تبلیغات
!!ورود هر گونه دغدغه، ممنوع - چگونه یک ولیِ خوب باشیم؟!(قابل توجه آقایون!)





!!ورود هر گونه دغدغه، ممنوع




ولایت اساساً و اصولاً در دین ما بحث بسیار مهمیه... از نظر اعتقادی و کلامی و فقهی بحث ولایت بسیار بحث پیچیده و مهمیه و مراتبی داره ولی اینجا جای بحثش نیس و منم قصد بررسی این موضوع رو ندارم. حرف من چیز دیگه ایه...

استاد پناهیان عزیزم یه بار یه چیز خیلی جالب در مورد ولایت انبیا گفتن؛ مضمون حرفشون این بود که هدف اصلی دین اینه که «انانیت» و «منیت» انسان رو بشکنه تا بتونه به کمال برسه...تمام دستورات دین در واقع به همین منظور طراحی شده و اصلاً خود دستوری بودن دستورات دین (و نه توصیه ای بودنشون) استراتژی خدا برای این مقصود بوده اما واقعیت اینه که هرچقدم یه انسان باتقوا باشه، تا وقتی داره مستقیماً از دستورات خدا اطاعت می کنه، هنوز بخشی از انانیتش باقیه، این آخرین تکه های منیت انسان وقتی می شکنه که مجبور بشه دستورات یک انسان مث خودش رو اطاعت کنه!

تمام مسائل و مصیبت ها از همین جا شروع میشه... سجده ی ابلیس بر انسان رو به یاد داری؟! 

این مسئله در تمام طول تاریخ بشر تکرار شد... «اطاعت از فرستادگان خدا» که نه فرشته بودن و نه موجودی خارق العاده همیشه بر انسان ها سخت بود! چون فرستادگان خدا، انسان هایی بودن مث من و تو... خیلی زور داره برا آدم که از یه انسان دیگه مث خودش اطاعت کنه و کل زندگی ش رو بر اساس دستورات اون بچینه... اطاعت از «ولی خدا»، همیشه سخت تر از اطاعت مستقیم از خود خدا بود! اینو ما هنوزم در میان مردم اطرافمون می بینیم...

البته خداوند همیشه مهربان بوده و سعی کرده کار رو برا ماها آسون تر کنه... به همین دلیل اولاً ولایت آدم های مدنظرش رو در راستای ولایت خودش قرار داده(ینی شما حرف پیامبر خدا یا حرف اولیاءالله رو هرگز مخالف حرف خدا نمی یابید) ثانیاً اون ها رو انسان هایی دوست داشتنی قرار داده به طوری که دشمنان شون هم همیشه اعتراف می کردن به بزرگی و کرامت و عظمت و شکوه و سیرت زیباشون... ثالثاً اون ها رو انسانی عالم و معصوم قرار داده و همه معترف بودن به پاکی و راستگویی و درستی و علم اون انسان ها... و دلایل دیگه که حالا بحثش بماند برا یه وقت دیگه.

اما ما انسان ها غیر از انبیا و اولیاء معصوم خداوند، ملزم به اطاعت از یه عده انسان دیگه هم هستیم که اتفاقا معصوم که نیستن هیچ؛ ممکنه حتی دوست داشتنی هم نباشن! ممکنه با ما همفکر نباشن، ممکنه حتی خیلی مومن هم نباشن!... اینجا کار دیگه خیلی سخت میشه... البته سطح ولایت این آدم ها (ینی میزانی که ما دستور داریم ازشون اطاعت کنیم) متفاوته با سطح ولایت انبیای خدا، ولی به هر حال در راستای ولایت خدا هستن، ینی خدا دستور داده ازشون اطاعت کنیم... البته نه اطاعت مطلق؛ گفتم که، رده بندی دارن، سطح بندی دارن، استثناء هایی دارن، شرایطی دارن ولی در کل، جزء کسایی محسوب میشن که ولایت دارن بر ما و خدا گفته مگر در شرایط خاص، تا حد ممکن ازشون اطاعت کنیم... پدر و شوهر دو نمونه از این «ولی»ها هستن...

حالا من حرفم خطاب به این «ولی»هاست که نه معصومن و نه عقل کل... همه ی این مقدمات رو گفتم که بگم: آی پدرها! آی شوهرها! درسته ولایت شماها در سطح و در حد ولایت خدا یا ولایت اولیای خدا نیست(ینی اینطور نیس که لازم باشه اطاعت مطلق و بی چون و چرا از شما انجام بگیره)، درسته که گستردگی و سطح ولایت تون هم در حد ولایت اونا نیس(ینی خدا بر تمام کائنات و پیامبران بر تمام انسان های قلمرو رسالتشون ولایت دارن ولی یه شوهر فقط بر همسرش و یه پدر فقط بر همسر و بچه هاش ولایت داره که تعدادشون خیلی کمتره) ولی چه اشکالی داره که نوع ولایت کردن(این تعبیرو خودم اختراع کردم!) رو از خدا که «ولی مطلق» همه ی ماست و یا از اولیای معصوم خدا یاد بگیرید؟ یاد بگیرید چطوری درست ولایت کنید...

یادتون باشه شماها عامل امتحان های سختی هستید برای همسر یا فرزندانتون، خب چه اشکالی داره که کمک کنید تا این امتحان ها براشون آسون تر بشه؟! اگه واقعاً اونا رو دوس دارید، پس تلاش کنید که «امتحان ولایت» بر اون ها آسون تر بشه و بهشون فرصت بدید تا کم کم به انسان هایی «ولایت پذیر» تبدیل بشن... اینجوری هم از امتحان ولایت شماها سربلند بیرون میان و خدا ازشون راضی خواهد بود، هم به خوبی تمرین کردن تا از خدا و اولیائش هم به خوبی اطاعت کنن و دیگه ولایت پذیری و اطاعت از دستوران خدا و دین براشون سخت نباشه... این خیییییییلی فرصت خوبیه برای شماها تا اینجوری یه تعداد انسان رو بهشتی کنید... چرا دریغ می کنید؟!

حالا چطور باید «ولایت کردن» و «یه ولی خوب بودن» رو از خدا و اولیائش یاد گرفت... من مطالعات دقیق و علمی در مورد ولایت خدا نداشته م هیچ وقت ولی همینجوری چند تا نکته به ذهنم رسید که باعث شد این پست رو بنویسم و از تو می خوام اگه مطالعاتی در این زمینه داشتی، یا سابقه ی تفکر در این موضوع رو داشتی و یا ایرادی به نظرات من می بینی و یا می تونی تکمیلش کنی، حتماً اینجا باهام در میون بذاری لطفاً... ممنون

به نظرم ولایت خداوند خصوصیاتی داره که من فک می کنم اگه یه مرد این خصوصیات رو دسته بندی و بررسی کنه، می تونه خودشم جا پای جای خدا بذاره و اینجوری تلاش کنه تا یه ولی خوب بشه:

-          اولاً خداوند عادله و هرگز ظلم نمی کنه... به همین دلیل ما می بینیم که دستوراتی به بندگانش میده که با فطرتشون مطابقت داشته باشه و مطمئن باشه که بندگان می تونن انجامش بدن (که در قرآن هم اشاره شده بهش که «لا یکلف الله نفسا الا وسعها») و قدرت انجامشون رو دارن... ینی خداوند حواسش هست که بار اضافه و خارج از قدرت بر دوش انسان نذاره... بنابراین انسان وقتی به این فک می کنه، اطاعت از خدا و ولایت پذیری براش خیلی آسون میشه.

-          ثانیاً خداوند خیلی مهربونه و دلسوز افراد تحت ولایتش(ینی بندگانش) هست به خاطر همین نه تنها دستوراتی میده که ماها قدرت انجامشون رو داشته باشیم، بلکه علاوه بر اون شیرینی اطاعت رو هم در دل بندگانش قرار میده... ینی انسان وقتی از دستورات خدا اطاعت می کنه، اولاً حس سبکی و تعادل می کنه(چون دستورات خدا با فطرت انسان هماهنگه) ثانیاً خدا بهش پاداش میده... بنابراین اطاعت از خدا و ولایت پذیری بر انسان خیلی آسون میشه.

-          ثالثاً خدا به تک تک ماها توجه داره و هر دستوری رو با توجه به شرایط هرکس بهش میده و برا همه یه نسخه ی واحد صادر نمی کنه، اینجوری انسان مطمئن میشه که یه گوسفند از یه گله نیس! بلکه خدا برای خود خود خود اون فرد برنامه داره و جوری دوستش داره که انگار تنها بنده شه... یه نیم نگاهی به رساله های احکام بندازی، این قضیه به وضوح توشون دیده میشه... وقتی از این منظر به دستورات خدا نگاه کنی، می بینی که اطاعت از خدا و ولایت پذیری بر انسان خیلی آسون میشه.

-          رابعاً خدا صبوره... به انسان فرصت میده تا اعتمادش به خدا که ولی اون هست، جلب بشه... انسان شاید تئوری بدونه که باید حرف های خدا رو گوش کنه، ولی در عمق قلبش هنوز اون یقین به وجود نیومده که هرچی خدا میگه درسته و به نفعشه، بنابراین خیلی وقتا انسان به حرف خدا گوش نمیده و به دستوراتش عمل نمی کنه و می خواد از علم و توانایی خودش استفاده کنه... اما اگه دقیق بشیم تو سیستم هدایت خدا، می بینیم که خدا بهمون فرصت میده تا ثابت بشه بهمون که خدا هرچی میگه درسته... زمان اعتماد انسان ها به خداوند و دستوراتش، یکسان نیس... برای یکی این اعتماد در سن 17 سالگی به وجود میاد، برای یکی در سن 70 سالگی! ما آدما چند بار که سعی کردیم راه خودمونو بریم و دیدیم که سرمون به سنگ خورد، مطمئن شدیم که خدا بهتر از هر کسی میدونه، پس ولایت پذیرتر شدیم... این اعتماده که شکل بگیره، اطاعت از خدا و ولایت پذیری بر انسان خیلی آسون میشه.

-          ...

 حالا من به شما پدرها و شوهرها هم همین خصوصیات رو پیشنهاد می کنم...

پیشنهاد می کنم عادل باشید و دستوراتی به همسر یا فرزندانتون ندید که کمرشون زیر بار اون دستور بشکنه یا دستوری ندید که برای انجام دادنش اینقد به سختی بیفتن که از پدر و ولایت پدر (یا همسر و ولایت همسر) متنفر بشن و همون یکم اطاعتی هم که از خدا می کردن، بذارن کنار! رعایتشون رو بکنید و توانایی ها و احساسات شون رو درک کنید. یادتون نره شما پناه زندگی اون ها هستید. (مولا علی علیه السلام خطاب به مردها فرمود: در هر حالی با زنان تان مدارا کنید، آن ها نزد شما امانت های خدا هستند، آزارشان نرسانید و بر آن ها سخت نگیرید)

پیشنهاد می کنم دلسوز و مهربان باشید و دستوراتی رو که میدید، برای همسر یا فرزندانتون (با جایزه، تشویق، خوش خلقی، قربون صدقه و ...) شیرین کنید تا بتونن راحت تر اطاعت کنن...یادتون نره که شما ملجاء عاطفی خانواده تون هم هستید. (امام صادق علیه السلام فرمودند: حق زن بر شوهر ، غذا دادن ، لباس پوشاندن ، با او خوشرفتاری کردن و رو ترش نکردن است اگر مردی چنین رفتاری نماید ، وظیفه شرعی خود را در ازای حقوق همسرش به انجام رسانیده است.)

پیشنهاد می کنم وقتی می خوایید دستوری بدید، یه چیز کلی نگید و دستورات مطلق ندید. حتتتتماً ظرفیت و شرایط همسر یا فرزندتون رو بسنجید و حتی تو حرفاتون اشاره کنید که بدونن شما شرایط شون رو درک می کنید و ظرفیتشون رو در نظر گرفتید... اینجوری راحت تر می تونن اطاعت کنن و ولایت پذیر باشن... یادتون نره که شما بزرگ ترین عاشق و دلداده توی خونه تون هستید.(امام صادق علیه اسلام: هر کس از دوستان ما باشد به ‏همسرش بیشتر اظهار محبت می کند.)

پیشنهاد می کنم صبور باشید و فرصت بدید به همسر و فرزندانتون تا اعتمادشون به علم و دانایی و آگاهی شما جلب بشه... اگه یهو یه چیز گنده ازشون بخوایین که با عقلشون جور در نیاد، قطعا حرف شما رو گوش نمی کنن، و حتی اگه اینو به خودتون نگن، در عمل می پیچونن... اجازه بدید کم کم خودشون بفهمن و بهشون اثبات بشه که خیلی وقتا شما چیزاییو می دونین که اونا نمی دونن، تجربه هایی دارید که اونا ندارن، ابعادی رو می بینید که اونا نمی بینن...بهشون فرصت بدید... گاهی زمان می بره که بهشون اثبات بشه که اعتماد به شما و دانسته ها و تشخیص هاتون، به نفعشون و به نفع کل خانواده ست. اگه یه وقت اون اوایل حرف شنوی نداشتن یا در برابر بعضی دستورات شما مقاومت می کنن، فوری انگ ولایت ناپذیری و سرکش بودن و ناسازگار بودن و ناخلف بودن رو بهشون نزنین... بهشون فرصت بدید... بذارید زمان آروم آروم اقتدار شما رو تو ذهن و قلبشون بسازه و تثبیت کنه... یادتون نره که شماها هم بارها حرف خدا رو گوش نکردید و وقتی سرتون به سنگ خوردید، تازه فهمیدید خدا همه چیو بهتر از شما میدونه... یادتون نره که شما قهرمان و تکیه گاه خانواده تون هستید.(مولا علی علیه السلام: همیشه با همسرت مدارا كن، و با او به نیكی همنشینی كن تا زندگیت باصفا شود)

امیدوارم مردهای جامعه ی ما روز به روز به وظایف و تکالیف شون بهتر و بیشتر آشنا بشن و اون ها رو عملی کنن و زن های جامعه هم قدر مرد بودن این مردها رو بدونن... چیزی که تو دنیای امروز، مث یک دُر گرانبها نایاب شده...

توضیحات: حالا من هی از واژه ی دستور استفاده کردم تو متن بالا، یه عده باز نیان از حقوق زنان و دیکتاتوری تاریخی مردان صحبت کننا!!! گاهی یه »روسری تو بیار جلوتر»، «کاش اینجور مواقع این تیپ حرفا رو نزنی تو جمع»، «عزیزم، نمی شه لطفا یکم زودتر از سر کار بیای خونه؟» «بهتر نیس اجازه بدی در مورد مسائل مالی خودم تصمیم بگیرم؟» «اگه از من بپرسی، این لباسو تو مراسم امشب نپوشی بهتره»، «من بیشتر اینجوری می پسندم که..» و جملاتی از این دست هم یه جور دستوره دیگه... قرار که نیس دستور الزاما با تحکم و درشتخویی و داد و فریاد صادر بشه که! اتفاقاً مردی که مرد باشه، با نرمی و لطافت و مهربونی خواهشش رو بیان می کنه، نه با تحکم(چون داد و فریاد و تهدید و زورگویی نشونه ی ضعف طرفه)، و البته زن خوب زنیه که خواسته های همسرشو با همین بیان نرم و مهربانانه و بعضاً غیرمستقیم برآورده کنه و حق ولایت رو به جا بیاره و نذاره کار به خشونت و تندی و داد و فریاد برسه.



[ جمعه 30 تیر 1396 ] [ 13:18 ] [ *برف دونه* ] نظرات