!!ورود هر گونه دغدغه، ممنوع

اگه دنبال یه کتابی هستی که خستگی ت در بره و فکرتو درگیر نکنه و یکم حال و هواتو عوض کنه، «آبنبات هِل دار» مهرداد صدقی رو که انتشارات سوره مهر منتشرش کرده، بهت پیشنهاد می کنم. این کتاب یه رمان طنزه که از زبان یه پسر بچه ی بجنوردی به اسم محسن روایت میشه. فضای این رمان کاملا خانوادگی و زمانش در دهه ی شصت هست و بنابراین برا دهه شصتیا خیلی می تونه جالب و نوستالژیک باشه.

این کتاب چیزی به دنیا و آخرت ت اضافه نمی کنه، ینی کتاب مفیدی نیس... اما برا تفنن و زنگ تفریح خوبه ... بعضی جاهاش واقعا خنده داره ...

Related image

از مشخصه های جالب این کتاب نکته بینی های بعضا خاله زنکی فراوان در این کتاب هست که نشون میده مهرداد صدقی کاملا با فضای مردم عوام در دهه ی شصت آشناست.

متن کتاب معمولی نوشته شده ولی دیالوگ ها همه با لهجه ی بجنوردی هست که بر جذابیت کتاب اضافه کرده.

این کتاب، یکی از سه کتاب مجموعه ی آبنبات ها هست. دو کتاب دیگه به اسم آبنبات پسته ای و آبنبات دارچینی ادامه ی داستان زندگی پر از طنز محسن و خانواده شه.

برشی از کتاب:

«سعید که تازه ختنه کرده بود، با دامن آمد دمِ در. حمید با متلک گفت: «یک روسری هم سرت مِکردی دیگه! » سعید با عصبایت گفت: «اینجا بازی نکنین! مامانم دعوا مُکُنه».

[حمید] تو خودت چرا آمدی اینجا؟ زنا رِ که استادیوم راه نِمدن که!

اعظم‌ خانم، مادر سعید که همیشۀ خدا حامله بود، عصبانی آمد روی بالکن. یک بچّه بغلش بود، یک بچّه دستش را گرفته بود، بچّۀ دیگرش پایین، پشت دامن سعید قایم شده بود و آخرین بچّه هم توی شکمش، برعکس نشسته بود.

...»



[ یکشنبه 31 شهریور 1398 ] [ 20:23 ] [ *برف دونه* ]

[ بگو و رد شو...() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات