تبلیغات
!!ورود هر گونه دغدغه، ممنوع - اربعین نوشت 95- قسمت آخر





!!ورود هر گونه دغدغه، ممنوع




ببخشید صحبت هام خیییییلی طولانی شد... نوشتنم خوب نیس ولی خیلی تلاش کردم تا ذره ای از اون ذوق و شوقم رو اینجا توصیف کنم... توی مسیر سعی می کردم تا می تونم عکس و فیلم بگیرم، به طوری که حافظه ی گوشی م پر شده بود... خواستم تا می تونم در حد و وسع خودم، پیام این مسیر رو برسونم به بقیه... شاید بمونه برای آیندگان...

تمام این مسیر آسمونی و رویایی رو بعد از سه روز و نیم طی کردیم و بلاخره در روز اربعین رسیدیم به کربلای معلا... واقعاً لحظه ی رسیدن به کربلا، لحظه ی رسیدن به آخرین عمود، لحظه ی دیدن گنبد طلایی حرم حضرت حضرت عباس از دور، لحظه ای که لبخند و اشک، رنگین کمانی از عشق رو توی صورت هامون آورده بود، در حالی که پاهامون از درد و خستگی، ناله می زد، لحظه ی نابی بود که با هیچ کلمه و قلمی نمیشه توصیفش کرد... و دیدن این حدیث، چقددددددددددددددد زیبا در تارک شهر نقش بسته بود و غبار تماااام خستگی های زائرین رو از صورت هاشون پاک می کرد...

سلام ای کربلا... ای مقدس ترین شهر عالم... ما اومدیم...



توضیحات1: امسالم الحمدلله توفیق شده که با همسرم دوباره برم کربلا به نیت پیاده روی... انسان از شادی در پوست خودش نمی گنجه... حیات واقعی اونجاست، ما مردگان تو این شهرهای آلوده، ول معطلیم! ان شاءالله قدردان این نعمت ارباب باشیم... ان شاءالله همه ی آرزومندان به زودی زود نصیبشون بشه که برن... ان شاءالله به زودی مرزهای ایران و عراق برداشته باشه و امنیت سراسر این دو کشور شیعه رو فرا بگیره...

توضیحات2: با اذن پدر از نجف، راهی میشیم به سمت پسر، در کربلا... ان شاءالله... قربه الی الله... حلال بفرمایید... التماس دعای فرج... یا علی



[ جمعه 12 آبان 1396 ] [ 10:41 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...