تبلیغات
!!ورود هر گونه دغدغه، ممنوع - اربعین نوشت 95-قسمت اول





!!ورود هر گونه دغدغه، ممنوع




پارسال بود... تو همچین ماهی... تازه سه ماه از ازدواجم گذشته بود... به خاطر دفاع پایان نامه م توی اون سه ماه هیچ مسافرتی نرفته بودیم... فقط بعد از دفاع، یه سر رفتیم به خانواده هامون زدیم... تصمیم مون رو گرفته بودیم... همسرم قبلاً چند بار رفته بود پیاده... اما مردانه رفته بود، با مردها... این بار اما سختی این مسئولیت رو پذیرفت که یه زن رو با خودش ببره... یه زنی که هنوز اینقد نمی شناسدش که مطمئن بشه اصن از عهده ی این سفر برمیاد یا نه... تازه سه ماه بود بهش محرم شده بود... ولی با خودش گفته بود هرجور شده باید باهم بریم... نگران بودم که مبادا اینقد کند باشم یا مریض بشم یا شرایط بهم نسازه و اینجوری سربارش بشم... چون تا حالا نرفته بودم پیاده روی اربعین... اما ایشون تو این مسیر اینقد صبوری کرد که فقط می تونستم برای تشکر، واگزارش کنم به حضرت زینب!

و این اولین مسافرت ما و عملاً ماه عسل زندگی مشترک مون شد... چه ماه عسلی! ماه عسلی از جنس خدا :)

26 آبان 95 بود که از میدان امام حسین(ع) تهران بعد از شنیدن یه نوحه خونی خیلی زیبا و وداع با شهدای گمنام، از زیر قرآن رد شدیم و عازم مرزهای ایران و عراق شدیم... شرایط مون طوری بود که نمی شد زودتر حرکت کنیم، همسرم مرخصی نداشت. به همین دلیل قشنگ افتادیم تو اوج شلوغی های جاده ای... انگار تمام ایران سرازیر شده بودن به سمت مرزها... شگفت آور بود... تو جاده ها جای حرکت نبود... ساعت ها تو ترافیک بودیم... مرز بسته بود... همه منتظر بودن... همه... یه دشت آدم... پیر و جوون... زن و بچه... تو اون هوای سرد... یه دشت آدم تو مرز مهران همه رو خاک ها صبورانه نشسته بودن منتظر... خودم دیدم... این صحنه ی حیرت آور رو خودم دیدم... از اون همه صبوری و انتظار مردم، انسان شگفت زده می شد... مگه چه خبره؟! قطعاً یه روزی میاد که برای بچه هامون با خنده تعریف کنیم که شماها یادتون نمیاد، یه زمانی برای رفتن به عراق باید ویزا می گرفتیم و سر مرز کلی معطل می شدیم! یا اصن شایدم باید بگیم شماها یادتون نمیاد، یه زمانی بین ایران و عراق، مرز بود!!!!

 بعد از یه روز سخت و کلللللی معطلی این ور مرز و اون ور مرز، بلاخره رسیدیم به شهر پدر، نجف... صبح زود بود... خیلی خسته بودیم... اتاقمون رو توی هتل بهمون دادن... صبحونه خوردیم، یه چند ساعتی به حالت بیهوش خوابیدیم... بعد رفتیم خدمت آقا امیرالمومنین، ازشون اجازه گرفتیم و به سمت کربلا حرکت کردیم... پای پیاده...

من خیلی ذوق داشتم... اصن کل این سفر رو توی هوا و فضا(!) بودم... از شادی و ذوق، سر از پا نمی شناختم... قبلا یه بار رفته بودم کربلا در ایام غیر اربعین... اما کربلا رفتن توی اربعین یه حال و هوای دیگه داره... اصن هدف، فرق می کنه... اینجا دیگه فقط هدف، حال خوش معنوی نیس... اربعین که بری کربلا، با یه پدیده ی فرهنگی شگفت انگیز و حیرت آور مواجهی و البته خودت هم جزئی از همون پدیده هستی... انگار رفتی به یه دنیای دیگه... همه چی شبیه همون چیزاییه که برامون از بعداز ظهور مولا (عج) تعریف می کنن... تو بین این جمعیت عظیم از کشورهای مختلف، اما همه انگار تو رو می شناسن، همه ی چهره ها آشناست، همه باهم مهربونن، همه برا هم فداکاری می کنن، همه به هم کمک می کنن، همه خیلی راحت باهم حرف می زنن، همه به هم احترام می ذارن، همه هرچی دارن باهم قسمت می کنن. همه یه هدف مشترک دارن، در یک کلام همه خدایی ان... اینننننن همه انرژی مثبت امکان نداره در جای دیگه ای جمع بشه با این حجم عظیم و با این وسعت... این پدیده فقط در اربعین در مسیر نجف تا کربلا مشاهده میشه... و من سال ها آرزوی دیدن این جهان آرمانی رو داشتم... کاش اون نژاد پرست هایی که دائم درگیر عرب و فارس و ترک بودن آدم ها هستن، به همچین سفری بیان و ببینن دنیای این آدم های همرنگ، چقد رنگارنگ تر و زیباتر از دنیای پست اون هاست!

و البته این وسط مردم عراق، شاهکارن! قطعاً برنده ی اصلی این ماجرا، عراقی ها هستن... که هست و نیستشون رو در اختیار زائر «ابوسجاد» می ذارن... اونجا همه امام حسین(ع) رو با ابوسجاد می شناسن... «هلا بیکم یا زائر بوسجاد، هلا بیکم»... «خوش آمدی ای زائر امام حسین، خوش آمدی...»... چنان به زائر امام حسین(ع) احترام می کنن و از دیدنش شادمان میشن که انگار خود امام حسین(ع) رو در کنار ما زوار می بینن... خداشاهده همچین احترامی می کنن...

ما یه خرده چیزهایی شنیده بودیم و تو تلویزیون و کلیپ ها دیده بودیم... ولی من وقتی رفتم اونجا فهمیدم که «گر بریزی بحر را در کوزه ای، چند گنجد قسمت یک روزه ای؟!» اگه همه ی اونایی که رفتن اونجا بیان و برات تعریف کنن با عکس و فیلم، اگه همه ی مستندسازهای عالم برن اونجا مستند بسازن و بیان بهت نشون بدن، تو باید خودت بری تا بفهمی اونجا چه خبره... یه پارامترهای دیگه ای در فضای اونجا وجود داره غیر از پارامترهای سمعی و بصری!

توضیحات1: عکس ها و فیلم ها رو می تونی توی پیجم ببینی.

توضیحات2: ادامه دارد!



[ پنجشنبه 4 آبان 1396 ] [ 23:58 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...