!!ورود هر گونه دغدغه، ممنوع




کتاب های ارمیا، نشت نشاء، نفحات نفت، از به، و از همه مهم تر، کتاب بسیاااااار دوست داشتنی و شیرین داستان سیستان و همچنین تعدادی از مصاحبه ها و مقالات باعث شد که من حس کنم خیلی از کارای رضا امیرخانی خوشم میاد. به نظرم اومد امیرخانی نویسنده ای ماهر و باهوش و اهل ذوقه که کتاباش ارزش خوندن داره.

هرچند ارمیا اولین کتاب رضا امیرخانیه، اما اون با رمان «منِ او» مشهور شد. یه رمان 500 صفحه ای که همیشه من از همه جا و همه کس تعریفش رو می شنیدم. رمانی که بارها تجدید چاپ شد و هنوز خیلی ها اونو بهترین کار امیرخانی میدونن. با اینکه اهل رمان خوندن نیستم، اما مدت ها بود که قصد داشتم این رمان رو بخونم.

بلاخره تونستم چند روز پیش از یکی از دوستان قرض کنم و ظرف دو سه روز بخونمش.

نمی خوام الان کتاب رو نقد کنم و دونه دونه نکات منفی شو برات نام ببرم فقط می تونم بگم که وقتمو تلف کردم! حقیقتا پا رو نفس گذاشتم و این کتاب رو فقط به خاطر اینکه نویسنده ش امیرخانی بود، تموم کردم!! چون نویسنده ش هر کس دیگه ای بود وسط کار کتاب رو رها می کردم از بس که خسته کننده و مشوش بود! و اصن معلوم نیست نویسنده از نگارش این کتاب، چه هدفی داشته. متعجبم از اینکه چرا هرکس این رمان رو خونده میگه عالی بوده و محشر بوده و معرکه ست و ... (یادم نمیاد کسی در موردش نظر منفی داده بشه) ینی بقیه یه چیزی در رمان دیدن که من ندیدم؟!!!! :-/

البته لای این 500 صفحه هر از چند گاهی تک جملاتی حکمت آموز جاساز شده ولی خب حقیقتا ارزشش رو نداشت نویسنده یه درام مشوش و وهم آلود 500 صفحه ای بنویسه فقط برا همین چند تا حکمت!!

بگذریم! نه اهل حکمتم نه سررشته ای در رمان نویسی و رمان خونی حتی دارم. پس بهتره نقد این کتاب رو به اهلش واگذار کنم :) تو هم اگه دوس داشتی، بخونش؛ هرچند من توصیه نمی کنم :))))

Image result for ‫من او رضا امیرخانی‬‎

یکی از جملات جالب کتاب:

«تنها بنایی که اگر بلرزد، محکم تر می شود، دل است...دل آدمیزاد...باید مثل انار چلاندش تا شیره اش در بیاید... حکماً شیره اش هم مطبوعه...»



[ شنبه 14 مهر 1397 ] [ 09:41 ] [ *برف دونه* ] آیا خوندی این کتاب رو؟