!!ورود هر گونه دغدغه، ممنوع

نمی دونم اسم چوب مسواک یا اصطلاحا مسواک اسلامی رو شنیدی یا نه. چوبی که از درخت پرسیکا یا اراک تهیه میشه و حدیث های زیادی از اهل بیت در مورد فوایدش بهمون رسیده. فوایدی که فقط محدود به دندون نیست.

در سال های اخیر از نظر علمی ثابت شده که چوب مسواک برای بهداشت دهان و دندان به مراتب مفیدتر و موثرتر از مسواک های پلاستیکی و خمیردندون های فلورایدداره. به طوری که غربی ها چند سالیه به استفاده ازش رو آوردن... در حالی که مطمئنم خیلی از مردم خودمون هنوز باهاش آشنایی ندارن...

چوب مسواک - عاج طب کالا | خرید و فروش ابزار و تجهیزات دندانپزشکی

من از این چوب استفاده کردم و حس بسیار خوشایندی داشتم. نمی تونم بگم که تاثیرشو بر دندون هام فوری حس کردم چون متاسفانه یکی دو ساله ازش استفاده می کنم، نه از بچگی. طریقه ی استفاده ش خیلی بانمک و آسونه که با رسم شکل(!) تو پیچ اینستا برات گذاشتمش :) یه مقداری از سرش رو خیس می کنی، بعد با یه چاقو پوسته شو می کنی، بعد می جویی ش تا بافتش ریش ریش بشه، بعد باهاش دندوناتو مسواک می زنی (نیاز به هیچ خمیردندونی نیست) و هر وقت کارت تموم شد، با قیچی قسمت استفاده شده شو ببر و بنداز دور و مسواکو بذار تو بسته ش و بذارش تو یخچال برا دفعه ی بعد.

ﭼﻮﺏ ﻣﺴﻮﺍﮎ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ‌‏ ﮐﻪ ﺍﺭﻭﭘﺎﯾﯽﻫﺎ ﺷﯿﻔﺘﻪ ﺁﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ+عکس

این چوب رو می تونی خیلی راحت و ارزون از عطاری ها بخری... در ضمن از عصاره ی درخت پرسیکا هم به عنوان یه دهانشویه ی خیلی عالی استفاده میشه که میشه از عطاری ها تهیه ش کرد.

پیشنهاد می کنم یه سرچی تو اینترنت بزنی و بیشتر با این محصول کهن اما پرفایده آشنا بشی و کم کم سبک زندگی تو در زمینه ی بهداشت دندان و دهان تغییر بدی :)



[ جمعه 20 تیر 1399 ] [ 02:07 ] [ *برف دونه* ]

[ بگو و رد شو...() ]


به نقدِ کسایی که نقد کردن هاشون همیشه بیش از تمجیدها و تشکر کردن هاشونه، کوچیک ترین توجهی نکن... چون نقدشون هیچ اعتباری نداره... در ضمن، تا می تونی ازشون فاصله بگیر...



[ پنجشنبه 19 تیر 1399 ] [ 01:06 ] [ *برف دونه* ]

[ بگو و رد شو...() ]


هنوزم هیچ نادونی پیدا میشه که بگه پرچم هیچ کشوریو آتش نزنین چون نماد "ملت" اون کشوره؟؟ یا آمریکایی ها بیشتر توضیح بدن؟!



[ سه شنبه 10 تیر 1399 ] [ 09:38 ] [ *برف دونه* ]

[ بگو و رد شو...() ]


فیلم های 4 گانه ی سینمایی ایپ من رو بلاخره فرصت شد کامل ببینم. ایپ من1 در سال 2008 و ایپ من 4 که آخریش بوده در سال 2019 تولید شد. چند تاشو توی تلویزیون خودمونم پخش کرده به نظرم. این فیلم که محصول کشور هنگ کنگه، یه فیلم بسیار خوش ساخت و جذاب رزمی حماسی محسوب میشه.

البته فیلم رزمی داریم تا رزمی! این فیلم سبک ساختش مث فیلم های بروس لیه... و هنر رزمی به کار رفته در اون، کونگ فوی چینی از سبک وینگ چونه. داستان فیلم، زندگینامه ی واقعی استاد بزرگ کونگ فو سبک وینگ چون، استاد ایپ من هست که یکی از اساتید ممتاز این هنر چینی بوده و یکی از مهم ترین کارایی که کرده، آموزش این سبک پیچیده با روش هایی ساده به عموم مردم بوده. این استاد شاگردان زیادی تربیت کرده که مشهورترینش، بروس لی هست.

Ip Man 4: The Finale - Wikipedia

حالا بگذریم از اینا! :) من هدفم از معرفی این فیلم این چیزاش نبود. چیزی که برام در این فیلم شاخص بود و مشابهش رو هرگز در سایر فیلم های رزمی ندیدم، شخصیت بسیااااار جالب ایپ من بود. من واقعا نمی دونم شخصیت پردازی این فیلم برای این استاد، تا چه حد با واقعیت منطبقه ولی چیزی که در این فیلم از منش و سبک زندگی این استاد بزرگ نشون دادن، تقریبا می تونم بگم (به جز یکی دو صحنه ی خاص) اگه برش دارین، به جاش شخصیت یکی از علما و عرفای بزرگ دین مونو بذارین، کسی شک نکنه! بله می دونم که اخلاق مداری همیشه بخش لاینفک اساتید هنرهای رزمی شرقی بوده، ولی چیزی که شما در فیلم ایپ من می بینین، حسن خلق و اخلاق مداری معمولی نیست بلکه چیزیه که در اسلام بهش میگیم مکارم اخلاق! فیلم با ظرافت تمام ابعادی از منش ایپ من رو نشون میده که ماها در فرهنگ اسلامی بهش میگیم زهد، تواضع، ایثار، تهذیب نفس، انصاف، غیرت، عفت، جود، حسن معاشرت، کم گویی، کم خوری، متانت، رقت قلب، خانواده داری، مردانگی، آزادگی، شجاعت، مقاومت، مبارزه با استکبار، ظلم ستیزی، یتیم نوازی، وطن پرستی، عزت نفس و ...

The Ip Man Story (With images) | Bruce lee martial arts, Bruce lee ...

در طول تماشای این فیلم دائما داشتم به این فک می کردم که سازندگان این فیلم یحتمل رفتن فرهنگ اسلامی رو در سطح الگوهای والای انسانی مطالعه کردن و خصوصیاتشو تو قهرمان فیلم شون جاسازی کردن!! چرا که انسان ها فطرتا این خصوصیات رو دوس دارن.

جا داره واقعا احسنت بگم به بازیگر هنگ کنگی نقش ایپ من، جناب دانی یِن که اینقد خوب این شاخصه های خاص رو که یادآور مردان بزرگ روزگاره، در این کاراکتر گنجوند.

پیشنهاد می کنم حتی اگه علاقه ای به فیلم های رزمی ندارین، این چهارگانه رو ببینین و از حماسه و هنر اون لذت ببرید.



[ یکشنبه 1 تیر 1399 ] [ 02:16 ] [ *برف دونه* ]

[ بگو و رد شو...() ]


«مرگ از من فرار می کند»

به نظرم بهترین اسمی بود که می شد برا این کتاب حیرت انگیز انتخاب کرد...

خاطراتی از راویان مختلف در مورد شهید دکتر مصطفی چمران... این اعجوبه ی عصر ما...

از چشم ها 6: مرگ از من فرار می کند (کتاب چمران) - پاتوق کتاب فردا

وقتی این کتاب رو می خوندم، در بهت شخصیت این مرد غرق می شدم... و نمی فهمیدم تو چه زمان و مکانی هستم... شخصیتش اینننننقد سنگینه برام که نمی تونستم بیش از ده، پونزده صفحه از این کتاب رو یهو بخونم... لازم بود یه دو سه ساعتی به فکرم استراحت بدم تا بتونه یکم هضمش کنه، بعد دوباره ادامه بدم خوندنو!!... حسی که از خوندن این کتاب پیدا کردم، حقیقتاً در قالب کلمات نمی گنجه...

