!!ورود هر گونه دغدغه، ممنوع




«پدربزرگ از پشت قفسه ها بیرون آمد و به گوشواره ای زیبا و گرانبها که من طراحی کرده و ساخته بودم، اشاره کرد. خوشحال شدم که آن را برای ریحانه انتخاب کرده بود. هرچند بعید می دیدم که مادرش زیر بار قیمت آن برود. گوشواره را بیرون آوردم و به پدربزرگ دادم. "طراحی و ساخت این گوشواره، کار هاشم است. حرف ندارد!" مادر ریحانه گوشواره ها را گرفت و برانداز کرد. "واقعا قشنگند ولی ما چیزی ارزان قیمت می خواهیم" مادر ریحانه گوشواره ها را روی مخمل گذاشت. با نگاهش گوشواره های قبلی را جستجو کرد. پدربزرگ گوشواره های گرانبها را توی جعبه ی کوچکی گذاشت و جعبه را به طرف مادر ریحانه سُراند. "از قضا قیمت این گوشواره ها دو دینار است." در دلم به پدربزرگ آفرین گفتم. از خدا می خواستم که ریحانه صاحب آن گوشواره ها شود. قیمت واقعی اش ده دینار بود. یک هفته روی آن زحمت کشیده بودم...»

Image result for ‫رویای نیمه شب‬‎

خوندن کتاب «رویای نیمه شب» رو از دست ندید... یه عاشقانه ی زیبای زمینی که در آخر داستان به یک عاشقانه ی بزرگ آسمونی متصل می شه که سند تاریخی داره... یه کتاب آروم و دوست داشتنی، که پر ار انرژی مثبته...  نوشته ی آقای مظفر سالاری... انتشارات کتابستان معرفت


توضیحات: اینم تیزر خیلی عالی کتاب... که بسیار متناسبه با فضای داستان... حتما ببینید



[ شنبه 27 مرداد 1397 ] [ 16:51 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...