!!ورود هر گونه دغدغه، ممنوع




یادته قبلاً اینجا و اینجا خشم خودمو ابراز کرده بودم به صدا و سیما؟! حالا باز می خوام نظرمو بگم بهت.

حدود یه ساله که هم شهریِ ما شده رئیس سازمان صدا و سیما!

منی که سال ها بود از صدا و سیما ناامید شده بودم و معتقد بودم دو تا ارگان رو کلاً دیگه باید از دست رفته دید و درست نمیشن مگر بعد از ظهور حضرت خورشید(عج) و یکی ش صدا و سیما بود (اون یکی ش هم آموزش و پرورش بود!) بعد از شنیدن خبر انتصاب این همشهری مون به عنوان رئیس صدا و سیما حقیقتاً امید در رگ های خشکیده م جاری شد دوباره! چون می دونستم کسی که تو اون دوران داغون صدا و سیما (که تمام همّ و غمّ سازمان این بود که تعداد شبکه ها زیاد بشه تا شاید مردم دیگه ماهواره نبینن!!) تونسته با یه اختلاف سطح وحشتناک و در یه سطح به شدت حرفه ای، سه شبکه ی بسیار تاثیرگذار و روشنگر بین المللی رو تاسیس کنه (PressTV، HispanTV و العالم) و سطح دیپلماسی عمومی کشور رو به شدت افزایش بده(چیزی که هرگز دغدغه ی دولتمردان ما نبوده) و بسیاری از معادلات منطقه ای و جهانی رو در حوزه ی رسانه و حتی سیاست به نفع انقلاب اسلامی و نشر حقیقت عوض کنه(چقد حرف دارم در مورد این سه شبکه ی محشر، این سه شبکه ی بیدار؛ این سه شبکه ی هوشمندانه؛ واقعاً پدیده ای بودن در اون سال های صدا و سیما؛ مردم ما هنوز نمی دونن این سه تا شبکه ی ایرانی تو این فضای مسموم رسانه ای چقد تونست قوی، حرفه ای و روشنگرانه عمل کنه و در راستای حقیقت، انسانیت و نزدیکی ظهور گام برداره)، یه همچین آدمی میشه بهش امید داشت که صدا و سیمای داخلی رو هم به حالت ایده آلش نزدیک کنه... لااقل این رویکر مزخرف صدا و سیما رو تغییر بده یکم... چیزی که در شأن چشم انداز وسیع انقلاب اسلامی و آرمان های اسلام ناب محمدی(ص) که امام عزیز(ره) بهمون یاد داد، باشه... چیزی که حمله باشه و دشمن رو بکشونه به زمین بازی ما... نه که ما با یه حالت دفاعی بریم تو زمین دشمن بازی کنیم و دائماً حواسمون باشه چجوری در برابر هجمه های رسانه ای اونا دفاع کنیم!

این تابستون که خونه بودم و بیشتر از حالت عادی، تلویزیون می دیدم، واقعاً لذت بردم. بلاخره در هر ساعتی از روز، لااقل تو یه شبکه می شد یه برنامه پیدا کرد که آدم رو به تفکر وادار کنه... در واقع در این یک سال، سطح معرفتی و خردگرایی برنامه های تلویزیون خیلی بالا رفت و تونست یه جایی هم بین نخبه ها و متفکرین باز کنه برا خودش...

چون واقعاً زشته در جمهوری اسلامی با این ایدئولوژی قوی ای که داره، صدا و سیماش بیاد مثلاً فیلم بسازه یا برنامه ی روانشناسی بسازه که توش به مردم بگه: دروغ نگیم!! یا دزدی نکنیم! یا ... اینا واقعاً بحث های تنزل یافته ایه. خوبیت نداره اصن. معرفتی ترین برنامه ی صدا و سیمای ما در دوره ی قبل این بود که مثلاً احکام نماز چیه یا چجوری روزه بگیریم!! :-/

برازنده ی صدا و سیمای جمهوری اسلامی این چیزا نبود و نیست. برازنده ش اینه که بیاد از عالی ترین افق های انسانی و متعالی ترین حقایق عالم صحبت کنه تا مردم به فطرتشون برگردن... تا خودشون بفهمن چقد به درد نخور یا مضره برنامه های ماهواره... تا خودشون به این برسن که تو زندگی باید اولویت هاشونو تغییر بدن... هیچ چیز، تصنعی و زورکی نمیشه که... به قول مولانا:

هیـن سخـن تازه بگو تا دو جـهان تازه شود

وا رهد از حد و جهان، بی حد و اندازه شود


خلاصه تغییر رویکرد اساسی صدا و سیما بعد از اومدن آقای دکتر سرافراز به جای دکتر ضرغامی به وضوح تو این یه سال در برنامه های تلویزیون احساس شد و من از این بابت فوق العاده خوشحالم و خدا رو شاکرم و همیشه برا دکتر سرافراز عزیز دعا می کنم. امیدوارم این رویکرد در سال های آتی همراه بشه با حرفه ای تر شدن برنامه ها از دیدگاه فنی و رسانه ای... چرا که محتوای غنی و خوب، اگه در ظرف و قالب حرفه ای و زیبا و جذاب گفته نشه، تاثیری نخواهد داشت. در حالی که دشمن، سال هاست داره خزعبلاتشو در قالب زیبا و جذاب ارائه میده و به خورد مردم دنیا میده! و مردم دنیا هم نمی فهمن چی به چیه!!

