تبلیغات
!!ورود هر گونه دغدغه، ممنوع - ببخشید بابت تاخیر زیاد!





!!ورود هر گونه دغدغه، ممنوع




اینقده بدم میاد از این دخترای جوگیری که تا ازدواج می کنن، وبلاگشونو به زباله دان تاریخ می سپارن!! یا در بهترین حالت هر سه ماه یه بار به روز می کنن!!! انگار مثلاً وبلاگ فقط مال زمان مجردیه!! یا مثلاً انگار شوهر که اومد، دیگه هیچچچچچ نیازی به دوست و رفیق و هم وبلاگی و همسایه های مجازی ندارن! یا مثلاً انگار...!

نخیر، بنده از اون جوگیراش نیستم!

این که می بینی در یه ماه اخیر اینقد کم پیدام، علتش اینه که بین سه شهر رشت، تهران و اصفهان معلق بودم! خیلی جاها اصن لپ تاپم پیشم نبود. در ضمن، به خاطر مشغله ی خیلی زیاد، تمرکز نداشتم. خیلی به یاد وبلاگم بودم و هی با خودم می گفتم این نکته باید یه پست توپ بشه، یا این تجربه رو باید با هم وبلاگی ها در میون بذارم یا... ولی اینقد سرم شلوغ بود و شرایطم ناپایا بود که نمی شد تمرکز کرد برای نوشتن.

همونطور که قبلاً گفته بودم، روز 29 مرداد در شهر خودم ینی رشت، مراسم عقد و جشن عروسی داشتیم و 14 روز بعدش توی شهر همسرم، ینی اصفهان، هم یه جشن عروسی داشتیم. خب طبیعیه که برای برگزاری دو جشن، چقددددد سر آدم شلوغ میشه. هی باید بری این شهر، هی بری اون شهر، هی بری بازار، هی درگیر هماهنگی ها و اینجور چیزا بشی... این وسط علاوه بر کارای عقد و عروسی، تجهیز کردن خونه ایو که حدود یه ماه پیش اجاره ش کرده بودیم، هم اضافه کن! تازه، من و همسرم وااااقعاً همه چیو ساده (یادم باشه در مورد این ساده گرفتن ها یه پست مفصل بنویسم) گرفتیم... وگرنه اوضاع خییییییییلی پیچیده تر از این حرفا می شد!

بنابراین امیدوارم بهم حق بدی که وقت نکنم پست بنویسم اینجا. به هر حال عذرخواهی می کنم ازت بابت این نبودن... ان شاءالله که جبران کنم :)

هرچند سعی می کردم نظرات رو بخونم و جواب بدم و تایید کنم.

خیلی حرف دارم برات... خییییییییلی...

تو این مدت، خیلی چیزا شنیدم و دیدم و کلی چیز تجربه کردم و کلی حکمت آموختم!!

دوس دارم همه شو باهات در میون بذارم تا تو هم با نظرات و همفکری کردن هات، یه بحث خوب رو اینجا شکل بدی... اما نمی دونم همه ی اون تجربه ها و نکات جالب تو یادم مونده که برات بگم یا نه... حالا می نویسم هرچی که یادم اومد، توکل بر خدا...



[ شنبه 20 شهریور 1395 ] [ 17:16 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...