!!ورود هر گونه دغدغه، ممنوع

ماها خیلی اطلاعات مون در مورد امام زمان(عج) و هرچیزی که مربوط به ایشون هست، کمه متاسفانه... اتفاقا این موضوعات خیلی هم جالبه... چون همه ش مربوط به اتفاقاتیه که قراره بیفته و ممکنه ماها ناظر اون اتفاقات و درگیر اون فتنه ها باشیم...

کتاب «نشانه هایی از مهدی» روکه انتشارات جمکران چاپش کرده، امسال از نمایشگاه کتاب خریداری کردم... یه کتاب نازک 137 صفحه ای که چون نصف متنش عربیه، خیلی زود خونده میشه. متن این کتاب فقط حاوی سخنان اهل بیته...که به سوالات یارانشون در مورد امام زمان(عج) جواب دادن. منابع تمام احادیث هم در پاورقی ها ذکر شده.

موقع خوندن این کتاب آدم حرص می خوره از دست بعضی از یاران اهل بیت! آخه یه چیزایی می پرسیدن که!! نمیدونم ما تو این دوره زمونه خیلی اطلاعات مون زیاده یا اونا خیلی جاهل بودن!! از یه سری چیزای مهم هیچی نمی پرسیدن ولی از یه سری بدیهیات سوال می کردن! :|

در ضمن من خیلی چیزای مبهم و گاهی حتی متناقض تو مطالب این کتاب پیدا کردم که فک می کنم باید یکی تفسیر کنه یا توضیح بده.  

در مجموع حس می کنم این کتاب دقیقا اون چیزی نبود که تو عنوانش گفته شده و من راستش انتظار بیشتری ازش داشتم. به عزیزانی هم که تا حالا هیچ کتابی در مورد امام زمان، نشانه های ظهور، اتفاقات قبل و بعد از ظهور و ... نخوندن، حقیقتش توصیه نمی کنم این کتابو بخونن... فک می کنم یه سری پیش نیازهایی لازمه برا خوندن این کتاب.

Image result for ‫کتاب نشانه های از مهدی احمد سعیدی‬‎

یکی از احادیث این کتاب که خیلی دلمو روشن کرد:

امام صادق (ع): «آیا دوست ندارید که خداوند متعال، حق و عدل را در تمام شهرها ظاهر گرداند و حال تمام مردم نیکو گردد و وحدت کلمه را ایجاد نماید و بین قلب های متفرق، الفت و محبت برقرار کند و کسی در روی زمین گناه نکند و حدود الهی اقامه شود و حق به صاحب آن برگردد و آنان نیز آن را اظهار نموده به گونه ای که هیچ چیز از حق به جهت ترس از کسی مخفی نماند؟»

ان شاءالله زنده باشیم و ببینیم اون روزیو که حال تمام مردم دنیا خوب میشه...به امید اون روز...



[ یکشنبه 3 شهریور 1398 ] [ 11:12 ] [ *برف دونه* ]

[ بگو و رد شو...() ]


امروز روز جهانی شیر مادر بود...خوردن بهترین و سالم ترین غذا، حق هر نوزادیه...

Image result for world breastfeeding week

اما این وسط یادی کنیم از اون مادر پاکی که وقتی نوزادش در آغوشش بود، از عطش شیر نداشت و وقتی شیر به سینه هاش برگشت، نوزاد بی گناهش شهید شده بود... این درد رو فقط یه مادر می فهمه...

صل الله علیک یا اباعبدالله...



[ پنجشنبه 10 مرداد 1398 ] [ 22:09 ] [ *برف دونه* ]

[ بگو و رد شو...() ]


ویدئوییو که گذاشتم پست آخر اینستام، ببین لطفا

آفرین! خییییلی کار شیکی کردن! با بی فرهنگ های جامعه باید همینجوری برخورد کرد!

یاد خاطره ی دوره ی مدرسه م افتادم.

من در تمام سال های راهنمایی ودبیرستان، پیاده مسیر خونه تا مدرسه و برعکس رو طی می کردم. این وسط یه میدون شلوغ بود که باید از دو ضلعش رد می شدم. طبیعتاً برای رد شدن از خطوط عابرپیاده استفاده می کردم و منتظر سبز شدن چراغ عابر می موندم.

این وسط زیاد اتفاق میفتاد که یه عده، بی فرهنگانه روی خط عابر میومدن و رد شدن ما رو دچار اختلال می کردن... اینجور ماشین ها واقعا رو اعصابم بودن... آخه می گفتم بابا شما که می خوایین پشت چراغ متوقف بشین، خب همون پشت خط بمونین دیگه! چه کاریه میایین دو مترو جلوتر؟! :|

اما یه روز، دیگه واقعا فاجعه اتفاق افتاد!!! یه تریلی هجده چرخ اومد قشنگ وسط خطوط عابر پیاده توقف کرد!!! وقتی میگم وسطش توقف کرد، ینی حدود دو سه مترش جلوتر از خطوط بود، دو سه مترش هم عقب تر!! ینی اگه می خواستی دورش بزنی واقعا خطرناک بود، باید می رفتی وسط میدون! آخه بی شعوری از این بیشتر؟! :|

هیچی دیگه... منم گفتم این بار عمراً کوتاه بیام!! :-/ باید حتما از رو خط عابر رد شم!!

می تونی حدس بزنی چیکار کردم؟

.

.

.

رفتم تا رسیدم به تریلیه، یه سری از روی تاسف تکون دادم و رفتم زیرش!!! و با یه قیافه ی عصبانی از اون طرفش اومدم بیرون! کلی راننده پشتش بودن و یه تعداد عابر هم داشتن رد می شدن... همه شون منو دیدن که از زیر تریلیه رد شدم!! بعضی ها می خندیدن، بعضی ها هم ترسیده بودن!


خلاصه این ویدئو رو که دیدم، یاد اون حرکتی که زدم، افتادم!! 

.


راستی برا معضل پارک کردن ماشین هایی که بی فرهنگانه جلوی پل عبور عابر پارک می کنن، و عابر بیچاره مجبور میشه  از رو جوب بپره، نظری نداری؟؟؟ :-/



[ یکشنبه 6 مرداد 1398 ] [ 12:23 ] [ *برف دونه* ]

[ لبخند :)() ]


سلام مهدیِ شیرینم...

به دنیای عجیب و غریب و پررنج ما خوش اومدی...

تو ۲۳ تیرماه ۹۸ روز میلاد آقا امام رضا (ع)، ساعت ۶ و ربع صبح، از پیش خدا برامون اومدی... امیدوارم وقتی که فرصتت تموم شد و دوباره خواستی بری پیشش، یه برنده باشی... یکی که آفریدگارش ازش رضایت کامل داشته باشه...

...

دوستت دارم... مامان!



[ جمعه 28 تیر 1398 ] [ 22:59 ] [ *برف دونه* ]

[ بگو و رد شو...() ]


اگه می خوای معنی مبارزه ی بدون مرز رو بفهمی...

اگه می خوای با وسعت دغدغه های ناب انسانی آشنا بشی...

اگه می خوای شجاعان عالم رو بشناسی...

اگه می خوای اهمیت وحدت و امنیت در یک کشور رو درک کنی...

اگه می خوای با قدرت حیرت آور شیعه آشنا بشی...

اگه می خوای با علت ترس دشمن از تفکرات امیرالمومنین(ع) و آقا اباعبدالله(ع) آشنا بشی...

اگه می خوای معنای واقعی جهاد رو بفهمی...

اگه می خوای بدونی لبنان آرام و مقتدرِ امروز رو چه کسایی نجات دادن و چرا لبنانی ها، با هر دین و مذهبی عاشق حزب الله لبنان هستن...

اگه می خوای با شخصیت امام موسی صدر آشنا بشی و بفهمی چرا بهش میگن امام...

