!!ورود هر گونه دغدغه، ممنوع




توفیق شد یکی از دوستای مجازی م رو که اهل هند هست، دوشنبه زیارت کنم که با خانمش اومده بود ایران... این برادر مومن و شیعه رو سال هاست که می شناسم و به وجودش واقعا افتخار می کنم... سختی هایی که این بچه ها در یه کشور غیرمسلمون می کشن، و تلاش هایی که برای حفظ دین و تبلیغ اون در بلادشون می کنن، واقعا حیرت انگیز و ستودنیه...

این برادر هندی 4 سال پیش هم اومده بود ایران برا اولین بار (4 سال پیش شرح مفصل این دیدارو تو همین وبلاگ نوشته بودم) و با اینکه خیلی وقتش محدود بود، تونسته بودم یه ساعت ببینمش... حالا بعد از 4 سال دوباره اومد ایران تا حضرت امام رضا و حضرت معصومه رو زیارت کنن... 6 ماهی میشه ازدواج کرده حدودا...خانمش رو نمی شناختم و بسیار مشتاق دیدنش بودم...

توی برنامه ی کاروانشون اصن تهران گنجونده نشده بود...بهم گفته بود سعی می کنه یه سر بیاد تهران که من و همسرم رو ببینه... همسرم رو از زمان مجردی می شناخت...ولی نمی دونست ما باهم ازدواج کردیم!

به دلیل این که خانمش بارداره و تو این سفر یکم اذیت شده بود، بهم گفت متاسفم که نمی تونم بیام تهران... خیلی ناراحت شدم...براش کلی هدیه خریده بودم... دوس داشتم خانمشو حتما ببینم... می خواستم ببینم این پسر مومن و فعال و خوش اخلاق با کی ازدواج کرده...می گفت کاش میشد تو یه سر بیای قم...

خدا رو شکر همسرم لطف کرد و مرخصی گرفت (تشکر ویژه همسر جان) و روز دوشنبه برا دیدنشون باهم رفتیم قم... و تو حرم باهم قرار گذاشتیم... وقتی ما دو تا رو باهم دید، اینقد ذوق زده شده بود که نگو...خیلی خوشحال شد.. منم خیلی خوشحال شدم که دیدمشون... چقد خوب بود دیدار یه زوج هندی دوست داشتنی و مومن...

کلی نشستیم صحبت کردیم... از دین، از فرهنگ، از سیاست، از اوضاع کشمیر، از حاج قاسم، از عین الاسد، از جنگ رسانه ای، از نی نی دار شدن، از جشن عروسی هامون...

این وسط مهدی هم گاهی گوش میداد، گاهی می خندید، گاهی جیغ می کشید و البته یه جا دیگه بچه م خوابش برد!

واقعا روز خوبی بود... کلی شارژ شدم...

حقیقتا اسلام ناب، هر مرزی رو بی معنی کرده... وقتی با دوستان خارجی مومنم صحبت می کنم، حقیقتا یادم میره که از کشورهای مختلفی هستیم... اینقدر قلب ها به هم نزدیکه که حد نداره... امیدوارم زنده باشم و ببینم روزی رو که تمام مرزهای عالم برداشته میشه و همه ی ملت ها آزادانه و مومنانه باهم صمیمی و یکدل می شن و در صلح و صفا و آرامش در کنار هم زندگی می کنن و از حق و حقیقت پیروی می کنن...به امید اون روز...



[ چهارشنبه 23 بهمن 1398 ] [ 08:49 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...