تبلیغات
!!ورود هر گونه دغدغه، ممنوع





!!ورود هر گونه دغدغه، ممنوع




چند روز پیش یه کتاب متفاوت خوندم! در ژانر هارور (ترسناک)!!!

من هیچ وقت اهل داستان ها و کتاب ها و فیلم های ترسناک نبودم، اما این بار به تشویق اون برادری که از بر و بچه های ترنجستان بود، این کتاب رو اون روز خریدم وشروع کردم به خوندن...اسمش هست: 7 جن! نوشته ی آقای امید کوره چی

این کتاب که با قلم اول شخص مفرد نوشته شده، داستان ماجراجویی های یه پسر جوونه که علاقه ی وافرش به علوم غریبه (علم مربوط به جنیان و جفر و اعداد و طلسم و طالع و ...) موجب شد دو سال از جامعه فاصله بگیره و بره این علوم رو از صفر تا صدش پیش یه درویش خبیث که یه گوشه از یه گورستان قدیمی نزدیک شهر بابلسر زندگی می کرد، یاد بگیره... و بعد همین آموخته هاش به دردش می خوره تا به یه سری اهداف برسه و یه سری ماجراها براش پیش میاد... که خب نمیگم که لو نره!! :) بیشتر ماجراهای این کتاب در تهران و دیلمان (استان گیلان) اتفاق میفته.

جلد این کتاب، همونطور که از عکسش پیداست، خیلی متناسب با محتوای کتاب طراحی شده و جالبه که امید کوره چی در یکی از مصاحبه هاش در مورد این کتاب گفته که برای نوشتن این کتاب بیش از 1000 نسخه ی خطی و واقعی از منابع اسلامی و بزرگان علوم غریبه رو مطالعه کرده. در واقع شما با خوندن این کتاب، کاملا حس می کنین نویسنده خودش عمریه تو کار احضار اجنه ست و به تمام راز و رمزهای علوم غریبه و انواع طلسم ها و راه های باطل  کردنشون واقفه!!!!! و نکته ی جالب این کتاب اصن همین واقعی بودنشه... وگرنه کتاب های تخیلی در مورد جن و اشباح زیاد نوشته شده توسط انواع نویسنده های خارجی و ایرانی که خب صرفا جذابن و اعتباری ندارن... اون برادر هم که توی ترنجستان این کتاب رو به من و دوستم معرفی کرد، به همین دلیل این کتاب رو متفاوت از سایر کتاب های تخیلی تو این ژانر می دونست که نویسنده بر اساس واقعیات خلقت اجنه وآیات و احادیثی که در موردشون هست، و همچنین شیوه های ارتباط صحیح و ناصحیح انسان ها با اجنه این کتاب رو نوشته و برای نوشتنش از منابع اسلامی و معتبر استفاده کرده.

یه چیز خیلی جالب که در تمام طول کتاب براتون قطعا جلب توجه می کنه اینه که در طول ماجراهایی که پیش میاد، برای احضار اجنه و همچنین باطل کردن خیلی از طلسم ها پسر جوون قصه با جزئیات تمام توضیح میده که چه بخورهایی درست می کنه و چیو با چی قاطی می کنه و دقیقا چه وردی می خونه... این موجب میشه که سریعاً برا مخاطب این سوال پیش بیاد که این وردها و این دستورالعمل ها واقعی ان آیا؟!! ینی اگه مام انجامشون بدیم، جواب میدن؟!!!  نکنه اثر داشته باشن واقعا؟! O_o

جالبه که دقیقا این سوال رو خبرنگار از امید کوره چی پرسیده و این جواب رو شنیده که:

«نه، آنها همه تغییر داده شده و اوراد و اذکار گفته شده، موثر نیست و کارکردی ندارد و از این رو نگرانی وجود ندارد. سعی کردم در بخش‌هایی از کتاب که از آیات و روایات استفاده کرده‌ام، آن اذکار مستند باشد و با موضوع اصلی بی‌ارتباط نباشد ولی آنطور نیست که بتوان از آنها استفاده کرد.»


Image result for ‫کتاب 7 جن‬‎

اونطور که نویسنده گفت، این داستان قراره دنباله دار باشه و احتمالا به 7 جلد برسه.

از اصلی ترین خصوصیات این کتاب، مستند بودن مسائل برگرفته از علوم غریبه و همچنین بومی بودن داستانه؛ ینی به خاطر اینکه نقش اول داستان یه پسر ایرانیه و تمام ماجراها (به جز آخرش) تو ایران رخ میده، مخاطب ایرانی خیلی خوب می تونه باهاش ارتباط بگیره. میگن این کتاب مشهور شده به هری پاتر ایرانی!