با آرزوی بهبودی روزافزون برای صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران و با تشکر از دکتر سرافراز عزیز که در عرصه ی رسانه، حقیقتاً یکی از سرداران فرهنگی این مرز و بوم محسوب میشه... خدا حفظشون کنه...


توضیحات: البته هنوز وضع اخبارهای صدا و سیما تغییری نکرده و حقیقتاً خیلی وضعشون افتضاحه :|




[ یکشنبه 27 دی 1394 ] [ 19:29 ] [ *برف دونه* ] خوشحال میشم نظرتو بشنوم

زبان حال دلم را کسی نمی فهمد...

          کتیبه های ترک خورده، خواندنش سخت است...




[ یکشنبه 27 دی 1394 ] [ 08:12 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

بعضی ها شاید آدم های تنش آفرینی نباشن تو زندگی، ولی به هیچ عنوان توانایی مدیریت و رفع تنش های به وجود اومده رو ندارن...



[ جمعه 25 دی 1394 ] [ 07:34 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

هه!

پسره می خواد زنش محجّبه باشه... چرا؟! خب معلومه! چون نمی خواد زنش مال کس دیگه بشه... حتی به اندازه ی یک نگاه... می خواد زنش با تمام زیبایی هاش فقط و فقط منحصر به خودش باقی بمونه...

ولی خودش چش چرونی می کنه!!! (حالا یا تو فضای حقیقی یا تو فضای مجازی و فیلم ها و اینا)

هه!

ببخشید اون وقت آقای محترم! آیا همسر شما حق نداره انتظار داشته باشه که شما هم فقط و فقط برا اون باقی بمونی نه برا کس دیگه؟! حق نداره انتظار داشته باشه که فقط اونو تو نگاهت ببینی نه همزمان چند تا زن دیگه رو؟!! حق نداره راحت خودش باشه و مجبور نباشه به خاطر نگاه های هرزه ی تو و افزایش تنوع طلبی ت، دائم خودشو به رنگ ها و شکل های مختلف در بیاره؟!

ببین پسر خوب!

همونقد که انتظار داری زنت حجاب مو و جسمش رو حفظ کنه تا فقط برا تو باقی بمونه، تو هم وظیفه داری حجاب چشم هاتو حفظ کنی تا فقط برای اون باقی بمونی... 



[ پنجشنبه 24 دی 1394 ] [ 16:16 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

کسی که هر روز بعد از ناهار با شکم پر میگیره می خوابه، می خواد سرباز امام زمان(عج) بشه؟! هه!!

حالا خواب بعد از نماز صبح و خواب قبل از اذان صبح پیش کش!!



[ پنجشنبه 24 دی 1394 ] [ 12:04 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

«ببین، دیگه ساعت 17:32 روز 22 دی ماه 1394 تکرار نمیشه... لااقل با یه صلوات این لحظه ی تکرار نشدنی از عمرت رو ارزشمند و خدایی کن»

این جمله ی یکی از دوستام بود که بسیار تکان دهنده بود برام... هر وقت یاد این جمله ش میفتم، اگه در حال انجام کار مفیدی نیستم، فوری شروع می کنم به صلوات فرستادن تا لااقل یکم مفید بشه اون لحظه ی زندگی م...

ای کاش یکی هر روز چند بار این جمله رو بهمون یادآوری می کرد...

توضیحات: «به نام خداوند رحمتگر مهربان... سوگند به زمان... که انسان حقیقتاً در خسران است...»




[ سه شنبه 22 دی 1394 ] [ 17:32 ] [ *برف دونه* ] بیدار شو

ایران به شوق زندگی، در مرگ رویین تن شده

                              مرد و زنش تلفیقی از ابریشم و آهن شده

...



توضیحات1: من عاشق این کار جدید سالارم... به خصوص این بیتش...

توضیحات2: این قلب ما بود که از جا کنده شد... لعنت به هر چی خائنه تو این مملکت شهدا...

توضیحات3: استاد مسیحیتمون یه مثال خیلی باحال می زد همیشه... میگفت یه عارفی بود که خیلی اهل سیر و سلوک و اینا بود. یه بار وسط شب یکی از مریدهاش پرید رفت خونه ی شاگردای این عارف و یکی یکی همه رو بیدار کرد و گفت چه نشسته اید که استاد ما امشب رفته معراج و برگشته... بیایین بریم خونه ش ببینیم چیا داره برامون بگه... آقا این جماعت همه ریختن خونه ی اون پیرمرد طفلک و بیدارش کردن که استاد فاش کن اسرار الهی را!! استادِ از همه جا بی خبر، گفت آقا معراج چیه، من خواب بودم، اصن خواب هم ندیدم، چه برسه به معراج! بیدارم کردین که چی بشه؟! شاگردا گفتن استاد مگه معراج نرفتین امشب؟! گفت: نه بابا، معراج کجا بود؟! من خوابیده بودم؛ اومدین زابرام کردین شماها!! شاگردا عصبانی شدن، برگشتن به اون یارو گفتن: چرا خبر دروغ برامون آوردی؟! یارو خندید و گفت: هه! نه بابا این استاد رفته معراج امشب، خودش خبر نداره!!!! حالا حکایت این دولته! همینجور هر روز داره به تحریم ها اضافه میشه، یارو میگه: هه! نه بابا، تحریم کجا بود... طومار تحریم ها پیچیده شده الان...!! هر کی نمی بینه اینو، مشکل از خودشه!!! چشم بصیرت نداره!! این دولت تا این حد خر فرض کرده ملت رو که الان خودِ جان کری هم بیاد به گور باباش قسم بخوره که من دارم برجام رو نقض می کنم و تحریم ها رو افزایش میدم هر روز، باز رئیس دولت راستگویان(!!) میگه: نههههههههههه! اینطور نیس... نهههههه!! اصلا...ابدا... جان جان!!! اشتباه می کنی شما! طومار تحریم ها پیچیده شد رفت!! شما ما رو تحریم جدید نکردی داداش!!



[ دوشنبه 21 دی 1394 ] [ 23:36 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

یکی از نشونه های شکستنِ هر چیز، صداشه... هر چیزی بشکنه، صدای بدی می خوره که می تونی بفهمی شکسته. این وسط فقط یه استثناء وجود داره: دل!

تنها چیزی که شکستنش صدا نداره، دله... اصن صدای دل شکستن، بی صدایی شه... سکوتشه...

وقتی کسی در جواب حرف تیز و نیشدارت یا در جواب تهمتت یا در جواب فریادت، سکوت می کنه، وای به حالت... بدون که دلی رو شکوندی... بدجوری هم شکوندی...



[ دوشنبه 21 دی 1394 ] [ 17:58 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

آقا جان، این بابا مامان من اصن نمیذارن دو کلمه من در مورد مرگ صحبت کنم!! هر چی می گم بابا واقعیته، حقیقته، بلاخره همه باهاش رو به رو می شن، بذارین لااقل من در مورد مرگ خودم یه دو کلمه وصیت کنم... نمیذارن که... منطق در اینجور مواقع کلاً میره کنار و عواطف مادرانه و پدرانه جاشو می گیره!

در نتیجه بنده مجبورم هر از چند گاهی وصایامو اینجا به تو بگم که لااقل وقتی افتادم مُردم، تو اینا رو به گوش بابا مامانم برسونی! باشه؟!

مثلاً قبلاً یکی شو گفته بودم... الانم می خوام اینو بگم که آقا جان! من که در زندگی م برا کسی مفید نبودم، لااقل اگه یه درصد مرگم از نوع مرگ مغزی بود، تا می تونین اعضامو اهدا کنید تا لااقل جسدم برا چند نفر مفید باشه... منطقیه دیگه استدلالم! نه؟!

توضیحات: کارشناسی که بودم، فرم اهدای عضو پر کردم، کارتشو بهم دادن. وقتی رفتم خونه با شادی به پدر و مادرم نشون دادم، شروع کردن به بد و بیراه بهم گفتن!!! :| 



[ دوشنبه 21 دی 1394 ] [ 12:50 ] [ *برف دونه* ] نظرت؟

یادمه قبل ازدواج از دوست متاهلی خواستم برام کمی در این مورد حرف بزنه:

گفت: فقط همین رو بدون ما مردها اگر زنی رو دوست نداشته باشیم، باز هم می تونیم باهاش زندگی کنیم یا اگر همسرمون دوستمون نداشته باشه، می تونیم باهاش زندگی کنیم... سخت میشه اما میشه...

ولی برای خانم ها این اصلاً ممکن نیست... و در این مسئله بسیار هم باهوشن... محبّت الکی رو با محبت واقعی خیلی خوب تشخیص میدن... سعی کن کسی رو انتخاب کنی که دوستش داشته باشی چون اگر اینطور نباشه به راحتی متوجه میشه و زندگی براش جهنم میشه...

 

برگرفته از نظر خوب و حکمت آمیز برادر عزیزمون، صالح


توضیحات: من یه دخترم که هنوز ازدواج نکردم... برادری هم ندارم... پس هرگز حضور یک مرد جوون رو در کنار خودم نچشیدم ولی با تمام وجود می فهمم و معتقدم که این شخص خیلی نکته ی مهمی رو به این برادر ما گوشزد کرده... چرا که 90 درصد نیازی که یک دختر یا زن "به خاطر زنانگی ش" در زندگی داره، نیاز به محبته... و اگر پدر یا برادر یا شوهر این محبت رو ازش دریغ کنن، اون "ریحانه" تبدیل میشه به یک موجود پژمرده که ازش هیچ نشاط و رحمتی به جامعه ی اطرافش ساطع نخواهد شد.



[ شنبه 19 دی 1394 ] [ 20:58 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

تعداد کل صفحات : 2 ::     1  2