!!ورود هر گونه دغدغه، ممنوع

امسال اولین سالی بود که تو خونه ی خودم سفره هفت سین چیدم

همیشه یا رشت بودم یا اصفهان

دلم وااااقعا برا پدر و مادرم تنگ شده... ولی به خاطر سلامتی شون تصمیم گرفتیم تهران بمونیم... به خصوص که امام و مرجع تقلیدمون هم فتوا دادن که هر کاری که به شیوع این بیماری کمک کنه، حرامه... پس واجب بود ملاحظه کنیم... .

خب دیگه امسال قسمت این بود که دور از خانواده هامون باشیم... سه تایی تو خونه... خیره ان شاءالله...

امیدوارم به زودی، به حق آقا موسی بن جعفر علیه السلام شر این ویروس کنده بشه از سر مردم و بتونیم به دیدار روی ماه پدر مادرامون بریم.

سال ۹۸ سال عجیبی برا مردم ایران بود... و البته برا من، خاص و شیرین، چون سالی بود که مادر شدن رو چشیدم .

امیدوارم سال ۹۹ سالی سبک و شاد به همراه امنیت و سلامت و برکت باشه برای همه ی مردم کشورم

توضیحات: من کل شبو بیدار موندم... دلم می خواست بیدار باشم... آقای همسر تا اذان صبح فقط دووم آورد! و تا موقع تحویل سال خوابید. اما این وسط مهدی جالب بود. ساعت ۳ صبح بیدار شد! شاد و سرحال و خندان! انگار مثلا ۳ بعد از ظهره!! بعد از نماز صبح اونم با باباش خوابید. اما دو دقیقه قبل سال تحویل دوباره بیدار شد و برخلاف تصورم که فک می کردم موقع تحویل سال قراره خواب باشه، قشنگ بیدار بود و سه تایی #یامقلب_القلوب خوندیم.



[ یکشنبه 17 فروردین 1399 ] [ 07:34 ] [ *برف دونه* ]

[ سال نو مبارک :)() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic