تبلیغات
!!ورود هر گونه دغدغه، ممنوع - اربعین 96





!!ورود هر گونه دغدغه، ممنوع




من برگشتم!

الحمدلله علی ما هدانا...

چه سفر محشری بود... چه شکوهی... چه غوغایی... چه دریایی...

واقعاً نمیشه وصفش کرد...

انسان هی توی مسیر از فرط لبریز شدن احساساتش دوس داشت فیلم بگیره، عکس بگیره، نمیدونم، یه جوری ثبت و ضبط کنه این احساسات رو... ولی خیلی زود عاجز میشد... از این که هیچ دوربینی نمی تونه این احساسات رو ضبط کنه... چون همونطور که قبلاً هم گفتم، پارامترهایی غیر از پارامترهای صوتی و تصویری توی اون فضا وجود داره که فعلاً دوربین های اختراع شده توسط بشر نمی تونن ضبطش کنن!

امسال چیزایی دیدم که پارسال نبود. پارسال هم البته چیزایی دیدم که امسال به تورمون نخورد... نمیشه گفت کدوم سفر بهتر بود... هر کدوم جذابیت های خودشو داشت... ولی به نظرم امسال برام آسون تر بود... به خصوص از نظر جسمی... و البته وسواس های بهداشتی م هم کمتر شده بود!! :)))) در ضمن امسال توفیق بیشتری در نزدیک شدن به ضریح های مقدس داشتم... الحمدلله...

شکوه حیرت آور زائرین پیاده ی اربعین، هر قلب سالمی رو به خضوع وادار می کرد... و دائم این ترس رو بر دل تزریق می کرد که مبادا سال دیگه نتونم بیام؟!...

مردم عراق هم که باز گل کاشتن... از فرط محبت اون ها انسان نمی دونست باید چیکار کنه... کاش می شد یه جوری جبران کرد... هرچند جبران کننده ی اصلی اون ها خود امام حسین(ع) خواهد بود... توی مسیر به خانمی از اهل بصره برخوردم و باهاش چند کلامی صحبت کردم... عاشق ایران و ایرانی ها بود... یه بچه ی چند ساله داشت... خوش برخورد بود و گرم و دوست داشتنی... منم یه عکس زیبا از ضریح آقا علی بن موسی الرضا بهش دادم... چون میدونستم بهترین یادگاری از ایرانی ها برای عراقی ها عکس های مشهده... اینقده خوشحال شد که نگو...هی بوسیدش، هی چسبوندش به سینه ش، هی مالیدش به چشم هاش... می گفت تا حالا نتونسته سفر کنه به مشهد... و این یکی از بزرگ ترین آرزوهاشه... خدایا! لطفاً به زودی آرزوشو برآورده کن!

در جای دیگه با یه پیرمرد بسیاااار خوش خنده ی عراقی مواجه شدیم... آدم بانمکی بود... نمی دونم موکب دار بود یا نه، موقعی که برای صبحونه خوردن یه گوشه نشستیم، همینجور تصادفی کنار ما نشسته بود... نمی دونم چرا از ما خوشش اومده بود و شروع کرد باهامون خوش و بش کردن... صبحونه مون که تموم شد، موقع خداحافظی بهش گفتم: "انتم العراقیون، فخرنا و علی رأسنا" یهو قیافه ی خندونش تغییر کرد، از رو صندلی خم شد دو تا دستاشو مالید رو خاک و با اشک گفت اینجوری نگو، ما خاک پای شما ایرانی ها هستیم...

ذهن من اون صحنه رو، اون قیافه رو و اون اشک های خالصانه رو هرگز فراموش نخواهد کرد...

یه چیزی که امسال خیلی برام جالب بود و به چشم می خورد، این بود که امسال بازار دعا برای ظهور مولا(عج) خیلی داغ بود... آخه ما ایرانی ها به برکت انقلاب اسلامی، معمولاً بیشتر از بقیه حواسمون به دعای ظهور هست... بقیه ولی معمولاً خیلی تو این فضاها نیستن... برام خیلی جالب بود که امسال، همه، حتی غیرایرانی ها هم همه جا اول برای ظهور آقا امام زمان(عج) دعا می کردن... جالبه حتی وقتی صف مون تو مرقد آقا اباعبدالله(ع) رسید به نزدیک قبه همه بلند بلند فقط می گفتن اللهم عجّل لولیک الفرج! و تو نمی تونستی جلوی اشک هاتو بگیری... آیا خدای حسین، به تضرع و خلوص و اشک این همه زائر اربعین که همه شون در یک زمان، در یک مکان جمع شدن و دارن یه دعا می کنن، بی توجهی می کنه؟! آیا میشه به زودی زود تو همین سال های پر تلاطم و پرتحول، شاهد "انا المهدی" گفتن حضرت باشیم؟!

توفیق داشتم امسال توی این سفر، یه کتاب کوچیک 180 صفحه ای رو بخونم. اولش وقتی اسمشو دیدم و یه تورقی زدم، حس کردم یه کتاب معمولیه مث هزاران کتاب مشابه که احتمالاً کسل کننده هم هست. اما وقتی که اون شب توی اون موکب، از فرط سر و صدا نتونستم بخوابم و شروع کردم به خوندنش، دیدم خیلی کتاب جالبیه و باعث شد تا آخر سفر، موکب به موکب بخونمش.

نگاه نویسنده به مسئله ی زیارت و مخصوصاً پیاده زیارت رفتن یه نگاه خاص بود که قبلاً جایی مشابهش رو نخونده بودم. یه نگاه معرفتی عرفانی خاص داشت که البته از سطح فهم و درک من خیلی بالاتر بود... بعضی جاها خیلی نمی فهمیدم استاد فیاض بخش چی داره میگه، ولی به هر حال غبطه می خوردم بهش و به همه ی اونایی که این حس های زیبا رو چشیدن...

اگه از حال و هوای آدمای اهل دل خوشتون میاد، پیشنهاد می کنم این کتاب کم حجم رو از دست ندین.

بخشی از این کتاب که برای من خیلی امیدبخش و شیرین بود: 

"شنیدند که امام صادق(ع) در یکی از مناجات هایشان خطاب به خداوند می فرماید: بارخدایا! زائرین قبر پدرم حسین(ع) را بیامرز! آنان که اموالشان را انفاق کرده و ابدانشان را به تعب انداخته اند، به جهت میل و رغبت در احسان به ما و به امید آنچه در نزد توست... و به منظور ادخال سرور بر پیغمبرت و به جهت اجابت کردن فرمان ما و به قصد وارد کردن غیظ بر دشمنان ما...اینان اراده و نیتشان از این ایثار، تحصیل رضا و خشنودی توست پس تو هم از طرف ما این ایثار آن ها را جبران کن و احسانشان را جوابگو باش و در شب و روز، حافظ و نگاه دارشان باش و اهل و اولادی که از ایشان باقی مانده اند، را بهترین جانشینان قرار بده و از شر هر ستمگر و منحرفی و از شر هر مخلوق ضعیف و قوی نگاهشان دار و ایشان را از شر شیاطین جن و انس محفوظ بدار و اعصا کن به ایشان برترین چیزی را که در دوری از وطن، از تو آرزو کرده اند و برتر و بالاتر از آن را به آن ها ببخش. خدایا! دشمنان ما ایشان را برای این سفر مورد ملامت و سرزنش قرار داده اند ولی این سرزنش های دشمنان آنان را از این سفر بازنداشت و این ثبات آنان به خاطر مخالفتشان با دشمنان ماست. پس تو این صورت هایی را که حرارت آفتاب آن ها را در راه ما سوزانده مورد ترحم خودت قرار بده و صورت هایی را که بر قبر اباعبدالله الحسین(ع) قرار میدهند و برمیدارند، مشمول لطف و رحمتت قرار بده و به چشم هایی را که برای ما اشک ریخته اند، نظر عنایت فرما و بر دل هایی که به خاطر ما سوخته اند، رحم کن... خدایا! بدن ها و روح های آن ها را نزد تو امانت قرار دادم، تا در روز عطش اکبر که بر حوض کوثر وارد می شوند، سیراب کنی..."




[ سه شنبه 30 آبان 1396 ] [ 14:58 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...