راستی یکی دیگه از خصوصیات این کتاب، اینه که پر از لغت تازه و سخته که من به شخصه معنی خیلی هاشو نمی دونستم.

خلاصه که کتاب باحالیه و یه چند روزی می تونه شما رو ببره به یه فضای دیگه و حال و هواتونو عوض کنه... در ضمن، برخلاف چیزی که به اغراق اول کاری گفتم، این کتاب ترسناک نیس، فقط یکم ماجراجویانه ست، همین!

در ضمن، نویسنده به بهانه ی این ماجراهای ماوراءالطبیعه، حرف های مهم و بسیار زیبایی زده که به انسان آرامش میده ومی تونه تو زندگی مفید باشه... پیشنهاد می کنم حتما این کتاب هیجان انگیز رو بخونید و به نوجوون هایی که به این تیپ داستان ها علاقه دارن، هدیه بدید.



[ سه شنبه 13 شهریور 1397 ] [ 07:18 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

«اى آن كه گرفتاری هاى سخت تنها به وسیله ی او باز می گردد؛ اى آن كه تیزى تیغ دشواری ها به کمک او درهم شكسته می شود؛ ... ای پروردگار من! مشكلى به من رسیده كه سنگینى اش مرا به زحمت انداخته است، و دشوارى بر من فرود آمده كه به دوش كشیدنش مرا گرانبار نموده است... آرى آن را تو به قدرت خویش بر من فرود آورده اى، و با نیرویت متوجّه من ساخته اى... بر محمّد و خاندانش درود فرست، و گشایش را پروردگارا به كرم و فضلت به روى من بگشا و چیرگى اندوه را به نیرویت از من برگیر...  مرا در آنچه از آن به تو شكایت نمودم خوش بینى عطا فرما و شیرینى رفتارت را نسبت به آنچه از تو خواستم به من بچشان... از پیشگاه خود مهر و گشایش گوارایى به من ببخش و از نزد خود نجات فورى برایم قرار ده... پروردگاراً از مشكلى كه بر من فرود آمده سخت به تنگ آمدم و وجودم را به خاطر حادثه اى كه برایم رخ داده اندوه فرا گرفته است... تنها تو توانایى، براى برطرف ساختن آنچه به آن دچار شدم و دفع آنچه در آن افتادم... پس به فضل خویش آن را برایم به انجام برسان، هرچند خود را سزاوار آن از سوى تو نمى دانم، اى صاحب عرش بزرگ، و داراى نعمت كریمانه، تنها تو نیرومندى، اى مهربان ترین مهربانان، دعایم را اجابت كن اى پروردگار جهانیان...»

این بخشی از یه دعای کوتاهِ یک و نیم صفحه ای تو مفاتیح الجنانه که انگار مث یک مَرکب سریع السیر تو رو مستقیم می بره بالا تو عرش پیش خدا، مستقیم و چشم تو چشم با خدا، که اینا رو بهش رو در رو بگی و در جا جواب رو بگیری و خوشحال برگردی خونه ت... بارها این دعا منو نجات داد از غم ها و دلتنگی ها و سنگینی ها و دردها و مشکلات... ما چقد خوشبختیم که از امام هادی(ع) این دعای زیبا بهمون رسیده...

اگه امام هادی(ع)، امام نبود... اگه اصن مسلمون نبود... اگه فرزند بهترین خلق خدا نبود...اگه هیچ خدمتی، هیچ کاری برای بشریت نمی کرد، فقط به خاطر همین یه دعا که از ایشون به ما رسیده، باید هر روز در عالم از نام و یادش تجلیل می شد و سخن ها در موردش گفته می شد... باید همه ی عالم، عاشقش می شدن... این دعا، عجیب به من می سازه...عجیب...

توضیحات1: این دعا توی مفاتیج الجنان دقیقا قبل از دعای مشهور فرج (الهی عظم البلاء) قرار داره.

توضیحات2: میلاد این امام هدایتگر و مهربان بر همه ی شیعیانش مبارک...




[ دوشنبه 5 شهریور 1397 ] [ 11:51 ] [ *برف دونه* ] حرف دل

امروز یه روز خیلی خوب و شاد و پرانرژی بود برام...

با یه دوست خیلی خوب و پایه-که زحمت کشید از کرج اومد به دیدنم- تو کافه ترنجستان خیابون انقلاب قرار گذاشتیم... خیلی وقت بود که نرفته بودم انقلاب... دلم تنگ شده بود... این کافه ترنجستان رو خیلی دوس دارم... یه کافه ی روشن و گل گلی و شاد و دوست داشتنی... که قبلا با یکی دیگه از دوستان اومده بودم اینجا...

ترنجستان در واقع یه کتابفروشیه خیلی بزرگ دوطبقه ست... که زیر نظر صدا و سیما اداره میشه... طبقه ی پایینش کتاب ها و لوازم تحریر و وسایل دکوری برا فروش وجود داره و طبقه ی بالاش کافه ست و کتاب های کودک و همچنین اسباب بازی های کمک آموزشی... واقعا یه کتاب فروشی دوست داشتنیه به طوری که آدم دلش نمی خواد از اونجا بیاد بیرون!! و این قابلیت رو داره که ساعت ها اونجا قدم بزنی و از چیزایی که می فروشن، چه کتاب و چه لوازم گل گلی لذت ببری! کتاب ها خیلی مرتب و با سلیقه ی خاصی چیده شده به طوری که هر موضوعی که بخوای، خیلی راحت می تونی پیداش کنی و اگه احیانا کتاب مدنظرتو پیدا نکردی، می تونی از افراد راهنما کمک بگیری که تو سیستم برات سرچ کنن. بیشتر کتاباش تخفیف هم دارن....

چیزی که آرامش خاصی رو در فضای اونجا ایجاد کرده و حس خیلی شیرینی به آدم میده، اینه که مغازه ش بسیار روشنه و لا به لای قفسه های کتاب، پر از گل و گیاهه! زندگی اونجا جریان داره! مسئول چیدمانش هر کی بوده، خیلی باسلیقه و مهربون بوده قطعا!

اگه گذرت به خیابون انقلاب تهران افتاد، حتما یه سر برو و از فضای دلنشین اونجا لذت ببر... کمی شرق تر از ایستگاه اتوبوس دانشگاه تهران، می تونی پیداش کنی... یه مغازه ی بزرگ آجری با یه ویترین بزرگ زیبا و خلاقانه...

خلاصه که آدم باید دوستاش این مدلی باشن که بتونی یه همچین جای باحالی قرار بذاری! پایه و کتاب خون! رفتیم باهم کلی کتاب دیدیم و کلی حرف زدیم و کلی کتاب های جدید به هم معرفی کردیم و البته کلی هم کتاب خریدیم و ورشکست شدیم اومدیم بیرون!!! و خیلی شاد برگشتیم خونه هامون!!! ^_____^

توضیحات1: کتابا رو که خوندم، بهت معرفی می کنم خیلی زود... ان شاءالله

توضیحات2: بقیه ی عکسا تو ایسنتاگرامم لطفا

توضیحات3: " باید جورى بشود که در سبد کالاى مصرفى خانواده‌ها، کتاب یک سهم قابل قبولى پیدا کند"  حضرت آیت الله خامنه ای



[ پنجشنبه 1 شهریور 1397 ] [ 21:15 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

امروز، رو عرفه ست و سالروز شهادت سفیر بزرگ و مظلوم امام حسین، حضرت مسلم بن عقیل.

کسی که با نامردی کامل کشتنش...مظلومیت مسلم و فرزندان خردسالش، بهترین نماده برای بیان مظلومیت  امام حسین(ع) و یارانش در کربلا... 

قبلا گفتم، بازم میگم... کتاب نامیرا رو حتما بخون تا بفهمی چه بر سر کوفیان اومد که اونطور نامردانه حسین فاطمه و سفیرش رو تنها گذاشتن...

خدا آخر و عاقبت همه مونو ختم به خیر کنه...

توضیحات: دلم تنگ شده برا مسجد کوفه :(   همیشه اونجا اینقد آدم عجله عجله میره که نمی رسه درست حسابی در کنار ضریح حضرت مسلم توقف کنه... در حالی که به نظر من کاروان ها باید اونجا یه برنامه ی ویژه بذارن و لااقل یکم نوحه بخونن اونجا...این همه عجله برای چیه آخه؟! همیشه تو سفرهای کربلا، دل من اونجا زیر گنبد مسلم جا می مونه 




[ سه شنبه 30 مرداد 1397 ] [ 14:46 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

حالا دو تا سوال می خوام بپرسم!

بذار برات یه مثال واقعی بزنم.

در کشورهای غربی، بسیاری از متدینین و بزرگان دینی و همچنین بسیاری از روانشناس ها و دانشمندان و نخبگان معتقدن که همجنس بازی یک گناه بسیار بزرگ، یک ناهنجاری جنسی و یک معضل اجتماعی بسیار قبیح هست و داره شدیداً به جامعه شون ضربه می زنه. اما یک عده از مردم عوام و به خصوص خیلی از لات و لوت ها که غالبا اهل هر گناه قبیحه ای هستن و جامعه براشون مهم نیس، معتقدن که هر کس آزاده هرجوری که دلش می خواد از جسمش و جنسیتش استفاده کنه و لذت ببره (فعلا به این کاری ندارم که چی شد این عده از مردم عوام در غرب به این اعتقاد رسیدن) تفکر لیبرالی غربی ادعا می کنه که «اعتقاد هر کس محترمه و همه آزادن که هرجور دوس دارن زندگی کنن» اما در این مسئله ی خاص، که نظر یک عده کاملا برعکس نظر یه عده ی دیگه ست، (به دلایلی) جانبِ مردم عوام رو گرفته. حالا سوال! مگه نظر همه محترم نبود؟!!! مگه همه در عقایدشون آزاد نبودن؟!

یه مثال دیگه!

در کشور ما، یک عده ی زیادی از مردم معتقدن که بی حجابی زن ها در ملاء عام خیلی زود منجر به رواج بی بند و باری و فساد در جامعه و از هم گسیختگی خانواده ها میشه (فعلا کاری ندارم که این ادعا چقد صحیحه) و یک عده ی زیادی هم معتقدن که زن ها حق دارن هر لباسی که دوس دارن تو ملاء عام بپوشن و این مسئله ی خصوصی هیچ ربطی به بقیه و حکومت نداره(فعلا به این نمی پردازم که آیا واقعا پوشش انسان ها در ملاء عام یک امر خصوصی هست یا نه) این وسط حکومت اسلامی جانبِ دسته ی اول رو گرفته و قوانینی هم در این زمینه وضع کرده. و به همین دلیل دسته ی دوم، معتقدن حکومت ظالم و دیکتاتوره و داره بهشون ظلم می کنه و به نظر «همه» احترام نمی ذاره و به «همه» آزادی نمیده. حالا سوال: اگر حکومت به هر دلیلی جانبِ دسته ی دوم رو می گرفت، آیا دقیقا همین حرفا رو دسته ی اول نمی گفت که حکومت ظالمه و به نظر ما اهمیت نمیده و ...؟

امیدوارم مثال های منو بدون تعصب بخونی. من تاکید کردم که فعلا با درست یا غلط بودن هیچ کدوم از این مثال هایی که زدم(چه در غرب چه در ایران) کاری ندارم. بنابراین حواست باشه تو هم موقع خوندنشون، اعتقاد و تفکر خودتو بذاری کنار. الان اصل مسئله اون مثال ها نیس، بلکه خواستم تناقض حاکم بر جمله ی «نظر همه محترم است» رو نشون بدم با مثال های واقعی و ملموس.

کشور ما داره با نظام و تفکری اداره میشه که ادعای «آزادی برای همه» رو نداره. جمهوری اسلامی هیچ وقت نگفت که «همه» آزادن هر کاری خواستن بکنن. چون تفکر اسلام هرگز نگفته «همه آزادن هر کاری خواستن بکنن» بلکه دقیقا برعکس! اسلام معتقده یک سری اصولی صحیح هست و ارزش محسوب میشه و هر کس خلاف اون اصول و ارزش بخواد رفتار بکنه، جامعه (چه خود مردم چه حاکمیت) باید محکومش کنه و ساز و کارهای زیادی هم براش تعبیه کرده از جمله نصیحت و موعظه و امر به معروف و نهی از منکر و قصاص و دیه و ... پس چقد خنده داره وقتی یه عده سر بعضی موضوعات فریاد می زنن که چرا در کشور آزادی برای «همه» ی عقاید نیست!

این فریاد رو باید در کشورهای غربی زد. چرا که اون ها دائماً ادعا دارند که لیبرال هستند. لیبرال ینی آزادی های همه جانبه برای همه. عنوان قشنگیه ولی از اونجایی که این عنوان منطقی و واقعی نیس، در عمل شما چنین چیزیو در غرب نمی بینید. چون واقعا این ادعا، عملی نیست. چرا که آزادی های خیلی از ماها آزادی های خیلی دیگه از مردم رو سلب می کنه! چرا که عقاید خیلی از ماها دقیقا خلاف عقاید بقیه ست.

جالبه که خیلی از مردم در جمهوری اسلامی ایران زندگی می کنن ولی موقع اعتراض به یک موضوع، فرض رو بر این میذارن که باید «نظر همه محترم باشه» یا باید «همه آزاد باشن که به عقایدشون بپردازن» در حالی که این ادعا، از اول هم ادعای جمهوری اسلامی نبوده بلکه ادعای تفکر غرب بوده و هنوزم هست.

نمی خوام بگم جمهوری اسلامی دیکتاتوره و می خواد هر کس رو که با اصولش مخالفه، سرکوب کنه. نه اصلاً. اتفاقا یه جاهایی معتقدم حاکمیت، زیادی آزادی داده به یه عده. اما می خوام بگم جمهوری اسلامی از همون اول اومد گفت معیار من اسلامه نه آزادی عقاید همه! اینو خیلی راحت میشه از قوانین کشور فهمید. (فعلا به این کاری ندارم که جمهوری اسلامی چقد موفق بود معیارهای اسلامی رو درست پیاده کنه) بنابراین خوبه مردم ما، به خصوص جوون تر ها، بدونن که تفکر لیبرالی بر کشور حاکم نیست چرا که تفکر لیبرالی اصلا عملی نیست و حتی کشورهای لیبرال هم در عمل، خیلی جاها نمی تونن به «همه» آزادی بدن.

باز می خوام برگردم به همون سوال آخر پست قبل! حالا که عبارت «نظر همه محترمه» در عمل ممکن نیست، یک حکومت برای اداره ی کشورش (که دارای مردم با سلیقه های گوناگون هست) در مورد هر موضوع، باید دقیقا به نظر کدوم دسته از مردمش عمل کنه؟ 



[ سه شنبه 30 مرداد 1397 ] [ 08:41 ] [ *برف دونه* ] منتظر جوابت هستم

«هر کس نظری داره و نظرش محتره، باید به نظر همه احترام گذاشت»

این جمله ی معروف، که خیلی هم مد شده، یکی از اون جملاتیه که گفتنش نشان از باشعوری و بافرهنگی و روشنفکری و ... تو داره! ینی افراد غالباً اینو تو حرفاشون استفاده می کنن که بگن خیلی متمدن و باکلاس هستن!! بله، خیلی جاها، این جمله می تونه درست باشه، اما آیا همه جا کلیت داره؟ فارغ از مصادیق و شرایطی که براش این جمله رو استفاده می کنن، واقعاً این جمله چقد منطقیه؟! آیا در مورد هر چیزی میشه این جمله رو استفاده کرد؟!

بذار یه مثال فضایی برات بزنم.

فرض کن تو کره ی زمین یه عده زندگی می کنن که به یه مکتب عجیب اعتقاد دارن و در اون مکتب معتقدن که به ازای هر یه درختی که ببرن، ده سال به عمرشون اضافه میشه یا مثلا یه جور عبادته یا...

یه عده ی دیگه هم هستن رو همین کره ی زمین که معتقدن قطع درخت ها موجب افزایش گرمای زمین و آسیب به محیط زیست و افزایش سیلاب ها و ... میشه و یا حتی اصن یه عده ی دیگه زندگی می کنن به اسم مسلمون ها که تو دینشون قطع کردن بیهوده ی درخت ها جرمه و حدیث دارن که قطع حتی یک شاخه از یک درخت مث شکستن بال فرشته هاست.

خب حالا سوال! آیا این دو گروه می تونن بگن نظر هر کس محترمه؟!! نظر این دوگروه که دقیقاً خلاف همدیگه ست! اگه این دو گروه در یک کشور، زندگی کنن، آیا میشه گفت باید به نظرات هر دو احترام گذاشت؟! اگه گروه اول بخواد به نظرات گروه دوم احترام بذاره، ضد اعتقاداتش عمل کرده و اگه گروه دوم بخواد به گروه اول احترام بذاره علیه عقل و دینش رفتار کرده! که طبیعتاً هیچ کدوم این کارو نمی کنن! درسته؟

بذار یه مثال واقعی بزنم!

یک عده رو کره ی زمین هستن (به اسم شیعیان) که معتقدن کشتن یک انسان، مث کشتن همه ی بشریته و دین شون بهشون یاد داده که قتل انسان ها جرم نابخشودنی ای هست. حالا یه عده ی دیگه هم هستن به اسم داعش که معتقدن لااقل باید 7 تا شیعه بکشن تا برن بهشت!!!

حالا سوال! آیا این دو گروه می تونن بگن نظر هر کس محترمه؟! آیا این دو گروه می تونن باهم در یک کشور زندگی کنن و ادعا کنن که باید به نظر و اعتقاد همه احترام گذاشت؟!

در مورد هر دو سوالی که بالا پرسیدم، چه در مورد اون مثال فرضی چه در مورد این مثال واقعی، واضحه که جواب منفی هست. اینجا که نظر دو گروه کاملاً خلاف همدیگه هست، نمیشه گفت نظر هر کس محترمه. پس متوجه میشیم که این جمله ی به ظاهر باکلاس که خیلی هم مد شده، به هیچ وجه منطقی نیس. مث اینه که یکی اصرار کنه صفر با یک برابره!!!!!!

حالا می خوام یه سوال سومی بپرسم!

حالا که فهمیدیم جمله ی «نظر همه محترمه» جمله ی صحیحی نیس و در بسیاری مواقع نظر یه عده دقیقا خلاف نظر یه عده ی دیگه ست، در اداره ی یک کشور، اگه یه عده یه نظری داشته باشن در مورد فلان موضوع، و یه عده ی دیگه دقیقا عکسش رو معتقد باشن، حکومت اون کشور باید چیکار کنه؟! به نظر کدومشون اهمیت بده؟

چون به نظر هر کدومشون که اهمیت بده، اون یکی دسته معتقده که حکومت داره بهشون ظلم می کنه. خب حالا حکومت چیکار کنه؟

توضیحات : لطفا هر کس اینجا رو می خونه، تو بحث شرکت کنه و جواب سوال رو بده. نیاز دارم جوابتو بدونم. ممنون



[ یکشنبه 28 مرداد 1397 ] [ 08:00 ] [ *برف دونه* ] منتظر جوابت هستم

«پدربزرگ از پشت قفسه ها بیرون آمد و به گوشواره ای زیبا و گرانبها که من طراحی کرده و ساخته بودم، اشاره کرد. خوشحال شدم که آن را برای ریحانه انتخاب کرده بود. هرچند بعید می دیدم که مادرش زیر بار قیمت آن برود. گوشواره را بیرون آوردم و به پدربزرگ دادم. "طراحی و ساخت این گوشواره، کار هاشم است. حرف ندارد!" مادر ریحانه گوشواره ها را گرفت و برانداز کرد. "واقعا قشنگند ولی ما چیزی ارزان قیمت می خواهیم" مادر ریحانه گوشواره ها را روی مخمل گذاشت. با نگاهش گوشواره های قبلی را جستجو کرد. پدربزرگ گوشواره های گرانبها را توی جعبه ی کوچکی گذاشت و جعبه را به طرف مادر ریحانه سُراند. "از قضا قیمت این گوشواره ها دو دینار است." در دلم به پدربزرگ آفرین گفتم. از خدا می خواستم که ریحانه صاحب آن گوشواره ها شود. قیمت واقعی اش ده دینار بود. یک هفته روی آن زحمت کشیده بودم...»

Image result for ‫رویای نیمه شب‬‎

خوندن کتاب «رویای نیمه شب» رو از دست ندید... یه عاشقانه ی زیبای زمینی که در آخر داستان به یک عاشقانه ی بزرگ آسمونی متصل می شه که سند تاریخی داره... یه کتاب آروم و دوست داشتنی، که پر ار انرژی مثبته...  نوشته ی آقای مظفر سالاری... انتشارات کتابستان معرفت


توضیحات: اینم تیزر خیلی عالی کتاب... که بسیار متناسبه با فضای داستان... حتما ببینید



[ شنبه 27 مرداد 1397 ] [ 17:51 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

مسیحیت نه تنها حرفی در مدیریت و سیاست و حکومت نداره، بلکه این مسائل رو دنیاطلبانه و خراب کننده ی ایمان می دونه. به همین دلیله که در فرهنگ غرب عجیبه که یک عالم دینی رهبری یک حکومت یا یک جریان سیاسی رو به دست بگیره. یکی از تصورات غلطی که دوستان خارجی من نسبت به ایران دارن، اینه که حس می کنن در کشور ما رئیس جمهور در راس اموره و رهبر، یک مقام تشریفاتیه.(یه چیزی مث ملکه ی انگلستان) اون ها درکی از رهبریت و ولایت ندارن. اون ها نمی دونن وقتی در یک کشوری درصد بالایی از مردم «عاشق» رهبرشون هستن، ینی چی! به همین دلیله که وقتی اساساً چیزیو به اسم ولایت فقیه (یعنی رهبری یک حکومت توسط یک عالم دینیِ باتقوا) براشون میگی، به شدت براشون جالبه. شاید باورش برات سخت باشه ولی خیلی ها با کشف این موضوع در اسلام، مسلمون میشن. به همین دلیل دشمن دائماً سعی داره این رابطه ی امت با امام رو، این ولایت پذیری مردم رو، این عشق رو، این وجهه ی تاثیرگذار رو خراب کنه...و در این راستا، گاهی دست به کارهای احمقانه می زنه که نشون میده چقد مستاصل شدن در این رابطه. نمونه ش همین کلیپی که از حرف های رهبری منتشر کردن و گفتن که حرف های ایشون در یک محفل خصوصی هست و در اون دستور داده شده که مردم رو به خاک و خون بکشن! من این کلیپ رو در پیج اینستام گذاشتم و جعلی بودنش رو هم اثبات کردم. این تلاش های مذبوحانه ی دشمن برای من خیلی جالبه :)

بخشی از سخنان استاد پناهیان در مورد مدیریت انسان های باتقوا رو در پایین میارم که فک می کنم حرف حقه:

«بدبختی بشریت این است که شخصیت‌های معنوی و دینی را به‌عنوان «مدیر» و افراد «باتدبیر» نمی‌شناسد. تصور عامه مردم نسبت به افراد باتقوا این‌گونه است که «او آدم خوبی است و پشت سرش نماز می‌خوانیم» اما در عمل، مدیریت را به‌دست گرگ‌ها می‌سپارند!

مردم گمان می‌کنند که دین با مدیریت ارتباطی ندارد و دین‌داران، مدیریت بلد نیستند، لذا مدیریت را به افرادِ کمتر دین‌دار می‌سپارند و بدبخت می‌شوند؛ نه‌فقط در کشور ما بلکه در همه‌جای دنیا این‌‌گونه است.

اینکه مردم بین سیاست‌ورزی و ایمان فاصله می‌گذارند، یکی از دلایلش طلبه‌ها و حوزه‌های علمیه هستند. وقتی دستورات دینی را در باب مدیریت و معیشت، برای مردم توضیح ندهیم، مردم فکر می‌کنند که دین در این زمینه حرفی ندارد، لذا به‌سراغ غربی‌ها می‌روند درحالی‌که حرف‌های دین در این‌باره بسیار دقیق و هوشمندانه است.

مدیریت افراد باتقوا بسیار هوشمندانه است اما خیلی از مردم از درک آن عاجزند؛ لذا در جامعه‌ای که رشد عقلی پیدا نکرده، خوب ها تنها می‌مانند و رأی نمی‌آورند.

در کشور ما، مردم به کسی رأی دادند که گفت «مذاکره، مشکلات را حل می‌کند» این پیشنهاد، هوشمندانه و خردمندانه نبود ولی با تصورات و برداشت مردم، جور در می‌آمد، لذا مردم به آن رأی دادند.
پیشنهاد دیگر این بود که «مذاکره فایده‌ای برای مردم ندارد» این پیشنهاد با اینکه هوشمندانه‌تر بود اما از طرف مردم پذیرفته نشد ولی خیلی طول نکشید که مفیدنبودن مذاکرات به اثبات رسید.»



[ جمعه 26 مرداد 1397 ] [ 07:18 ] [ *برف دونه* ] تحلیل و تفکر

غیرت مردانه کلمه ی خیلی قشنگیه که همیشه مطلوب خانم ها بوده و جزء فضائل مرد محسوب میشه. اما در طول تاریخ خیلی ازش سوءاستفاده کردن و به خیلی ها به اشتباه نسبت باغیرت دادن. جالبه که در زبان انگلیسی کلمه ی غیرت ترجمه ای نداره و اون ها از کلمه ی Jealousy به معنی حسادت استفاده می کنن!! ینی مثلاً اگه یه پسری بیاد جلوی چشم تو به همسر یا دوست دخترت ابراز علاقه کنه یا بهش بگه چقد خوش اندامه، و تو واکنش منفی نشون بدی، میگن فلانی حسادت کرده!!! :-/

اما واقعاً غیرت چیه؟ وقتی می گیم غیرت مردانه، دقیقا از چی حرف می زنیم؟

Image result for ‫عاشقانه مذهبی‬‎

یه مردِ باغیرت واقعی، خصوصیاتی داره که کمک می کنه اونو از کسایی که فقط ادعای غیرت دارن تشخیص بدیم:

اول) همیشه و همه جا پناهِ زن های محرمشه و مث کوه پشتشونه و ازشون دفاع می کنه و سعی می کنه خوشحالشون کنه و بهشون آرامش و امنیت بده. باهاشون خوش اخلاق و مهربون و دل رحمه و سعی می کنه براشون صمیمیت ایجاد کنه تا باهاش نزدیک و راحت باشن و هرگز دنبال ارتباط با نامحرم نرن. مثلا اگه کسی مزاحم همسر یا دخترش بشه یا باهاشون بدبرخورد کنه، به جای خرده گرفتن به اونا، بهشون آرامش میده و با اون مزاحم برخورد قاطع می کنه. و یا مثلا وقتی همسر یا دخترشون لباس یا آرایش جدیدی استفاده کرد، با هیجان ازشون تعریف و تمجید می کنه تا اون ها هیچ وقت احساس کمبود توجه نکنن و نرن سراغ خودنمایی در بیرون از خونه.

Image result for ‫کارتون غیرت ‬‎

دوم) نه تنها اجازه نمیده کسی به زن های محرمش(که اصطلاحاً بهش میگن ناموس) نگاه چپ کنه، بلکه خودش هم شرایط رو طوری فراهم میکنه که زن های محرمش بتونن همه جا راحت تر باشن و با امنیت کامل به فعالیت ها یا تفریحاتشون برسن. مثلا اگه همسرش یا دخترش دیروقت قراره برگرده خونه، خودش با ماشین میره دنبالشون، تو موقعیت های سخت تنهاشون نمیذاره، کارایی که با حجاب براشون سخته، رو خودش انجام میده و ...

سوم) هیچ وقت به زن های نامحرم(ناموس بقیه) نگاه نمی کنه (حتی اگه کاملاً محجبه باشن، باز مستقیم به چهره شون نگاه نمی کنه) و هرگز اذیت یا تحقیرشون نمی کنه. تا می تونه نگاهش رو کنترل و از فضاهای مختلط و هم کلامی با خانم های نامحرم دوری می کنه بدون اینکه کوچیک ترین بی احترامی ای به اون ها بکنه یا اون ها رو از حقی محروم کنه.

Related image

چهارم)نه تنها خودش به زن های نامحرم نگاه نمی کنه، بلکه اگه جایی دید مرد یا مردهایی دارن مزاحم یک عده خانم میشن، قطعا نمی تونه بی تفاوت باشه. در ضمن درک می کنه که خانم ها تو مکان های عمومی ممکنه چه سختی هایی داشته باشن و شرایط رو طوری فراهم می کنه که زن های نامحرم راحت تر باشن. مثلا وقتی می بینه که تو یه جایی، حضورش موجب معذب شدن خانم ها، به خصوص خانم های باحیاست، سعی می کنه از اونجا بره یا مثلا اگه تو یه سفری می دونه که فلان مسیر راهپیمایی یا فلان مکان اقامت سفر برای خانم ها، به خصوص خانم های باحیا سخته،  مسیر یا مکان رو عوض کنه یا ...  

فعلا چیز دیگه ای به ذهنم نمی رسه...

شما هر چقدم که خوشتیپ و پولدار و تحصیل کرده باشی، اگه این خصوصیات رو نداشته باشی، هیچ خانمی ازت خوشش نمیاد! اینا رو گفتم خدمت برادرا که اولاً متاهل ها بیشتر هوای همسر و دختراشون رو داشته باشن و اینجوری بر محبوبیت شون تو خونه اضافه کنن، ثانیا مجردها خلاصه حواسشون جمع بشه!!!!! :D

اهل بیت ما همیشه اهل غیرت و مردانگی و جوانمردی بودن... اما یه نفر هست که برا ما بچه شیعه ها بدجوری نماد و مظهر غیرته! آیا وقتی من این خصوصیات رو می گفتم، تو هم یاد همون کسی افتادی که من؟




[ چهارشنبه 10 مرداد 1397 ] [ 16:52 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

اینو از این برف دونه ی دنیا دیده ی گیس سفید(!!) به یادگار داشته باش فرزندم!!!! که:

هرگز بین خودت و همسرت واسطه ای قرار نده! هرررررررگززززززز....

هرگز نذار حرف های دلت، با واسطه به همسرت برسه...

نصف مشکلات خانودگی مردم به خاطر رعایت نکردن همین اصل ساده ست.

با هم حرف بزنید...

حتی اگه حرف هاتون مزخرف، غیرمنطقی و غیرمنصفانه باشه...

حتی اگه دوس داشته باشید داد بزنید تا تخلیه بشید...

حتی اگه نتونید جلوی گریه هاتونو بگیرید...

حتی اگه می ترسید همسرتون ناراحت بشه...

باهم حرف بزنید، بی واسطه...

خودتون دو نفری... چشم تو چشم...

اون وقت می بینید که ابرهای خشم و کلافگی، کنار می رن و خورشید عشق و محبت دوباره پرتوهاشو بر زندگی تون می تابه و زندگی تون گرم و نورانی میشه... بین زن و شوهر هیچچچچچ واسطی نباید باشه برای انتقال پیام ها و حرف ها... چه حرفای شیرین، چه حرفای تلخ و گله ها...اینو همیشه یادت باشه فرزندم!



[ سه شنبه 2 مرداد 1397 ] [ 17:21 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

تعداد کل صفحات : 102 ::     1  2  3  4  5  6  7  ...