تبلیغات
!!ورود هر گونه دغدغه، ممنوع - اربعین نوشت 95- قسمت پنجم





!!ورود هر گونه دغدغه، ممنوع




خیلی وقتا وعده های غذایی مون اینجوری بود! ینی حکم لُپ لُپ رو داشت! ما نمی دونستیم قراره توش چی باشه! و این بر هیجان کار بسی می افزود!

این نون هاشونم که حدودا شبیه تافتون ما بود، خیلی خوشمزه بود. از تافتون زبرتر بود، فک کنم به خاطر سبوس زیادش باشه. نون خیلی مقوی و جالبی بود در کل. تو خیلی از موکب ها همونجا بساط نونوایی پهن کرده بود و نون رو همونجا می پختن.





ایشون شبیه همون خورشت بادمجون ما بود، با گوشت های گنده ی گوسفندی! یه چیز محشر که فک کنم مشابهش فقط تو بهشت باشه!



ایشون یه چیزی مث فرنی بود، ولی خیلی خوشرنگ تر! البته به جای آرد، نشاسته داشت... تو اون هوای سرد پارسال، واقعا می چسبید.




موکب هایی که توش انواع کباب ترک میدادن، خیلی زیاد بودن. چنان افراد این موکب ها با عشق کار می کردن و غذا رو آماده می کردن، تو فک میکردی اینا به ازای هر مشتری، یه میلیون تومن حقوق میگیرن!!




الان اسمش یادم رفته، یه چیزی مث فرنی بود، گرم و خوشمزه که گلو رو نرم نگه میداشت و توی هوای سرد خیلی می چسبید.



                           
                          ایشون جناب قیمه عراقی یا قیمه کوفی هستن... یه غذای بسیار رایج و خوشمزه در اربعین... حدودا شبیه همون قیمه ی ما بود منتها انگار همه چیزشو کوبیدن!

اینم همون قیمه هاست، ولی با نون:

                          


وای این نون ها!

این نون های نرم و بسیار خوشمزه ی عراقی ! 

محشرن 

من عاشق اینام... کلفت و نرم و در عین حال حسابی پخته، ینی خمیر نیستن اصن

قابلیت استفاده با همه ی غذاها رو هم داشت، ینی توش فلافل میذاشتن، کباب میذاشتن، املت و نیمرو میذاشتن، ما تو صبحونه توش تخم مرغ و عسل و مربا هم می ذاشتیم!! کلا یه نون خیلی محشریه!

اما غیر از مزه ش، من عاشق شکلش بودم... نمی دونم چرا این شکلی درستش می کنن!... شما می بینیدش یاد چیزی نمیفتین؟! :) 

من اولین بار تو اولین سفر کربلام دیدمش... از همون اول اسمشو گذاشتم نون پاتریکی!! اسم اصلی شو اصن نمی دونم چیه :)





از نظر وضع بهداشت، در مجموع موکب ها و غذاهای توی راه، خیلی بهتر از اون چیز وحشتناکی بود که من تصورشو می کردم، با این حال، گاهی وقتا به همچین صحنه های فوق بهداشتی ای هم برمی خوردی!!!





وای خدای من! این شام آخرین شب ما در موکب بین راه بود... یه چیز فوق العاده خوشمزه و خاص! اسمش رو اون خانم بغدادی بهم گفت، ولی اصن یادم نیس... اما تونست به عربی بهم بفهمونه که چجوری درستش می کنن. اون مواد گوشت توش که مث مواد ماکارونیه فقط رب نداره. اما دورش، بلغور ذرت رو تو آب خیسوندن، مث خمیر که شد، پهنش کردن، مواد گوشت رو ریختن توش، بعد پیچیدنش، سرخش کردن! هنوز طعم خاصش زیر زبونمه!!! اون موکب، بهترین موکب و خادمینش مودب ترین و تمیزترین و زیباترین خادمینی بودن که تو سفر پارسالم دیدم.






نزدیکای کربلا، همونطور که گفتم اغلب چیزا فست فودی و سرخ کردنی بود... مثلاً یهو با یه سینی بزررررررگ سیب زمینی سرخ کرده مواجه می شدی!!!!!! ینی امام حسین قشنگ میدونست چجوری برامون بهشت رو تو این دنیا درست کنه، حتی از حیث مادی نگرانه!!! :))))))) 




اینم یکی از غذاهای رایج و خوشمزه ی عراقی بود به اسم تشریب. تقریباً همون آبگوشت خودمون بود، ولی بسیار پرملات تر و چرب و چیلی تر. البته حبوبات نداشت. من که عاشقش بودم. برای پیاده روی عالی بود. وقتی اینو می خوردی تا چند ساعت لازم نبود چیزی بخوری!





                                      توضیحات: ادامه دارد...


[ جمعه 12 آبان 1396 ] [ 00:45 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...