تبلیغات
!!ورود هر گونه دغدغه، ممنوع





!!ورود هر گونه دغدغه، ممنوع




خیلی ناراحت کننده ست که مردم هم زود ناراحت میشن از هر حرف آدم، هم خیلی راحت اهل نیش زبان و تیکه انداختن و اینا هستن و انتظار دارن طرف مقابل ناراحت نشه!!!! :|

در واقع شاید هیچ چیز تو زندگی م اینقد برام اذیت کننده نبود و نیست که افراد دور و برم به خودشون حق میدن که خیلی زود و راحت دلخور بشن از آدم ولی به من حق نمیدن که ناراحت بشم و چیزی به دل بگیرم...

و البته پوست کلفتی خودم و اینکه اصن آدم زودرنجی نیستم و بیشتر به نیت افراد توجه دارم تا به گفتار و رفتارشون، بدجوری دامن زده به این قضیه :(


Image result for christian schloe the balance



[ چهارشنبه 11 مهر 1397 ] [ 11:09 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

بعد از کتاب 7 جن، دومین کتاب رو از آقای «امید کوره چی» خوندم این روزا: عشق در برابر عشق

یه رمان عاشقانه ی پرتلاطم با تم مذهبی عشق به اهل بیت، مشخصاً حضرت امام حسن مجتبی(ع)

Related image

نوع نگاه کتاب جدید و جالبه...کتاب، داستان فانتزیِ عشق یه پسر ایرانی به نام هرمز به یک دختر عرب به نام ربیعه ست و همه ی این ها در زمان حیات کریم اهل بیت، امام حسن مجتبی(ع) رخ میده ... من نمی دونم اینطور قاطی کردن تخیل و واقعیات تاریخی، اونم با تاریخ واقعی زندگی اهل بیت، از ابداعات آقای کوره چی هست یا قبلا هم کسی این سبک از رمان نویسی رو استفاده کرده... هرچی هست، جالبه... من که دوستش داشتم...  قطعا می تونه در افزایش محبت اهل بیت در دل های ما تاثیر زیبایی بذاره.

این که ایشون در این رمان، حضرت امام حسن مجتبی رو به عنوان شخصیت محوری داستان انتخاب کرده، خیلی جالبه چون ما اطلاعاتمون از این امام مظلوم خیلی خیلی کم هست. امیدوارم آقای کوره چی اجرشونو از خود کریم اهل بیت بگیرن ان شاءالله.

به نظر می رسه امید کوره چی برا نوشتن این کتاب، خیلی خیلی خیلی مطالعه کرده باشه... پاورقی های کتاب، از خود کتاب مهم تره!!! من با دقت زیاد پاورقی ها رو می خوندم و استفاده می کردم. اطلاعات تاریخی بی نظیری از زندگی امام حسن، زندگی امام علی، زندگی خلفای غاصب، سبک زندگی بنی امیه و همچنین تاریخ حمله ی اعراب به ایران و علوی شدن ایرانی ها در پاورقی ها موجوده که نویسنده همه رو با ذکر دقیق منابع اهل سنت بیان کرده.

این کتاب، که نشر کتابستان چاپش کرده، ایراداتی هم داره که خیلی زیاد به چشم میومد.

یکی از ایرادات رو که خیلی به چشمم بزرگ اومد، الان عرض می کنم: از اونجایی که این کتاب یه داستان  عاشقانه ی فانتزی هست و به بهانه ی این داستان عاشقانه، رشته ی محبت انسان رو با حضرت کریم اهل بیت(ع)، آقا امام حسن، زیاد می کنه، و نوع نگاه جدیدی داره و در عین حال متنش روان و شیرین هست، خیلی خیلی می تونست مناسب نوجوون ها باشه... اما متاسفانه نویسنده در رابطه با ذکر گناه های جنسی بنی امیه اصلا عفت کلام رو رعایت نکرده و این باز صحبت کردن و توصیف کردن دقیق از بسیاری از مسائل جنسی، از ایرادات بزرگ این کتاب هست، به طوری که بنده شخصا خوندن این کتاب رو برا نوجوون ها که هیچی، برا آدمای مجرد هم اصن توصیه نمی کنم! نویسنده می تونست ذکر این فسادها و ناهنجاری های عجیب و غریب و کثافت بازی های بنی امیه رو یکم بسته تر و عفیفانه تر مطرح کنه تا حیای کلام حفظ بشه و قبح گناه نشکنه و روح و روان خواننده خراب نشه.

محتوای کتاب از نظر این حقیر، ایرادات دیگه ای هم داشت که ترجیح میدم خصوصی به خود آقای کوره چی بگم...(بهشون دایرکت میدم ان شاءالله)

تشکر می کنم از دوست عزیزم که این کتاب رو بهم قرض داد. چند روزی که مشغول این کتاب بودم، روزهای لذت بخشی بود و یکم از حال و هوای بدی که توش بودم، خارج شدم. توصیه می کنم تو هم این کتاب رو بخونی. امیدوارم در آینده شاهد بیشتر نوشته شدن این سبک رمان ها باشیم.



[ دوشنبه 9 مهر 1397 ] [ 18:56 ] [ *برف دونه* ] تحلیل و نظر

بچه که بودم، کتاب «داستان راستان» شهید مطهری رو خوندم... یه کتاب کوچیک و کم حجم و ساده و شیرین... که پر از داستان های کوتاه و واقعیه از بزرگان (غالبا اهل بیت)که سندشون توکتب تاریخی موجوده...

شهید مطهری با این عظمت علمی، یه فرصت زیادی گذاشتن این داستان ها رو جمع آوری کردن، ساده سازی کردن و کتابش کردن... با هدف افزایش اخلاق عمومی جامعه... در واقع در همه ی این داستان ها پندهای مهمی نهفته که خیلی می تونه رو زندگی آدم تاثیر بذاره.

دوباره بعد از سال ها نشستم این کتاب رو خوندم... خیلی برام جالب بود که تمام داستان هاشو یادم بود!!!  نشون میده تاثیری که باید در یک نوجوون بذاره رو گذاشته و براش مث یه درس الگو شده و تو ذهنش مونده... از این جهت حس می کنم حتما این کتاب رو به نوجوون های دور و برت پیشنهاد بده که بخونن...و اگه خودتم نخوندی ش، حتما بخونش... یه روزه تموم میشه! :)

یکی از چیزای جالب این کتاب (که تو خاطرم نمونده بود!) مقدمه ی بسیار درس آموزش بود از شهید مطهری که به بهانه ی توضیحِ علت نوشتن این کتاب، نکات خیلی مهم و جالبی رو فرمودن که احتمالا بعدا در قالب پست هایی جدا برات می نویسم.

در ضمن ایشون در مقدمه توضیح دادن که اسم این کتاب از این جهت داستان راستان گذاشته شده که اولا داستان آدم های راست و صدیق هست، ثانیا آدم هایی که دنبال راه راست هستن، این داستان ها به دردشون می خوره و ثالثا این داستان ها همه شون راست و واقعی هستن.

خلاصه خوندنش رو از دست نده...



[ شنبه 7 مهر 1397 ] [ 09:55 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

یکی از جاهایی که من مدت هاست می خوام برا بازدید برم و هی تو این همه سال، فرصت نشد، حسینیه ی جماران و بیت امام خمینی بود که بلاخره این تابستون فرصتی شد که برم و سری بزنم به اونجا.

حسینیه ی جماران که تو یکی از شمالی ترین نقاط تهران قرار داره، چسبیده ست به خونه ی اجاره ای امام که به خاطر توصیه ی اکید دکترها، به این منطقه اومدن. شما با ورود به کوچه، از سه تا بخش می تونین بازدید کنین: یکی خود حسینیه، یکی خونه ی امام و یکی هم نمایشگاه آثار و عکس های امام. نیاز نیست برا بازدید هزینه ای پرداخت کنین ولی برای ورود، کیف ها رو می گردن و لوازم الکترونی (به جز گوشی) رو ازتون می گیرن.

حسینیه ی امام رو بارها تو عکس های قدیمی دیدیم همه مون... همون جایی که بزرگ ترین حکیم چند قرن اخیر، با مردم کوچه و بازار مستقیم و چشم در چشم صحبت می کرد و معادلات دنیا رو تغییر می داد... وقتی به حسینیه رفتم حتی تصورشم نمی کردم که اینقد کوچیک باشه... تو عکس ها خیلی بزرگ به نظر می رسید.

بیت امام هم که بیشتر شبیه اتاق یه مسافرخونه بود!!! اتاق امام هم تو عکس ها مشهوره، یه فضای کوچیک و محقر و ساده که با اغلب سران و بزرگان کشورهای دنیا دیدار داشت.

نمایشگاه عکس ها و آثار امام هم به نوبه ی خودش جالب بود...عکس های حضرت امام از کودکی تا بعد از انقلاب... و کتاب های ایشون و همچنین نامه ها و هدایای ایشون...

به نظرم تو این دوره زمونه ای که به اسم امام که محبوب قلب ها بود و هست و خواهد بود- خیلی ها دارن خون مردم رو تو شیشه می کنن و مملکت رو ارث پدرشون می دونن، و بیت امام در حال تحریف شخصیت والای ایشون هستن و رفتارهای عجیبی ازشون سر می زنه (مث ساخت حرم حضرت امام به سبک کاخ های رومی!) لازمه جوون ها حتما یه بارم که شده به این حسینیه و این بیت کوچیک سر بزنن. لازمه کتاب های ایشون رو بخونن... حرف های ایشون رو بخونن... تا بدونن که ما برای چی انقلاب کردیم و قراره به کجا برسیم... و تو این مسیر چه چیزهایی خواهیم دید.

توضیحات: راستش حوصله ی بارگزاری عکس ها تو فضای بیان رو ندارم... خودت برا دیدن عکس ها به پیج اینستام سر بزن اگه خواستی. ممنون



[ پنجشنبه 5 مهر 1397 ] [ 14:16 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

یک سال را به خاطر یک ماه زنده ام...


[ دوشنبه 19 شهریور 1397 ] [ 10:36 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

خیلی سخته وقتی می دونی یه سری حرفا رو حتی به همسرتم نباید بگی اما رو دلت سنگینی می کنه و اذیتت می کنه و نمی دونی باید چیکارش کنی... و بعد میگی بهش آخرش... و میشه اون چیزی که نباید بشه...

اشتباهه اگه فک کنی این مسئله فقط مربوط به مردهاست و شامل زن ها نمیشه...اتفاقا برا زن ها نه تنها این قضیه صادقه بلکه خیلی هم سخت تره... حرف دل نگه داشتن برای زن ها خیلی سخت تره تا مردها... به خصوص اگه برون گرا باشه...

من با خدا زیاد صحبت می کنم ولی اعتراف می کنم که همیشه با این قضیه مشکل دارم که حرف دلم رو-که غالبا شامل احساساتم میشن- برا خودم نگه دارم و یا فقط با خدا درمیون بذارم... کاش اینقد ضعیف نبودم :(

قبلا هم گفتم، الانم باز تکرار می کنم که :

برای اثبات تنهایی ذاتی انسان همین بس که هیچ کسی نیست تو زندگی که انسان بتونه راحت "همه" ی حرف هاشو بهش بزنه...بلاخره هر کس ملاحظاتی رو می طلبه.



[ جمعه 16 شهریور 1397 ] [ 17:08 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

چند روز پیش یه کتاب متفاوت خوندم! در ژانر هارور (ترسناک)!!!

من هیچ وقت اهل داستان ها و کتاب ها و فیلم های ترسناک نبودم، اما این بار به تشویق اون برادری که از بر و بچه های ترنجستان بود، این کتاب رو اون روز خریدم وشروع کردم به خوندن...اسمش هست: 7 جن! نوشته ی آقای امید کوره چی

این کتاب که با قلم اول شخص مفرد نوشته شده، داستان ماجراجویی های یه پسر جوونه که علاقه ی وافرش به علوم غریبه (علم مربوط به جنیان و جفر و اعداد و طلسم و طالع و ...) موجب شد دو سال از جامعه فاصله بگیره و بره این علوم رو از صفر تا صدش پیش یه درویش خبیث که یه گوشه از یه گورستان قدیمی نزدیک شهر بابلسر زندگی می کرد، یاد بگیره... و بعد همین آموخته هاش به دردش می خوره تا به یه سری اهداف برسه و یه سری ماجراها براش پیش میاد... که خب نمیگم که لو نره!! :) بیشتر ماجراهای این کتاب در تهران و دیلمان (استان گیلان) اتفاق میفته.

جلد این کتاب، همونطور که از عکسش پیداست، خیلی متناسب با محتوای کتاب طراحی شده و جالبه که امید کوره چی در یکی از مصاحبه هاش در مورد این کتاب گفته که برای نوشتن این کتاب بیش از 1000 نسخه ی خطی و واقعی از منابع اسلامی و بزرگان علوم غریبه رو مطالعه کرده. در واقع شما با خوندن این کتاب، کاملا حس می کنین نویسنده خودش عمریه تو کار احضار اجنه ست و به تمام راز و رمزهای علوم غریبه و انواع طلسم ها و راه های باطل  کردنشون واقفه!!!!! و نکته ی جالب این کتاب اصن همین واقعی بودنشه... وگرنه کتاب های تخیلی در مورد جن و اشباح زیاد نوشته شده توسط انواع نویسنده های خارجی و ایرانی که خب صرفا جذابن و اعتباری ندارن... اون برادر هم که توی ترنجستان این کتاب رو به من و دوستم معرفی کرد، به همین دلیل این کتاب رو متفاوت از سایر کتاب های تخیلی تو این ژانر می دونست که نویسنده بر اساس واقعیات خلقت اجنه وآیات و احادیثی که در موردشون هست، و همچنین شیوه های ارتباط صحیح و ناصحیح انسان ها با اجنه این کتاب رو نوشته و برای نوشتنش از منابع اسلامی و معتبر استفاده کرده.

یه چیز خیلی جالب که در تمام طول کتاب براتون قطعا جلب توجه می کنه اینه که در طول ماجراهایی که پیش میاد، برای احضار اجنه و همچنین باطل کردن خیلی از طلسم ها پسر جوون قصه با جزئیات تمام توضیح میده که چه بخورهایی درست می کنه و چیو با چی قاطی می کنه و دقیقا چه وردی می خونه... این موجب میشه که سریعاً برا مخاطب این سوال پیش بیاد که این وردها و این دستورالعمل ها واقعی ان آیا؟!! ینی اگه مام انجامشون بدیم، جواب میدن؟!!!  نکنه اثر داشته باشن واقعا؟! O_o

جالبه که دقیقا این سوال رو خبرنگار از امید کوره چی پرسیده و این جواب رو شنیده که:

«نه، آنها همه تغییر داده شده و اوراد و اذکار گفته شده، موثر نیست و کارکردی ندارد و از این رو نگرانی وجود ندارد. سعی کردم در بخش‌هایی از کتاب که از آیات و روایات استفاده کرده‌ام، آن اذکار مستند باشد و با موضوع اصلی بی‌ارتباط نباشد ولی آنطور نیست که بتوان از آنها استفاده کرد.»


Image result for ‫کتاب 7 جن‬‎

اونطور که نویسنده گفت، این داستان قراره دنباله دار باشه و احتمالا به 7 جلد برسه.

از اصلی ترین خصوصیات این کتاب، مستند بودن مسائل برگرفته از علوم غریبه و همچنین بومی بودن داستانه؛ ینی به خاطر اینکه نقش اول داستان یه پسر ایرانیه و تمام ماجراها (به جز آخرش) تو ایران رخ میده، مخاطب ایرانی خیلی خوب می تونه باهاش ارتباط بگیره. میگن این کتاب مشهور شده به هری پاتر ایرانی!

راستی یکی دیگه از خصوصیات این کتاب، اینه که پر از لغت تازه و سخته که من به شخصه معنی خیلی هاشو نمی دونستم.

خلاصه که کتاب باحالیه و یه چند روزی می تونه شما رو ببره به یه فضای دیگه و حال و هواتونو عوض کنه... در ضمن، برخلاف چیزی که به اغراق اول کاری گفتم، این کتاب ترسناک نیس، فقط یکم ماجراجویانه ست، همین!

در ضمن، نویسنده به بهانه ی این ماجراهای ماوراءالطبیعه، حرف های مهم و بسیار زیبایی زده که به انسان آرامش میده ومی تونه تو زندگی مفید باشه... پیشنهاد می کنم حتما این کتاب هیجان انگیز رو بخونید و به نوجوون هایی که به این تیپ داستان ها علاقه دارن، هدیه بدید.



[ سه شنبه 13 شهریور 1397 ] [ 07:18 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

«اى آن كه گرفتاری هاى سخت تنها به وسیله ی او باز می گردد؛ اى آن كه تیزى تیغ دشواری ها به کمک او درهم شكسته می شود؛ ... ای پروردگار من! مشكلى به من رسیده كه سنگینى اش مرا به زحمت انداخته است، و دشوارى بر من فرود آمده كه به دوش كشیدنش مرا گرانبار نموده است... آرى آن را تو به قدرت خویش بر من فرود آورده اى، و با نیرویت متوجّه من ساخته اى... بر محمّد و خاندانش درود فرست، و گشایش را پروردگارا به كرم و فضلت به روى من بگشا و چیرگى اندوه را به نیرویت از من برگیر...  مرا در آنچه از آن به تو شكایت نمودم خوش بینى عطا فرما و شیرینى رفتارت را نسبت به آنچه از تو خواستم به من بچشان... از پیشگاه خود مهر و گشایش گوارایى به من ببخش و از نزد خود نجات فورى برایم قرار ده... پروردگاراً از مشكلى كه بر من فرود آمده سخت به تنگ آمدم و وجودم را به خاطر حادثه اى كه برایم رخ داده اندوه فرا گرفته است... تنها تو توانایى، براى برطرف ساختن آنچه به آن دچار شدم و دفع آنچه در آن افتادم... پس به فضل خویش آن را برایم به انجام برسان، هرچند خود را سزاوار آن از سوى تو نمى دانم، اى صاحب عرش بزرگ، و داراى نعمت كریمانه، تنها تو نیرومندى، اى مهربان ترین مهربانان، دعایم را اجابت كن اى پروردگار جهانیان...»

این بخشی از یه دعای کوتاهِ یک و نیم صفحه ای تو مفاتیح الجنانه که انگار مث یک مَرکب سریع السیر تو رو مستقیم می بره بالا تو عرش پیش خدا، مستقیم و چشم تو چشم با خدا، که اینا رو بهش رو در رو بگی و در جا جواب رو بگیری و خوشحال برگردی خونه ت... بارها این دعا منو نجات داد از غم ها و دلتنگی ها و سنگینی ها و دردها و مشکلات... ما چقد خوشبختیم که از امام هادی(ع) این دعای زیبا بهمون رسیده...

اگه امام هادی(ع)، امام نبود... اگه اصن مسلمون نبود... اگه فرزند بهترین خلق خدا نبود...اگه هیچ خدمتی، هیچ کاری برای بشریت نمی کرد، فقط به خاطر همین یه دعا که از ایشون به ما رسیده، باید هر روز در عالم از نام و یادش تجلیل می شد و سخن ها در موردش گفته می شد... باید همه ی عالم، عاشقش می شدن... این دعا، عجیب به من می سازه...عجیب...

توضیحات1: این دعا توی مفاتیج الجنان دقیقا قبل از دعای مشهور فرج (الهی عظم البلاء) قرار داره.

توضیحات2: میلاد این امام هدایتگر و مهربان بر همه ی شیعیانش مبارک...




[ دوشنبه 5 شهریور 1397 ] [ 11:51 ] [ *برف دونه* ] حرف دل

امروز یه روز خیلی خوب و شاد و پرانرژی بود برام...

با یه دوست خیلی خوب و پایه-که زحمت کشید از کرج اومد به دیدنم- تو کافه ترنجستان خیابون انقلاب قرار گذاشتیم... خیلی وقت بود که نرفته بودم انقلاب... دلم تنگ شده بود... این کافه ترنجستان رو خیلی دوس دارم... یه کافه ی روشن و گل گلی و شاد و دوست داشتنی... که قبلا با یکی دیگه از دوستان اومده بودم اینجا...

ترنجستان در واقع یه کتابفروشیه خیلی بزرگ دوطبقه ست... که زیر نظر صدا و سیما اداره میشه... طبقه ی پایینش کتاب ها و لوازم تحریر و وسایل دکوری برا فروش وجود داره و طبقه ی بالاش کافه ست و کتاب های کودک و همچنین اسباب بازی های کمک آموزشی... واقعا یه کتاب فروشی دوست داشتنیه به طوری که آدم دلش نمی خواد از اونجا بیاد بیرون!! و این قابلیت رو داره که ساعت ها اونجا قدم بزنی و از چیزایی که می فروشن، چه کتاب و چه لوازم گل گلی لذت ببری! کتاب ها خیلی مرتب و با سلیقه ی خاصی چیده شده به طوری که هر موضوعی که بخوای، خیلی راحت می تونی پیداش کنی و اگه احیانا کتاب مدنظرتو پیدا نکردی، می تونی از افراد راهنما کمک بگیری که تو سیستم برات سرچ کنن. بیشتر کتاباش تخفیف هم دارن....

چیزی که آرامش خاصی رو در فضای اونجا ایجاد کرده و حس خیلی شیرینی به آدم میده، اینه که مغازه ش بسیار روشنه و لا به لای قفسه های کتاب، پر از گل و گیاهه! زندگی اونجا جریان داره! مسئول چیدمانش هر کی بوده، خیلی باسلیقه و مهربون بوده قطعا!

اگه گذرت به خیابون انقلاب تهران افتاد، حتما یه سر برو و از فضای دلنشین اونجا لذت ببر... کمی شرق تر از ایستگاه اتوبوس دانشگاه تهران، می تونی پیداش کنی... یه مغازه ی بزرگ آجری با یه ویترین بزرگ زیبا و خلاقانه...

خلاصه که آدم باید دوستاش این مدلی باشن که بتونی یه همچین جای باحالی قرار بذاری! پایه و کتاب خون! رفتیم باهم کلی کتاب دیدیم و کلی حرف زدیم و کلی کتاب های جدید به هم معرفی کردیم و البته کلی هم کتاب خریدیم و ورشکست شدیم اومدیم بیرون!!! و خیلی شاد برگشتیم خونه هامون!!! ^_____^

توضیحات1: کتابا رو که خوندم، بهت معرفی می کنم خیلی زود... ان شاءالله

توضیحات2: بقیه ی عکسا تو ایسنتاگرامم لطفا

توضیحات3: " باید جورى بشود که در سبد کالاى مصرفى خانواده‌ها، کتاب یک سهم قابل قبولى پیدا کند"  حضرت آیت الله خامنه ای



[ پنجشنبه 1 شهریور 1397 ] [ 21:15 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

امروز، رو عرفه ست و سالروز شهادت سفیر بزرگ و مظلوم امام حسین، حضرت مسلم بن عقیل.

کسی که با نامردی کامل کشتنش...مظلومیت مسلم و فرزندان خردسالش، بهترین نماده برای بیان مظلومیت  امام حسین(ع) و یارانش در کربلا... 

قبلا گفتم، بازم میگم... کتاب نامیرا رو حتما بخون تا بفهمی چه بر سر کوفیان اومد که اونطور نامردانه حسین فاطمه و سفیرش رو تنها گذاشتن...

خدا آخر و عاقبت همه مونو ختم به خیر کنه...

توضیحات: دلم تنگ شده برا مسجد کوفه :(   همیشه اونجا اینقد آدم عجله عجله میره که نمی رسه درست حسابی در کنار ضریح حضرت مسلم توقف کنه... در حالی که به نظر من کاروان ها باید اونجا یه برنامه ی ویژه بذارن و لااقل یکم نوحه بخونن اونجا...این همه عجله برای چیه آخه؟! همیشه تو سفرهای کربلا، دل من اونجا زیر گنبد مسلم جا می مونه 




[ سه شنبه 30 مرداد 1397 ] [ 14:46 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

تعداد کل صفحات : 104 ::     1  2  3  4  5  6  7  ...