!!ورود هر گونه دغدغه، ممنوع




خیلی از دوستام رو می بینم که در کنار اینکه خوش هستن پیش همسرشون و دارن خیلی عاشقانه زندگی شونو می کنن، به خونه ی پدرشون هم نزدیکن و این توفیق رو دارن که خیلی زود به زود مادر و پدرشونو ببینن و باهم بیرون برن و باهم برن گردش و شب ها مهمون خونه ی هم بشن و تو خیلی از کارا دختره از مامانش کمک میگیره و صبح ها که همسرش نیس، می تونه با مامانش بره بیرون قدم بزنه یا باهم برن بازار یا آرایشگاه یا... و وقتی تولدی یا جشنی دارن، مامان باباهه هم برای سورپرایز کردنش به کمک شوهرش میاد و  ...

چه کسی پایه تر از مامان آدم؟!

فک می کنم سن 18 سالگی خیلی خیلی سن کمیه برای یه دختر که از مادر و پدرش جدا بشه...

و در تمام این 9 سال، این که در نزدیکی مامانم زندگی کنم، قطعاً یکی از بزرگ ترین حسرت های دخترانه ایه که داشتم و البته این حسرت برای همیشه بر دل من خواهد ماند... 

Image result for ‫حسرت‬‎



[ دوشنبه 2 مرداد 1396 ] [ 11:23 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...