اگه می خوای بدونی چرا دزدیدنش...

اگه می خوای ببینی چه اتفاقاتی ممکن بود بعد از انقلاب در ایران بیفته و نیفتاد...

بشین پای صحبت های شیرین دکتر چمران... تا از «لبنان» برات بگه...

.

.

.

ممنونم از برادر لبنانی عزیزم، که این کتابو بهم قرض داد تا بخونمش... قبلا خیلی تعریفشو شنیده بودم ولی پیداش نمی کردم که بخونمش... یه کتاب حیرت انگیز... با تحلیل هایی بسیار دقیق و کارشناسی شده از شهید والامقام، دکتر مصطفی چمران... کسی که تو عمق تمام این حادثه ها بود و شاهد عینی همه ی مصیبت ها و فاجعه های لبنان... در حین خوندن این کتاب، حس می کنی وسط یه فیلم تخیلی اکشن جذاب و البته دردناک قرار داری...

نکته ای که شاید کمتر به نظر خواننده ها بیاد اینه که چمران لای حرفاش پیشبینی های خیلی جالب ودقیقی از وضع شیعیان ایران و تاثیر بیداری شون در منطقه و دنیا ارائه میده که خیلی هاش تا به امروز محقق شده...اول آدم خیلی راحت از کنار این حرفا رد میشه (چون برامون عادی شده) ولی وقتی به تاریخ سخنرانی ش نگاه می کنی، می بینی سخنرانی چمران مربوط به قبل از سال 57 اه!!!! ینی هنوز انقلابی نشده که چمران داره این پیش بینی ها رو می کنه... الحق که عجیب بصیر بود این ابرمرد...

وقتی این کتابو بخونی، بهتر می فهمی که چرا لبنانی ها خیلی خیلی بیشتر از ما، چمران و امام موسی صدر رو می شناسن و عاشقشونن... و شاید حالا بهتر بفهمی که چه کار بزرگی دارن می کنن شاگردان این دو قهرمان، در حزب الله لبنان...   

ان شاءالله روزی جشن آزادی قدس رو در کنار برادران و خواهران فلسطینی و لبنانی مون در مسجد الاقصی خواهیم گرفت... به امید اون روز قشنگ که قطعا نزدیکه...

Image result for ‫کتاب لبنان‬‎

درددل های ابتدای کتاب از زبان دکتر چمران:

« من آمده ام که فریاد ضجّه آلود شیعیان لبنان را در زیر آسمان بلند ایران طنین انداز کنم.

من آمده ام تا وجدان خفتۀ انسان های متعهد و مسؤول را بیدار سازم.

من آمده ام که از دردها و محرومیت ها، ظلم ها، ناله های نیمه شب، آه های سحر بگویم و اشک یتیمان، ضجۀ دردمندان، آه بیوه زنان، سوز دل سوختگان را بازگو کنم.

من آمده ام تا پردۀ سیاه شب را-که هم چون ابری ضخیم بر اندیشۀ ملت ما سایه افکنده است -پاره کنم و حقایق تلخ و دردناک شیعیان لبنان را به آن ها بنمایانم.

من آمده ام که دردی را به شما بازگویم که تا به حال کسی بازگو نکرده است.

من آمده ام که دعا کنم، تا خدای بزرگ انقلاب اسلامی ایران را پیروز کند. من آمده ام که آرزو کنم تا در پناه حکومت اسلامی، عدل و عدالت دامن بگسترد.

من می خواهم امیدوار باشم که سیطرۀ ظلم و ستم اسرائیل و استعمار برای همیشه نابود گردد.

من آمده ام که جان خود را فدا کنم تا رسالت مقدس اسلام پیروز شود و این ظلمت کفر و جهل و فساد برای همیشه ریشه کن گردد.

من نیامده ام که چیزی بخواهم، زیرا کسی که همۀ وجود خود را تقدیم رسالتش کرده است، بی نیاز است.

من نیامده ام که شکوه کنم؛ مردمی که 1400 سال درد و رنج تحمل کرده اند، باز هم با جان خود همۀ مشکلات را تحمل می کنند.

من نیامده ام که از تهمت ها و افتراها و اذیت و آزارها و ظلم و ستم هایی که هم کیشان من به من روا داشته اند شکوه و ناله کنم؛ زیرا در طول 1400 سالۀ تاریخ خود به این ستم بزرگ خو گرفته ام و تحمل این بی انصافی ها برای من عادت شده است.

من فریادی ام که در سینۀ مجروح جبل عامل، در خلال قرن ها ظلم و ستم، محبوس شده است.

من آرزوی آن زنده دلانم که هوای عدل و عدالت دارند و از این دنیای پر ستم گریزانم و به امید روزی دل بسته ام که با ظهور مهدی (عج)، عدل و عدالت بر خطۀ وجود دامن بگسترد و ظلم و ستم از این عالم ریشه کن گردد.

من تمنای دل های عشاقم که می خواهم عشق و محبت بر همه جا دامن بگسترد و کینه و حقد و تعصب از روی زمین ناپدید گردد.

من، خون شهیدانم که بر کوه های دور یا قعر دره های عمیق یا بر دامان دشت ها و صحراها جاری هستم.

من از قلبی سوزان که به خاطر حق و حقیقت می تپیده و برای استقرار عدل و عدالت می جنگیده است سرچشمه گرفته ام...»



[ سه شنبه 11 تیر 1398 ] [ 11:32 ] [ *برف دونه* ]

[ بگو و رد شو...() ]


یه روز که رفته بودم پیش دکتر چمران و کنار آرامگاهش خلوت کرده بودم، یه پسر جوونی اومد اونجا که یکی دو تا پسر نووجون همراهش بودن... تیپ و قیافه شون اصن به افرادی نمی خورد که اهل  رفاقت با شهید و شهدا و اینا باشن...

پسره اومد نشست کنار قبر دکتر و اون دو سه تا نوجوون هم کنارش ایستادن... یکی شون ازش پرسید: این قبر کیه که اینقد بزرگه و به رنگ پرچم ایرانه؟ طرف نگاهشو دوخت به قبر سه رنگ دکتر چمران و گفت:

+ فیلم بت منو دیدی؟

- آره

+فیلم سوپرمن؟

-آره

+اسپایدرمن؟

-اوهوم

+بروسلی؟

-آره دیدم

+ آرنولد؟

-اوهوم

+...

همینجوری چند تا فیلم مشهور رو نام برد یکی یکی... بعد گفت:

ببین! اونا همه فیلم بود...الکی بود! اینی که اینجا دفنه، واقعیِ همه ی اونا باهم بود!!

اسمش بود چمران!


اون پسر نوجوون همینجور بهتش برده بود... چند ثانیه خیره شد به پسره، بعد خیره شد به قبر...گفت: واقعا؟؟!!!

...

با خودم فک کردم کی می تونست به این خوبی دکتر چمران رو به یه پسر نوجوون معرفی کنه؟!!

Image result for ‫چمران‬‎

هرچی بیشتر درمورد چمران بخونی، متحیرتر و گیج تر می شی... به نظر من چمران، یه سر و گردن از همه ی شهدای دیگه بالاتر بود... یه ابرمرد واقعی...یه شیعه ی ناب...

باید چمران رو شناخت (هرچند این صد در صد مقدور نیس) تا معرفی ش کرد به همه ی عالم... به همه ی اونایی که تشنه ی حقیقت ناب انسان ان... به همه ی اونایی که دنبال صلح و دوستی ان... به همه ی اونایی که دنبال مردانگی و شجاعت و حماسه ن... به همه ی اونایی که تشنه ی شناخت امیرالمومنین، مولا علی(ع) هستن... به همه ی اونایی که می خوان عاشورا رو بشناسن... به همه ی اونایی که می خوان شیعه رو بشناسن... به همه ی اونایی که می خوان ماها رو، تفکرات ما رو، حکومت ما رو، آرمان های ما رو بشناسن... به همه ی اونایی که می خوان مدینه ی فاضله ی جهان رو بسازن... چمران متعلق به ایران و لبنان نیس... چمران متعلق به همه ی آزادی خواهان و حق طلبان عالمه...

چمران رو باید شناخت... باید به همه ی دنیا شناسوند...



[ جمعه 31 خرداد 1398 ] [ 18:53 ] [ *برف دونه* ]

[ بگو و رد شو...() ]


این صوت سخنرانی یه ساعته ی استاد رحیم پور ازغدی خییییییییییییییلی برای من جالب بود و البته خیلی ناراحت کننده :(

ظاهراً جایی از استاد دعوت کردن که در حمایت از شیخ نمر صحبت کنه، آدم از این ناراحت میشه که اون موقع هنوز شیخ نمر رو اعدام نکرده بودن :(

اما استاد از این فرصت استفاده می کنه برای بیان ایدئولوژی و تاریخچه ی آل سعود

وااااااااااااقعا حیرت آوره

من نمی دونستم اینا تو همین صد سال اخیر اینننننننننن همه جنایت مرتکب شدن

و البته از این غصه ش میشه آدم که قبور اهل بیت ما در بقیع تا همین صد سال پیش قابل دسترس بود و الان... :(

و یه چیز جالب دیگه هم اینه که استاد پیش بینی هایی می کنه توی این فایل که مال سال 93 هست که الان یه بخش هایی ش درست در اومده! خیلی جالبه :) و در نهایت حرف محکمی می زنن، میگن: من تعهد محضری میدم بهتون که آل سعود هر وقت نابود بشه، به 6 ماه نمی کشه که اسرائیل نابود خواهد شد!!!! :)

حتتتتما گوش بدین این فایل جالب رو و به بقیه معرفی ش کنین لطفا...



[ چهارشنبه 22 خرداد 1398 ] [ 14:06 ] [ *برف دونه* ]

[ تحلیل و نظر() ]


امام خمینی (ره) به همه فهماند که به تنهایی هم می توان تاریخ را تغییر داد...

این بزرگ ترین درسی بود که من از امام یاد گرفتم...

... 

ناگهان نوری از شرق تابید

خون خورشید

آتشی در شفق زد

مردی از شرق برخاست

آسمان را ورق زد...

... 

*امام خمینی عزیزم... من هرگز شما رو ندیدم... اما سال به سال شکوه و عظمت کاری که انجام دادی، بیش از پیش از کشورهای مختلف دنیا نمایان میشه، پیشبینی هات داره به وقوع می پیونده و میوه های آبدار و شیرین نهالی که کاشتی، روز به روز بیشتر از پیش داره کام دنیا رو شیرین می کنه... و من افتخار می کنم که با تو هم عصر بودم... برام دعا کن که بتونم قدر زحماتی که برای ما کشیدی، بدونم و کاری برای اسلام انجام بدم تا اسمم رو در زمره ی یارانت ثبت کنن... برام دعا کن... امام عزیزم...



[ سه شنبه 14 خرداد 1398 ] [ 14:43 ] [ *برف دونه* ]

[ بگو و رد شو...() ]


می دونی چرا خدا به شوهرها توصیه می کنه که علاوه بر فراهم آوردن امکانات راحتی و آسایش و در کنار کار کردن و عرق ریختن برا در آوردن رزق حلال برا خونه و پرداخت نفقه و ... بازم باید "زبانی" هم ابراز محبت کنه به همسرش و ازش تعریف و تمجید کنه و بهش "حس" معشوق بودن و مطلوب بودن بده؟؟

ینی خدا -نعوذ بالله- سرش نمی شده که همین زحمت کشیدن های مرد، همین پول در آوردن های مرد، حتی همین کمک کردن های مرد تو خونه به همسرش نشونه ی عشق و علاقه ش به همسرشه؟!!

