!!ورود هر گونه دغدغه، ممنوع

دختره داره تو مهمونی برا من و یکی دیگه از مهمونا تعریف می کنه:

"آره دیگه... رفتم پیش فلان کارشناس مشهور، گفت تو اندامت طوریه که باید اول پیلاتس کار کنی به مدت یک سال و سه ماه تا بدنت آماده ی لاغری بشه(من و اون یکی مهمون، یهو: چی چی کنی؟!!! O_o)، بعد بری با انجام یوگا و اروبیک و بدسازی و ... به طور موضعی لاغر کنی و برای فیت شدن کامل و تثبیت اون باید بری به ..."

...

خدای من!

برای –صرفاً- ابعاد یه جسم محدود که قراره چندی بعد بره تو خاک و خوراک کرم ها و باکتری ها بشه، اینطور دقیق برنامه ریزی می کنیم ولی برای دینمون و یاد گرفتنش و فهمیدنش هیچ برنامه ای نمی ریزیم و از مراقبه و محاسبه و مشارطه هیچی نمی دونیم و حتی لحظه ای دغدغه ی اینو نداریم که گناه های موضعی مونو روش کار کنیم که برطرف شن، چه برسه بخواییم بهشون فک کنیم و برای رفعشون برنامه ریزی کنیم!! حواسمون به بدنسازی هست، ولی روح سازی اصن what’s that؟!!!

خیلی غصه می خورم... خیلی... از خودم... از عمری که رفت بی حاصل...

بعد از رفتن به کلاس های مسیحیت تو شش ماهی که گذشت، حقیقتاً دانستم که هیچ نمی دانم!

من 25 ساله م شده و هنوز از دینم هیچی نمی دونم... و روز به روز به جهل خودم بیش از پیش پی می برم... جهلی که خطرناکه... جهلی که به نظرم خدا حق داره از من فردای قیامت بازخواست کنه که چرا این جهل ها رو در دینم برطرف نکردم؟!

مگه میشه من برای همه ی شئون زندگی م-از علم و تحصیل و شغل و خونه و کار فرهنگی و ورزش و نرمش و هنر و مسافرت و ...- برنامه داشته باشم، ولی برا فهم دینم هیچ برنامه ای تو زندگی م نداشته باشم و همینجوری همه چیو دیمی از مامان و مسجد و منبر و کتاب دینی و تلویزیون و سخنرانی های متفرقه گرفته باشم؟!

منی که نمی دونم چند سال یا ماه یا روز یا ساعت و یا حتی ثانیه ی دیگه زنده م، چطور جرأت می کنم برای همه ی ابعاد زندگی مادی م برنامه بریزیم و حتی براشون سرمایه گذاری کنم ولی برای فهم دینم و اجرای اون و رسیدن به هدف اصلی زندگی-که اساساً به خاطرش آفریده شدم- کوچیکترین دغدغه ای نداشته باشم و این موضوع حتی جزء موارد آخر لیست برنامه های زندگی م هم نباشه و اساساً بهش فکر هم نکنم و ابداً در موردش نگران هم نیستم و در یک کلام، خیلی راحت و ریلکس دارم می چَرم...!

خیلی خیلی ببخشید برف دونه جان! ولی آیا حضرت عزرائیل، با تو هماهنگ کرده ن و تایم ست کرده ن که کی تشریف بیارن خدمت شما؟!!!

...

دختره: ... آره دیگه، خلاصه اینجوری... میگم شماها نمی خواین برین پیلاتس؟! خیلی برای هماهنگی مغز و اندام ها خوبه ها...  انسان رو متعادل می کنه... خیلی توصیه شده و تو دنیا حرف اول رو می زنه...

من [تو دلم]: چرا، اتفاقاً منم به شدت نیاز به پیلاتس دارم... باید متعادل بشم... دنیام اینقد بزرگ شده که آخرتم توش گمه... تعادل نداره... باید درستش کنم... روحم می لنگه... باید روح سازی کنم... خیل توصیه شده... و تو آخرت حرف اول رو می زنه... باید بخش های خوب روحمو تقویت کنم و بخش های ناجورشو تقلیل بدم که خوش اندام بشه... باید بین عقلم و هوای نفسم تعادل ایجاد کنم... همچنین بین دنیا و آخرتم... بین مطالعات دنیایی و مطالعات دینی م... بین خواسته های دنیایی و خواسته های معنوی م... باید به فکر گناه های موضعی م، به خصوص اونایی که عادت شده ن، باشم... باید حسابی فیت شم... زیاد وقت ندارم...

 

حاصـل یک عمـر، پیش چشمـمان بر باد رفت

چون کسی که رکعت آخر بفهمد بی وضوست



[ دوشنبه 7 اردیبهشت 1394 ] [ 12:59 ] [ *برف دونه* ]

[ نمی خوای پیلاتس کنی؟!() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات