!!ورود هر گونه دغدغه، ممنوع




در سال 18ام تحصیلم، برا اولین بار تو یه کلاس درس، تنها دختر کلاسم! :-S



[ سه شنبه 29 مهر 1393 ] [ 19:22 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

جلسه به جلسه گوش می کنم...

جلسه به جلسه پرواز می کنم...

جلسه به جلسه می سوزم...

جلسه به جلسه عاشق تر می شم...

جلسه به جلسه مجنون تر می شم...



[ دوشنبه 28 مهر 1393 ] [ 18:07 ] [ *برف دونه* ] جنون

کسی را که برنجاند تو را، هـرگز نمی بخشم

تو با من آشتی کردی ولی من با خودم قهرم




[ یکشنبه 27 مهر 1393 ] [ 12:32 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

برادر عزیز و مومن من،

حواست باشه اون دختر پاک و مومنی که باهاش ازدواج کردی هم مث هممممممه ی دخترای عالم، دوس داره خودشو خوشگل کنه تا یه جنس مخالف ازش تعریف کنه... دوس داره مث همممممممه ی دخترای عالم با زیبایی ش جلب توجه کنه.... دوس داره مث همممممممممه ی دخترای عالم به خاطر زیبایی ش تحسین بشه... دوس داره مث هممممممممه ی دخترای عالم بهترین لباس هاشو بپوشه، بهترین جواهراتشو استفاده کنه و بهترین تیپ رو بزنه و اینو همه بفهمن... دوس داره مث همممممممه ی دخترای عالم به زیباترین شکل آرایش کنه و به حرفه ای ترین شکل، به موهاش برسه و به این دلیل تحسین بشه و مورد توجه قرار بگیره... دوس داره مث هممممممممه ی دخترای عالم، به یه جنس مخالف حرفای عاشقونه بگه و حرفای عاشقونه بشنوه و باهاش درد دل کنه...  اگه هیچ کدوم از این کارا رو بیرون از خونه انجام نمی ده مث بقیه، دلیل نمیشه که دلش نخواد... دلیلشو خودت بهتر میدونی... به خاطر تو و همه ی پدرها و برادرها و شوهرهاست که خیلی ساده و پوشیده و باوقار می ره بیرون از خونه... به خاطر پاکی و سلامت جامعه ست که تمام تلاششو می کنه تا کمترین توجهی رو هم به خودش جلب نکنه وقتی بیرون از خونه ست... به خاطر اینکه فقط برای قلب تو باشه، فقط تو نگاه تو باشه... پس تو خونه، لطفاً همه جوره حواست بهش باشه... لطفاً...

خواهر عزیز و مومن من،

حواست باشه اون پسر پاک و مومنی که باهاش ازدواج کردی هم مث همممممممه ی پسرای عالم دوس داره نگاه کنه و از اون لذت ببره... دوس داره لمس کنه و از اون لذت ببره... دوس داره یه عروسک زیبا با لباس های متنوع و مدل های موی مختلف و آرایش های فصلی متنوع در کنارش باشه و از با اون بودن، لذت ببره... دوس داره مث همممممممممه ی پسرای عالم، یه جنس مخالف باهاش بگه و بخنده تا از صدای خنده ش کیف کنه... دوس داره مث همممممممممه ی پسرای عالم، با یه دختر خوشگل گرم بگیره و سر به سرش بذاره... دوس داره مث هممممممممه ی پسرای عالم، به یه جنس مخالف حرفای عاشقونه بگه و حرفای عاشقونه بشنوه و باهاش درد دل کنه... اگه هیچ کدوم از کارا رو بیرون از خونه انجام نمیده مث بقیه، دلیل نمیشه که دلش نخواد... دلیلشو خودت بهتر میدونی... به خاطر اینه که می خواد فقط و فقط برای تو بمونه... می خواد فقط و فقط مال تو باشه... به خاطر همینه که سرشو میندازه پایین وقتی تو خیابون ها و دانشگاه و مترو و مرکز خریدا راه می ره... به خاطر همینه که وقتی می خواد حرف بزنه با هم کلاسی و استاد و فروشنده و منشی و هر مونث دیگه ای که تو جامعه باهاش سر و کار داره، به کوتاه ترین و خلاصه ترین و جدی ترین حالت ممکن صحبت میکنه و حتی به چهره ی طرف نگاه هم نمی کنه... به خاطر همینه که تو جمعِ پسر-دخترایی که باهم میگن و می خندن، شرکت نمی کنه و باهاشون قدم نمی زنه... اینا همه ش به خاطر توهه... به خاطر اینه که می خواد فقط تو توی نگاهش باشی... فقط تو توی قلبش باشی... پس تو خونه لطفاً همه جوره حواست بهش باشه... لطفاً... 

                         



[ جمعه 25 مهر 1393 ] [ 16:59 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

نصف لذّت غذایی که میخوری، در اینه که خودت درستش کنی! :)



[ جمعه 25 مهر 1393 ] [ 16:26 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

خیلی ها می گفتن می خواییم بریم جبهه شهید بشیم...

ابراهیم اما همیشه بهشون تذکر می داد که اینطوری نگین... از این حرف اصلاً خوشش نمیومد... بهشون می گفت:  "بگین ما تا لحظه ی آخر، تا جایی که نفس داریم، برا اسلام و انقلاب خدمت می کنیم؛ اگه خدا خواست و نمره ی ما بیست شد، اون وقت شهید هم می شیم. ولی تا اون لحظه ای که نیرو داریم، باید برا اسلام مبارزه کنیم. باید اینقد با این بدن کار کنیم، اینقد در راه خدا فعالیت کنیم که وقتی خودش صلاح دید، پای کارنامه مونو امضا کنه و شهید بشیم..."

تفاوت نگاه رو داری؟!

                            

توضیحات : دیروز برا یه کاری رفته بودم پاساژ مهستان... چقد برام خاطره برانگیز بود... آدم تو مهستان که میره، حال و هوای اردو جنوب بهش دست میده... کلی کتاب از شهدا... کلی پوستر... کلی محصولات فرهنگی با تصاویر شهدا ... کلی سربند یا زهرا... صدای نوحه از بعضی از مغازه ها... آدم دوس داره همیشه بره اونجا... چند جا دیروز عکس ابراهیم عزیزمو دیدم... دلم خیلی هواشو کرده... خیلی ... :(



[ پنجشنبه 24 مهر 1393 ] [ 15:39 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

                                        

[ پنجشنبه 24 مهر 1393 ] [ 00:55 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

آدم باید یکیو داشته باشه که زود به زود وبلاگشو عاشقونه به روز کنه و تو زود به زود بری وبلاگشو عاشقونه بخونی...

    



[ سه شنبه 22 مهر 1393 ] [ 22:58 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

خیلی جالبه... بچه ها تو خوابگاه کارای قشنگ زیادی میکنن... یکی ش همین شله زرد پزی ها و آشپزی هاست تو مقیاس خیییییییییلی بزرگ... بچه ها پایه ن... همیشه پایه بودن... حتی غیرمذهبی هاش... کارهای گروهی اونم از نوع خوردنی ش، اونم از نوع پرثوابش، همیشه طرفدار داشته تو خوابگاه...

کلی دخترو تصور کن که تو آشپزخونه ی یکی از سوئیت ها جمع شدن و دارن شله زرد هم می زنن!! :)

خییییلی با صفاست... قشنگ ترین بخش کار هم جور کردن لوازمشه... مثلا یکی در به در می گرده از در و همسایه های خوابگاه(که بلوک های مسکونی خانوادگی هستن) ی دیگ گنده جور کنه! یکی میره ده دوازده کیلو شکر می خره... یکی میگه من مامانم بهم کلی زعفرون داده بچه ها، دیگه نرین بخرینا... یهو یکی با شادی می پره وسط میگه آخخخخخخخخخخ جوووووون بچه ها برنج هم جور شد... بچه های سوئیت فلان، تمام برنج شله زرد رو تقبّل کردن! یکیو می فرستیم بره ظرف یه بار مصرف بخره برای پخش کردن شله زردها... به بچه ها زنگ می زنیم سوئیت به سوئیت بیان برای حاجات شون شله زرد رو هم بزنن... این وسط هم یکی فضارو معنوی می کنه با خوندن زیارت امین الله بالا سر شله زرد... و یکی هم این وسط هی صلوات میگیره از ملت برای حاجات این و اون!! عاقبت به خیری جوونا!! کربلا رفتن مون، بخشش گناهانان، معدل بالا(!)، دفاع خوب و موفقیت آمیز پایان نامه(!!) و... :)

ابتکار هم که تا دلت بخواد هست تو اینجور برنامه ها... مثلاً طبیعتاً تو خوابگاه گاز آشپزی مخصوص تک شعله ی بزرگ که نمی تونی پیدا کنی که... دیگ رو می ذاریم رو اجاق گاز سوئیت و هر 4 تا شعله شو باهم زیر دیگ روشن می کنیم!!!!!!

خلاصه که اینجور برنامه ها خیلی می چسبه و فضای معنوی خیلی خوبی رو تو خوابگاه ایجاد میکنه و دوستی ها رو زیاد و کینه ها رو کم می کنه... و حقیقتا ً بارها بهم اثبات شده که غذای پخته شده تو اینجور برنامه ها که کاملاً خودجوش توسط بچه ها اجرا میشه، به شدت پربرکته... و اینقد زیاد میاد که نه تنها به غائبین خوابگاه هم میرسه، بلکه به مستخدمین خوابگاه و نگهبان دم در و آدمای در و همسایه هم می رسه :)

امشبم برا افطاری داریم شله زرد می پزیم... بچه ها خییییییییلی بیشتر از اون چیزی که فکرشو می کردیم، برا نذری کمک کردن... هم کمک های نقدی... هم غیرنقدی... هر چی باشه، عید غدیره و ما ایرانی ها همه جوره مخلص امام علی(ع)... و غذا دادن تو عید غدیر خیییییییییلی ثواب داره... ثوابی که ماها اغلب ازش غافلیم...

خیلی خوش میگذره :) جات خالی...

                                

توضیحات : این عکس بالایی رو امروز نزدیکای افطار گرفتم ... از شاهکارهای خودمه!... البته نصیب اتاق خودمون نشد... نمی دونم نصیب کدوم سوئیت خوابگاه شد :) همه ش که نمیشه رو شله زردها کلمات و طرح های کلیشه ای نوشت... مگه نه؟!!! :D



[ دوشنبه 21 مهر 1393 ] [ 16:55 ] [ *برف دونه* ] بفرمایید شله زرد :)

من اصن نمی تونم درک کنم اون دختراییو که خیلی محجّبه ان و کاملاً پوشش اسلامی براشون اهمیت داره، اون وقت مثلاً تو جشن ها و عروسی ها و مراسم ها راحت با این و اون عکس میندازن و حضور بی حجابشون تو مراسم هایی که توش فیلم برداری میکنن، اصن براشون مهم نیس!! 



[ دوشنبه 21 مهر 1393 ] [ 13:47 ] [ *برف دونه* ] تو می تونی درک کنی؟!

تعداد کل صفحات : 3 ::     1  2  3