چرا... خدا سرش می شه!!

خدا خیلی خوب می دونه چون شما عاشق همسرت هستی، اینجوری براش زحمت می کشی و کمکش می کنی و هواشو داری و ...

ولی همین خدا هم باز خیلی خوب زن ها رو می شناسه و می دونه که اگه مردی بهشون -بدون ابراز عشق و علاقه- کمک کنه و براشون زحمت بکشه، حس ترحم بهشون دست میده نه حس معشوق بودن! و زمین تا آسمون فرقه بین این دو حس!

دقت کردی چی گفتم؟

حس ترحم!

خدای ما با "حس"ها کار داره، نه فقط با اعمال...

خدا خیلی خوب می دونه که این حس برای یه زن خیلی وحشتناکه... این که حس کنی همسرت از سر ناتوانی و ضعفت، بهت کمک می کنه... این که حتی حس کنی چون از خدا می ترسه، برا زندگی ت زحمت می کشه... این که حس کنی حواسش به وظایف دینی یا وجدان اخلاقی شه که نفقه میده و احیاناً تو خونه کمکت می کنه یا کاری که میگیو انجام میده یا...

مردها نمی فهمن که چقققققد فرقه بین این حس ترحم و ضعیف شمرده شدن با حس معشوق بودن!

به خیال خودشون عاشق همسرشونن که دارن برا زندگی زحمت می کشن، کار می کنن، کمک می کنن، خرید می کنن و ... و همین کافیه!

غافل از این که خدا یه چیزی می دونسته که به شوهرها گفته هر از چندگاهی عشقت رو زبونی به همسرت نشون بده، هر از چندگاهی براش هدیه بخر، هر از چندگاهی بهش بگو که چقد دوستش داری و چقد برات ارزشمنده،... تا بفهمه که چون عاشقشی، داری براش زحمت می کشی، نه فقط چون مسئولشی!

در واقع خدا خیلی خوب می دونسته که کاری که شما انجام میدین، هرچند مهمه اما حسی که به همسرتون دست میده، صد برابر از اون مهم تره...

برای یه زن

خیلی فرقه بین مسئول کسی بودن و عاشقش بودن

خیلی فرقه بین عاشقانه برا کسی زحمت کشیدن و از روی وظیفه و ثواب و اینها براش زحمت کشیدن

در یک کلام...خیلی فرقه بین معشوقه بودن و مورد ترحم بودن

خیلی فرقه...

کاش آقایون بفهمن و اگه نمی فهمن، لااقل تعبّداً به حرفای خدا گوش کنن... لااقل برا نفع خودشونم که شده!! چرا که آثار این "حس"هایی که به خانمشون دست میده، مستقیماً به خودشون برمی گرده! از ما گفتن بود! :)



[ دوشنبه 13 خرداد 1398 ] [ 15:32 ] [ *برف دونه* ]

[ بگو و رد شو...() ]


حال دنیا را چو پرسیدم من از فرزانه ای

گفت: یا باد است یا خواب است یا افسانه ای

گفتم: آنها را چه میگویی که دل بر او نهند

گفت: یا مستند یا کورند یا دیوانه ای

گفتمش: احوال عمر ما چه باشد؟ عمر چیست؟

گفت: یا برقیست یا شمعیست یا پروانه‌ای

بر مثال قطرهٔ برف است در فصل تموز

هیچ عاقل در چنین جاگاه سازد خانه‌ای؟!

یا مثال سیل خانه است آب در فصل بهار

هیچ زیرک در چنین منزل فشاند دانه‌ای؟!

نعمت دنیا و دنیا نزد حق بیگانه است

هیچ عاقل مهر ورزد با چنین بیگانه‌ای؟

 

«ابوسعید ابوالخیر»



[ جمعه 27 اردیبهشت 1398 ] [ 17:02 ] [ *برف دونه* ]

[ بگو و رد شو...() ]


.: تعداد کل صفحات 107 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات