تبلیغات
!!ورود هر گونه دغدغه، ممنوع





!!ورود هر گونه دغدغه، ممنوع




به پسرم دروغ نگویید

نگویید من به سفر رفته ام

نگویید من از سفر باز خواهم گشت

نگویید زیباترین هدیه ها را برایش به ارمغان خواهم آورد

به پسرم واقعیت را بگویید

بگویید به خاطر آزادی تو

هزار خمپاره ی دشمن سینه ی پدرت را نشانه رفته اند

بگویید خون پدرت در تمام مرزهای غرب و جنوب كشورش پریشان شده است

بگویید موشك های دشمن

انگشتان پدرت را در «سومار»

دستهای پدرت را در «دشتِ عباس»

پاهای پدرت را در «موسیان»

سینه ی پدرت را در «شلمچه»

چشمان پدرت را در «هویزه»

حنجره ی پدرت را در «ارتفاعات الله اكبر»

خون پدرت را در «رودخانه ی بهمنشهر»

و قلب پدرت را در «خونین شهر»

پرپر كرده اند

اما هنوز ایمان پدرت در تمامی جبهه ها می جنگد

به پسرم واقعیت را بگویید

بگذارید قلب كوچك پسرم ترك بردارد

و نفرت همیشه ای از استعمار در آن ریشه بدواند

بگذارید پسرم بداند

كه چرا عكس پدرش را بزرگ كرده اند!

چرا مادرش دیگر نخواهد خندید!

چرا گونه های مادربزرگش همیشه خیس است!

چرا پدربزرگش عصا بدست گرفته!

چرا عموهایش محبتی بیش از پیش به او دارند!

و چرا، پدرش دیگر به خانه باز نمی گردد!

به پسرم واقعیت را بگویید

می خواهم پسرم دشمن را بشناسد

مظلومیت را بشناسد

و عطشناكی نهال نورسِ دلش را

با فوران حقیقت همیشه ی عاشورا پیوند زند

می خواهم پسرم، هر روز كنار دیوار اطاق بایستد قدش را اندازه بگیرد

هر روز شناسنامه اش را ورق بزند

هر روز فانسقه ی پدرش را ببندد

هر روز پوتین پدرش را امتحان كند

هر روز اسلحه پدرش را روغنكاری كند

هر روز با قمقمه ی پدرش آب بخورد

هر روز بزرگ شدن دستهایش را تماشا كند

و هر روز، بیتاب روزی باشد

كه آنقدر بزرگ شود تا برخیزد

و قدم در راهی بگذاردكه در منتهای آن

پدرش با لبخندی غرورآفرین چشم انتظار دیدار حماسی اوست

به پسرم دروغ نگویید

نمی خواهم رویاهایی دروغین چشمان پسرم را ببندد

و جهت آفتاب را از او بگیرد

بگذارید پسرم به جای توپ بازی، بازی با نارنجك را بیاموزد

به جای زمزمه فریاد را بیاموزد

به جای ترانه سرود مبارزه را بیاموزد

و به جای جغرافیای جهان، تاریخ جهانخوران را بیاموزد

بگذارید كلاس درس پسرم

دیوار تمام كوچه ها و خیابانهایی باشد

كه بیشمار شهیدان كشورم ـ با خون ـ

راز بزرگ هستی بر آن نوشته اند

به پسرم دروغ نگویید

نمی خواهم آزادی پسرم، قربانی نیرنگ جهانخواران باشد

به پسرم واقعیت را بگویید

می خوام پسرم دشمن را بشناسد

امپریالیسم را بشناسد

استعمار را بشناسد

شادی های كوچك مظلومیت را از او پس بگیرید

تا نفرتی بزرگ از ظلمی بزرگ در او ریشه بگیرد

ركودِ رخوتِ مردابِ رویایی دروغین را از او پس بگیرید

تا پسرم جاری شود رودی ستیزنده و خشماگین روبنده ی خاشاك و اندیشناك دریا

بگذارید پسرم عمق بیابد، متلاطم شود، و خواب و بیداریش در طوفان بگذرد

ركود رخوت مرداب رویاهای دروغین را از او پس بگیرید

بگذارید پسرم تنها به دریای خون شهیدان هویزه بیندیشد...

بگذارید پسرم عماری باشد یاسر را

بگذارید پسرم سربازی باشد رهبر را

به پسرم واقعیت را بگویید

بگویید که من شهید شده ام

شهیدان زنده اند، الله اکبر

به خون غلتیده اند، الله اکبر

...

توضیحات: تصویر یه اثر هنری بسیار بدیع رو گذاشتم تو پیجم، حتما ببینید.



[ چهارشنبه 22 اسفند 1397 ] [ 18:23 ] [ *برف دونه* ] شادی روح شهدا صلوات...

احتمالاً دیگه کمتر کسی تو ایران باشه که شهید ایتالیایی، شهید ادواردو آنیللی رو نشناسه... هم کتاب «هدیه ی مسیح» در مورد زندگی این شهید بزرگوار سال ها پیش نوشته شده و هم مستند بسیار جالبی در مورد ایشون ساخته شده که در زمان خودش جنجال های زیادی به پا کرد.

اخیراً یه رمان جدید در مورد این شهید نوشته شده که حدود 320 صفحه ست به اسم «ادواردو» این رمان که توسط بهزاد دانشگر نوشته شده و توسط نشر «عهد مانا» منتشر شده، یه رمان کاملاً حرفه ای محسوب میشه...اوایلش خیلی برا من جذاب نبود (به همون دلیلی که هیچ وقت هیچ رمانی برام جذابیت نداشته و همیشه حوصله م از خوندن رمان سر میاد!!) اما از وسطای کتاب دیگه نمی تونستم کتابو بذارم زمین!!

رمان کاملاً دو خط مختلف رو دنبال می کنه. خط اصلی در مورد خبرنگاری به اسم جوانّی و دختری به اسم آنجلاست و خط دوم ماجرای تیم مستندسازیه که مستند ادواردو رو ساخته ن. آخرای رمان این دو خط باهم تقاطع پیدا می کنن و کتاب به شکل زیبایی خاتمه پیدا می کنه.

Image result for ‫رمان ادواردو‬‎

کتاب پره از فضاسازی های ایتالیایی...توصیف انواع غذاها و کافه ها و خیابون های ایتالیا... در ضمن تصوراتی هم از زندگی شخصی شهید ادواردو در کتاب مطرح شده که ممکنه واقعیت نداشته باشه و صرفا توسط راوی داستان تصور شده...

با این حال خوشحالم که این کتابو خوندم و فک می کنم برا کسی که مستند این شهید رو دیده باشه، خوندن این رمان خیلی جذاب باشه.

پیشنهاد می کنم از دستش ندین.



[ شنبه 18 اسفند 1397 ] [ 19:13 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

«روزها وقتی از مدرسه به خانه باز می گشتیم، خواهر و برادرانم گرسنه بودند و چیزی می خواستند که بخورند. مادرم بی حوصله  و خشمگین ناامیدشان می کرد. اما من با قیل و قال و گریه هرچه می خواستم می گرفتم! بارها از من می پرسید که چرا من مثل ویلفرد پسر خوبی نیستم اما می دیدم که ویلفردِ خوب همیشه گرسنه می ماند!! این درسی بود که زندگی از همان آغاز به من آموخت: اگر واقعا چیزی می خواهی، بهتر است فریاد بکشی!»

Image result for ‫مالکوم ایکس‬‎

این بخشی از خاطرات بسیار جذاب و پرماجرا و البته ناراحت کننده ی شهید مالکوم ایکس از زبان خودش بود که می تونی تو کتاب «مالکوم X» بخونی ش... مالکوم که امروز سالروز شهادتشه، یک سیاه پوست آمریکایی بود که در سن کودکی پدرش رو- که توسط سفیدهای نژادپرست کشته شد- از دست داد. اون زندگی خیلی سختی داشت و در جوانی به یک خلافکار تمام عیار تبدیل شد. طیِ ماجرایی با اسلام آشنا میشه و اسلام رو تنها راه مبارزه با سفیدها می دونه... تو این مسیر پیش میره و به رهبر سیاه پوستان آمریکا تبدیل میشه... همه می دونستن که اون و تیمش از سفیدها متنفر بودن... از نظر اون ها سفیدها شیطان بودن! این تفکرات و مبارزات ادامه پیدا می کنه تا این که مالکوم برای اولین بار به سفر حج میره و اونجا برای اولین بار سفیدهایی رو می بینه که برادرانه در کنار سیاه ها زندگی می کردن...

خوندن این کتاب کم حجم و جذاب رو از دست ندید. 



[ پنجشنبه 2 اسفند 1397 ] [ 16:42 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

دو تا بحث همیشه در جامعه باهم قاطی میشه و خیلی ها هم از این مسئله سوءاستفاده می کنن. یکی بحث تولید ثروته، یکی بحث مصرف ثروته.

اولی در اسلام بسیار مطلوبه و توصیه شده (در حالی که یه جریانی همیشه سعی می کنه به بچه مذهبی ها بقبولونه که ثروت چیز خوبی نیس و شماها به همون عبادت تون برسید و کاری به کار پول در آوردن نداشته باشید!) دومی اما بحث حساسیه و باید روش دقت بشه. ثروت تولید شده یا به دست اومده می تونه در راه مصرف گرایی و اسراف و اشرافیگری صرف بشه یا می تونه در راه سرمایه گذاری و تولید بیشتر ثروت صرف بشه.

کتاب «معیشت مومنانه» که مجموعه بیانات حضرت امام خامنه ای هست در4 موضوع زهد، رفاه، تجملگرایی و اشرافیگری کتاب بسیار خوبیه که دیدگاه رهبر مملکت رو نسبت به این موضوعات کاملا شفاف بیان می کنه. تمام سخنرانی های ایشون از آغاز رهبری شون تا الان هرجا ولو دو جمله درمورد این موضوعات بوده، در این کتاب جمع آوری شده و من فک می کنم برای افرادی که سعی دارن چیزهای غیرمعقولی رو در زمینه های اقتصادی و مالی به ایشون و تفکرات ایشون نسبت بدن، خوبه که این کتاب رو بخونن.

Image result for ‫کتاب معیشت مومنانه‬‎

بخش هایی از این کتاب 135 صفحه ای:

«بی رغبتی به دنیا با بنای دنیا که خداوند متعال این را وظیفه ی همه قرار داده است- منافاتی ندارد. دنیا را بسازید، زمین را آباد کنید، ثورت ایجاد کنید، اما دل نبندید، اسیر آن نشوید... بد نیست بدانیم که امیرالمومنین یکی از پردرامدترین آدم های زمان خودش بوده است. از قول آن حضرت نقل کرده اند که صدقه ای که من از مال خودم خارج می کنم، اگر به همه ی بنی هاشم تقسیم کنم، آن ها را کفایت می کند! درامد امیرالمومنین  این گونه بود. اما این انسان پردرامد، زندگی اش جزء فقیرانه ترین زندگی ها بود(بیانات در خطبه نماز جمعه ی تهران 12/11/75)... البته عرض بکنم، نه که من بگویم، خود علی بن ابی طالب فرموده که توقع نیست من و امثال من مث علی زندگی کنیم. خود آن بزرگوار گفتند که نمی توانید... از ماها نخواسته اند آنطور باشیم چون نمی توانیم کما اینکه امیرالمومنین هم این زهد را در همان زمان بر عیال خودش تحمیل نمی کرد. اما باید به آن جهت حرکت کنیم.(بیانات در دیدار با اقشار مختلف مردم 26/1/70) »



[ دوشنبه 24 دی 1397 ] [ 17:40 ] [ *برف دونه* ] تحلیل و نظر

یکی از اشتباه های رایج مردم ما اینه که وقتی می گیم چای خارجی نخورین، فک می کنن باید برن چای ایرانی بسته بندی شده بخرن! بذار رک بهت بگم یه چیزیو. چای بسته بندی شده، چه ایرانی باشه چه خارجی، پر از اسانسه. اسانسی که هم عطر تندی به چای میده و هم رنگ مصنوعی داره. اثبات حرفم هم اینه که بعد از یه هفته، لیوان های سفیدت کاملا تیره میشه توش. دیگه ببین با معده ت چیکار می کنه این اسانس! برا دم کشیدن این چای های اسانس دار نه تنها 30 ثانیه زمان هم کفایت می کنه، بلکه حتی تو فلاسک هم رنگ پس میده!! بدون هیچ شعله و حرارتی!! بس که اسانس داره. این اسانس های موجود در چایی بسیار مضر هستن و معده ی آدمو داغون می کنن.

حالا من یه پیشنهاد برات دارم... چای طبیعی گیلان رو استفاده کنید تا بفهمید چای ینی چی! هم یه کمکی به چایکارهای هم وطن می کنی چون اوضاع مالی شون خیلی خوب نیس و هم معده ت یکم نفس راحت می کشه!! :)

اگه تا حالا امتحانش نکردی، پیشنهاد می کنم حتما ًیه بار امتحانش کنی.

من هر بار میرم گیلان، چند بسته چای طبیعی درجه یک میارم. دوستانی که به گیلان دسترسی ندارن می تونن بهم سفارش بدن براشون بیارم. اگه تهران باشن که به دستشون می رسونم، اگه هم شهرهای دیگه باشن، براشون می فرستم

و اما نکته ی مهم در مورد چای طبیعی بدون اسانس گیلانی:


طرف میاد گیلان، چایی طبیعی ما رو می خوره، حالشو می بره، خوشش میاد، می خره ازمون، میره دیار خودش، بلد نیس دم کنه، بعد میگه گیلانی ها سرمون کلاه گذاشتن!!

آخه از ما گیلانی ها مردمی بی آزارتر دیدین آخه که همچین نسبتی به ما می دین؟! :|

ببین چای طبیعی ما گیلانی ها نه بی رنگه نه بی بو! اگه درست دم کنی، اتفاقاً هم خیلی عطر داره هم بسیار خوش رنگه. منتها مردم اغلب بلد نیستن درست چایی دم کنن.بنابراین:

طریقه ی صحیح دم کردن چای طبیعی و بدون اسانس گیلانی:


1-      آب رو بذارین تو کتری یا سماور خوب بجوشه

2-      چای رو بریزین تو قوری چینی(هر چیزی غیر از قوری چینی چای رو بدطعم می کنه) و آب جوش رو بریزین توش

3-      شعله کتری یا سماور رو به شدت کم کنین

4-      قوری رو بذارین روی کتری به طوری که مستقیم با بخار در ارتباط باشه. نباید مانعی وسطش باشه و در ضمن نباید قوری مستقیم در معرض شعله باشه چون اینجوری چایی می جوشه و تلخ میشه.

5-      حتما حتما حتما یه پارچه تمیز، روی قوری بذارین تا چایی خوب دم بکشه

6-      لااقل 20 تا 30 دقیقه صبر کنین.


چای طبیعی بدون اسانس اینقد خوش طعمه که خالی خالی هم میشه خوردش، بدون هیچ قندی. از امتحانش پشیمون نمی شی :)



[ دوشنبه 24 دی 1397 ] [ 12:07 ] [ *برف دونه* ] سفارش چای!

از سکـوت آنقــدر لبریزم تصـور می کنم

گوش هایم عاقبت از شدتش کر می شود



[ دوشنبه 17 دی 1397 ] [ 14:30 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

ارزش دوست هایی که باهم گریه می کنین، هزاران برابر بیشتره از ارزش دوستایی که باهم می خندین... 



[ جمعه 16 آذر 1397 ] [ 10:15 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

پانزده آذر نود و هفت...

امروز را از یاد نخواهم برد...هرگز...

او گفت که برایم دعا می کند... برام دعا می کند...

امروز را، سلامش را، دعایش را... هرگز از یاد نخواهم برد...

از یاد نخواهم برد...




[ پنجشنبه 15 آذر 1397 ] [ 13:46 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

چند روز پیش تونستم کتاب لبخند مسیح رو بخونم... یه رمان نازک و کم حجم از یه نویسنده ی جوان به نام خانم سارا عرفانی. این که ایشون چنین موضوعی رو انتخاب کرده، واقعا قابل تقدیره. اما کتاب، حقیقتاً کتاب ضعیفی هست. هم از حیث قالب و مسائل فنی و داستان پردازی و هم از حیث محتوا و مطلب.

داستان این رمان از این قراره که یه دختر جوان به اسم نگار که اصلا هم مذهبی نیس، ناخواسته میفته در ارتباط با یه پسر غربی به اسم نیکلاس که داره به خدا و اسلام علاقه مند میشه و دائما از نگار سوال های دینی و فلسفی می پرسه و نگار به خاطر پاسخ به اون، مجبور میشه مطالعات دینی شو شروع کنه و ... در این رمان، نویسنده مهم ترین حرف هاشو از زبان نیکلاس می زنه.

Image result for ‫لبخند مسیح‬‎

علاقه ی نویسنده به این موضوع و دغدغه ی دینی ش کاملاً قابل تحسینه ولی مشخصه هیچ دیدی از کار تبلیغی نداره...مشخصه هیچ دیدی از تفکرات یک آدم غربی، حتی اونی که خیلی روشنفکر و آزاداندیش و حق طلب هست، نداره... و مشخصه حتی هیچ دیدی از داستان نویسی نداره!

با این حال امیدوارم کم کم نویسندگان متعهد ما بیشتر رو بیارن به این سبک موضوعات و کارهای قوی و جوندار ارائه بدن که دغدغه ی تبلیغ و معرفی دین در خارج از کشور رو در جامعه گسترش بدن با کتاب هاشون.


بخشی از این کتاب:

«نگار!

نمی دانم چرا ما خدا را از زندگی روزمره جدا می کنیم. حتی او را از خودمان هم جدا می کنیم. یک موجود بزرگ آن بالا نشسته، همه را می بیند و به حرف ها گوش می کند. اگر دلش خواست کمک می کند و اگر نخواست نمی کند و ما با بی میلی، بارها و بارها می خواهیم تهدیدش کنیم داد می زنیم! به او به چشم پادشاهی نگاه می کنیم که سال ها و قرن ها با ما فاصله دارد و چیزهایی که به ما یاد می دهند فقط این فاصله را زیادتر می کند و ما را از او دورتر!

برای همین گاهی دیگر تصمیم میگیریم با او کاری نداشته باشیم. زندگی خودمان را بکنیم و فراموشش کنیم.

نگار! چیزهایی که می گویم احساسات قلبی ام است که در این سال ها نسبت به خدا شکل گرفته. ولی آیا خدا واقعا اینقدر از ما دور است؟ چرا میشه او را از ما دور می کنند؟!

منتظر پاسخت هستم. نیکلاس»



[ سه شنبه 13 آذر 1397 ] [ 09:40 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

خیلی وقت بود کتاب یادت باشد رو تو فروشگاه ها به عنوان کتاب پرفروش می دیدم... تا این که بلاخره این روزا این کتاب توسط برادر عزیزی به دستم رسید و خوندمش... داستان زندگی شهید جوان مدافع حرم از اهالی قزوین، شهید حمید سیاهکالی مرادی از زبان همسرش...

این کتاب که کاملا تم عاشقانه داره، حاوی نکات بسیار جالبی از سبک زندگی مومنانه ی این شهید و همسرش هست که می تونه برا جوون ها، به خصوص آقایون جوون، قابل استفاده باشه. در ضمن، غربت شهدای مدافع حرم و خانواده هاشون در این کتاب بسیار پررنگه و من فک می کنم لازمه حتما چنین کتاب هایی نوشته و خونده بشه تا مردم بفهمن چه کسایی از تمام وجودشون گذشتن تا هیچ تکفیری و کافری به کشور ما دست درازی نکنه و حتی به مرزهامون نزدیک نشه.

نکته ی جالب برا من اینه که این کتاب دقیقا همین روزایی به دستم رسید و خوندمش که ختم شد به امروز، ۴ آذر، سالروز شهادت این شهید غریب در سوریه !... وقتی فهمیدم، مبهوت شدم... امیدارم شفاعتش شامل ما هم بشه...

Related image

توضیحات1: چیزی که خیلی ناراحت کننده ست اینه که این شهید یه برادر دوقلو داره که خیلی شبیهشه از نظر چهره... من اگه جای همسر این شهید بودم، به جاری م می گفتم که به شوهرش بگه هرگز تا آخر عمر جلوی چشمم نیاد :(

توضیحات2: این کتاب برای من خیلی تلخ بود... خیلی زیاد... تلخی این کتاب هرگز از قلبم نمیره...




[ یکشنبه 4 آذر 1397 ] [ 09:00 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

تعداد کل صفحات : 104 ::     1  2  3  4  5  6  7  ...