه! منظورش اینه که «من نیاز دارم اونی که خییییییییلی دوستش دارم و خییییییییلی دوستم داره، نه تنها، تنهام نذاره بلکه همین الان بغلم کنه و بهم اثبات کنه که هرگز نمیذاره با مشکلاتم تنها بمونم»

حالا آقایون اینا رو متوجه نمیشن که! دقیقاً همون معانی لفظی رو متوجه میشن. ینی به ترتیب در این مثال ها، فک می کنن «زنم واقعاً معتقده کسی دوستش نداره» بنابراین برداشتش اینه که من این همه دارم سگ دو می زنم برا زندگی این زن، همه ش باد هواست... معلوم نیس برا کی دارم زحمت می کشم و خودمو می کُشم! وقتی اصلاً زحمت های من دیده نمیشه!!! و یا در مثال بعدی فک می کنن «زنم جدی جدی از زندگی ای که با هزار زحمت و رنج، براش ساختم، خسته شده» و برداشتش این که نتونسته شوهر خوبی براش باشه و نتونسته راضی ش کنه و لابد به مردهای دیگه فک می کنه و لابد آرزوی داشتن زندگی بقیه رو داره و لابد این همه تلاش هاشو نادیده گرفته زنش و لابد می خواد ترکش کنه و لابد...! و یا در مثال بعدی فک می کنه «زنم جدی می خواد الان تنها باشه خب تا بتونه خوب فک کنه و یه راه حلی برا مشکلش پیدا کنه» و خب پا میشه از اتاق میره بیرون که کمکی به همسرش کرده باشه و مزاحم فک کردنش نباشه! (به خصوص که خود مردها در اینجور مواقع واقعاً دوس دارن تنها باشن) و با این کارش، غم ها و غصه ها و دردهای زنش چند برابر میشه و جدی جدی احساس تنهایی می کنه و می زنه زیر گریه! و طول می کشه دوباره رابطه شون به حالت عاشقانه ی اول برگرده. غافل از این که تنها گذاشتن یک زن (حتی وقتی واقعاً هیچ کمکی از دستت برنمیاد براش) بدترین اتفاقیه که می تونه در حین مشکلاتش براش بیفته(از خود اون مشکل بزرگتره براش حتی!) و هرگز یه زن نمی خواد اینجور مواقع تنها باشه و هرگز نباید بذاری حتی لحظه ای این فکر از سرش رد بشه که تو قراره تنهاش بذاری (مگه این که واااااقعاً اینقد ازت متنفر و ناامید بشه و اینقد براش بی ارزش بشی که جدی جدی بخواد تنهاش بذاری که خب دیگه وای به حالت!)

خلاصه به خاطر همین مشکلات و معضلات، به خانم ها توصیه میشه همیشه که رک و مستقیم، حرفتونو واضح به آقایون بگین و نپیچونین تا طرف دقیقاً بفهمه شما مشکلتون چیه و سریع براتون حلش کنه.

خب من نمیدونم، تجربه شو ندارم ولی راستش اصلاً موافق این قضیه نیستم. البته قبول دارم که آقایون بسیار در فهم کنایات و استعاره ها ضعیف هستنا... ولی خب نمیشه از یه خانم (به خصوص اگه زن مغروری باشه) انتظار داشت که «همیشه» همه چیو مستقیم به همسرش بگه... به جاش بهتره به مردها توصیه بشه که زبون خانم ها رو یاد بگیرن!

میدونی چون اولاً خانم ها همیشه دنبال راه حل نیستن و گاهی فقط دنبال درددلن(و چقد بده که اینجور مواقع شوهرش بهش بگه: همین؟! الان مشکل فقط همینه؟! این که چیزی نیس که آخه که اینقد خودتو به خاطرش ناراحت کردی!!) ثانیاً زن ها از گدایی احساس، واقعاً متنفرن... اصن فرق همسر (به عنوان بهترین رفیق و دوست و همراه در زندگی) با بقیه باید این باشه که نگفته ها رو هم بفهمه چه برسه به گفته های تلویحی رو... یه مرد باید حرف ها رو از چشم های همسرش هم بخونه چه برسه به فهم کنایه هایی که گفته میشه (و این البته در مورد زن ها هم باید صدق کنه) ... چون اساساً وقتی دل ها بهم نزدیک میشه، نیاز به سخن گفتن و بیان مستقیم خواسته ها و احساسات، کمتر باید بشه... اصن همدلی ینی همین!

نباید از یه خانم انتظار داشت مستقیم ابراز کنه به همسرش که من فلان احساس رو الان نیاز دارم، من فلان رفتار عاطفی رو الان نیاز دارم، من الان نیاز دارم تو بهم توجه بیشتری بکنی و ... اینو یه شوهر خوب، باید خودش بفهمه خب... نباید از یه زن (به خصوص اگه زن مستقل و مغروری باشه) انتظار داشت که همیشه تو زندگی ش مستقیم به شوهرش بگه من الان خسته و بی رمقم، برام یه گل بخر یا یه پیشنهاد مسافرت بده که من یکم شارژ بشم و بتونم دوباره مسیر زندگی رو پا به پای تو طی کنم! نمیشه ازش انتظار داشت در مواقع مشکلات سخت زندگی، بگه الان بیا بغلم کن تا آروم بشم... نمیشه ازش انتظار داشت مستقیم به شوهرش بگه مدت هاست برام کادو نخریدی و هیچ سورپرایزی تو زندگی م نداشتم، برام یه کادوی خوب(مثلاً فلان چیزو که میدونی چقد دوستش دارم)بخر تا از این یکنواختی در بیاد زندگی مون... نمیشه همه ش ازش انتظار داشت مستقیم به شوهرش بگه الان می خوام فقط کنارم باشی و به حرفام گوش بدی و بذاری رااااااحت گریه کنم تا سبک بشم...

زن ها از گدایی احساس متنفرن... و من فک می کنم به جای این که این توصیه ها رو به زن ها بکنن، (لااقل در مورد موضوعات عاطفی و احساسی) بهتره به آقایون توصیه کنن که یکم یاد بگیرن معنی این کنایه ها رو و حواسشون باشه که اتفاقاً یه زن، وقتی خیلی مورد بی مهری و بی توجهی قرار بگیره، مجبور میشه نیاز احساسی ش رو مستقیماً به زبون بیاره و البته وقتی که مجبور بشه اونو به زبون بیاره، دیگه هر کاری هم براش بکنی، بی فایده خواهد شد. (به عنوان مثال، اگه بعد از گفتن مستقیم این که می تونستی لااقل با خرید یه گل خوشحال و شارژم کنی، بری و براش گل بخری، اون گل قطعاً بی ارزش ترین چیز ممکن برای اون زن خواهد بود!)

توضیحات1: دونستن تفاوت های احساسی مرد و زن، خیلی می تونه به داشتن یه زندگی کم تنش و عاشقانه کمک کنه و خوبه که هم آقایون و هم خانم ها مطالعاتی در این زمینه داشته باشن... مثلاً برای خود من، این و این خیلی نکات جالبی داشت. البته از دانستن تا عمل کردن، گاهی کیلومترها فاصله ست.

توضیحات2: اگه من پسر بودم، همسرم قطعاً خوشبخت ترین زن روی زمین می بود!!! چون پسرها در رابطه با همسرشون، به پدرشون میرن و از پدرشون اینجور چیزا رو یاد میگیرن! و من پدرم، استاد فهمیدن اینجور کنایه ها و نیازهای عاطفی بوده همیشه. شاید باورت نشه ولی پدر من، بهترین شنونده ی زندگی مه. حیف که ازش دورم و همیشه کنارم نیست.



[ دوشنبه 19 بهمن 1394 ] [ 09:02 ] [ *برف دونه* ] نظری داری، می شنوم

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


[ یکشنبه 18 بهمن 1394 ] [ 12:23 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

-          آقا ببخشید این بلوزها چنده؟

-          25 تومن، خیلی جنسش خوبه خانم، کار اصل ایرانه.

-          جدی؟! چقد خوب... میشه بیاریدش از نزدیک ببینم

-          بله حتماً

 

...

 

-          سلام قربان؛ ببخشید یه لباسشویی خوب می خوام... چه کاراییو پیشنهاد می کنید؟

-          سلام. خوش آمدید... خب ببینید این دو تا کارو دارم که کار اصل ایران ان، یکی ش ده کیلوییه، یکی ش 5 کیلویی... محشرن آقا... ینی واقعاً حرف ندارن...

-          به نظر جالب میان... دیگه چی دارین؟

-          اینو هم دارم بد نیس، آلمانیه، ده کیلوییه... اونجا رو هم ببینید، اونم بد نبوده، مشتری ازش راضی بوده، کار کُره است، اونم ده کیلوییه... قیمت های همه شونم تو یه رینجه... ولی اون ایرانی ها آقا یه چیز دیگه ست...

-           نه خب، کره ای و آلمانی که خارجی ان... خارجی نمی خوام... تو ایرانی ها کدومشون بهتره؟

-          دوتاش عالین آقا ولی خب این یکیو من پیشنهاد می کنم...

-          خب کاتالوگشو دارید یکم خصوصیاتشو ببینم؟

-          بله، بفرمایید... کاتالوگ هردوش رو میدم خدمت تون، باهم مقایسه کنید...

 

...

 

-      آره دیگه پریا جون، خلاصه دیروز دیگه تمام وسایل بچه ها رو چیدیم که دیگه آخر هفته که عروسی شون رو گرفتیم، پاشن بیان سر خونه زندگی شون...

-          وای الهه، راس میگی؟ به سلامتی... مبارک ها باشه... الهی خوشبخت بشن... خسته نباشید...

-          قربونت... دیگه بلاخره تک دخترمون بود دیگه... باباش براش سنگ تموم گذاشت تو جهیزیه... گفت باید کاری کنم دهن همه وا بمونه یه وقت مبادا پشت سر دخترم حرف بزنن... خانواده ی شوهرشو می گفت!... خلاصه از دم هممممممممممه ی جهیزیه شو ایرانی اصل گرفت که چش اونا در آد!!... از رنده ی آشپزخونه ش بگیر تا سرویس چینی و بلور و قاشق چنگالش تا پتو و جاروبرقی و لباسشویی و تلویزیون و مولینیکس و ظرفشویی و ماکروویو و سرویس چوب و خلاصه پریا جون هممممممممممه چی شو اصل ایران خرید... که بعضی ها فک نکنن ما نداریم که جهاز دخترمون کنیم! فک نکنن ما مثلاً از این بی فرهنگ ها هستیم که بعضی از وسایل جهیزیه ی دخترمونو رفتیم خارجی گرفتیم... والا!

-          جدی؟! وااااای خوش به حال کمند جون شده ها... بابا مامانش چقد براش مایه گذاشتن!... خوب کاری کردی خانم خوب کاری کردی... مگه میشه در دهن این خانواده ی شووووهر رو بست بابا؟!

-          آره والا... به هر حال گفتیم ما آبرو داریم... به خاطر چارتا وسایل خونه که نباید دخترمونو انگشت نما کنیم که... مگه نه؟

-          آره بابا، خوب کاری کردی... خوی کاری کردی الهه جون...

 

...

 

-          ای بابا محمود، این جنس های خارجی مونده رو دستم... نمی دونم چیکارشون کنم... باید بدم جنس های به این توپی رو زیر قیمت برام بفروشن... این احمدی بهم گفته بودا که جنس خارجی نبر ضرر میکنی...حرفشو گوش ندادم...

-          آره آقا حسین، میدونم... دیگه کسی برا جنس خارجی تره هم خرد نمی کنه... ای آقا... یادش بخیر اون زمونا مردم غش می کردن برا جنس خارجی... بهترین جنس ایرانی هم میاوردی، میگفتن خارجی یه چیز دیگه ست... یارو حاضر بود واسه جنس بنجل چینی و ترکیه ای پول بده، ولی برا جنس وطنی نع! انگار پدرکشتگی داشت با جنس وطنی!! الان ولی زمونه عوض شده آقا... ملت فهمیدن مرغ همسایه، غاز نیست!.. فهمیدن برا رفع بیکاری و فساد تو کشور، خودشون باس آستین ها رو بالا بزنن و جنس وطنی بخرن... وگرنه این مسئولین کاری واسه مردم نمی کنن... هی کار جور کنن برا کارگرای خارجی که چی بشه؟!

-          آره بابا... البته وجداناً کیفیت جنس های ایرانی هم خیلی خوب شده... قدیما خیلی بی کیفیت بودن لامصب!

-          اوهوم... خب وقتی مشتری نداشته باشی، انگیزه نداری کیفیت بدی به تولیداتت دیگه...

 

...

 

ینی میشه این دیالوگ ها یا مشابهشون رو اینقد عمر کنم و زنده بمونم که یه روزی به وفور تو جامعه م بشنوم؟! 



[ یکشنبه 18 بهمن 1394 ] [ 12:04 ] [ *برف دونه* ] آرزو بر جوانان عیب نیست که!

دخترامو دوس دارم... بانمک و شیطونن...

ولی امروز دعواشون کردم!

اصلاً آماده نبودن و درس جلسه ی پیش رو یاد نگرفته بودن...

دلم براشون سوخت ولی لازم بود!

من اصلاً سمبل کردن و ماست مالی کردن تو خونم که نیست هیچ، خودمم نمی تونم (ینی واقعاً توانایی شو ندارم) تزریق کنم تو خونم!!! اگه سمبل کردن و ماست مالی بلد بودم که الان وضع ارشدم این نبود! :-/



[ چهارشنبه 14 بهمن 1394 ] [ 21:18 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

تعداد کل صفحات : 3 ::     1  2  3