آخ اگه زندگی چمران فیلم می شد... عجب فیلم اکشنی می شد... ینی اصلاً اسم شخصیت ها و مکان ها رو که نگیا، مخاطب فک می کنه داره یه فیلم هالیوودی خفن می بینه... تا این حد اکشن... تا این حد پرتلاطم... تا این حد مخوف... تا این حد حیرت انگیز... تا این حد گیج کننده... تا این حد نفس گیر...

و جالب اینه که تو این فیلم اکشن، قطعاً چمران تبدیل خواهد شد به یه قهرمان نقش اول صدجون! که اصلاً تحت هیچ شرایطی نمی میره!!! اصلاً میشه ازش بازی رایانه ای هم ساخت به خدا... چقد این پسربچه ها حال میان باهاش... از بس اکشنه... با خوندن این کتاب تازه می فهمین جنگ چریکی ینی چی...
اسم این کتاب  برگرفته از یکی از نوشته های دکتره که نوشته بود:

«گاهی احساس می کنم که من به سوی مرگ می تازم و مرگ از من فرار می کند»

خوندن این کتاب رو به همه ی آزاده های جهان پیشنهاد می کنم...

در سالروز شهادتش، صلواتی هدیه کنیم به محضر این بزرگمرد عارف و واصل...



[ شنبه 31 خرداد 1399 ] [ 02:22 ] [ *برف دونه* ]

[ بگو و رد شو...() ]


سال هاست که حرص می خورم از دست این مساجد که چرا سر اذان که میشه، میکروفون رو وصل می کنن به رادیو قرآن تا از اونجا اذان پخش بشه! به جای این که مث قدیما بدن دست موذن و ما مردم، صدای واقعی و زنده ی یک شخص رو برای اذان بشنویم. صدای اذان موذن های مشهور رو که همش از رادیو و تلویزیون می شنویم که. خوبه گاهی صدای هم محلی ها رو بشنویم از ماذنه های مساجد. حتی اگه اذان شون به اون شیکی نباشه. هرچی باشه صدای زنده خیلی ارزشش بیشتره. (البته من کلا از دست مسجدها خیلی حرص می خورم... خیلی ایراد دارن خیلی...این فقط یه نمونه ی کوچیک شه.)

اصن قشنگی اذان به همینه که آدم ها هر جا که هستن، حتی با دست خالی، وقت نماز رو بلند اعلام کنن... اونم با این کلمات زیبا... فرق اذان ما با ناقوس کلیسا تو همین موضوعه اصلا... قدیما این رسم اسلامی تو خونه ها و محله ها حاکم بود که موقع اذان، مرد هر خونه می رفت رو پشت بوم یا رو ایوون، بلند اذان می گفت... روایت زیاد داریم در اینکه بلند اذان گفتن در خونه ها چقد ثواب داره. اما امروزه واقعا این رسم رو جایی نمی بینیم دیگه خیلی.

چند روز پیش دیدم شبکه ی نهال یه کار جالب کرده... یه طرحی برا بچه ها و نوجوون ها گذاشته به اسم همصدای آسمان... تو این طرح بچه ها باید برن رو پشت بوم یا رو بالکن با صدای بلند اذان بگن و فیلم شو بفرستن برا شبکه.

کار قشنگیه به نظرم... نسل ما که هیچی، اسیر مدرنیته شدیم رفت! به نظرم طرح های این چنینی لااقل نسل های بعدی رو تشویق می کنه به احیای هرچه بیشتر این ظرائف سبک زندگی اسلامی.

پویش «همصدای آسمان» در ماه مبارک رمضان راه اندازی شد - خبرگزاری ...



[ چهارشنبه 17 اردیبهشت 1399 ] [ 19:12 ] [ *برف دونه* ]

[ بگو و رد شو...() ]


از کودکی همیشه به دونستن در مورد زندگی علمای دین تشنه بودم. هنوزم فک می کنم جوون های ما خیلی غافلن در این زمینه. به نظرم نیازه به همون اندازه که در مورد سبک زندگی شهدا کتاب می خونیم، در مورد سبک زندگی علما هم کتاب بخونیم (هر چند می دونم تعداد کتاب هایی که روایت های قابل درک و شیرینی از زندگی علما داشته باشه، خیلی خیلی کمتره تا زندگی شهدا) مطالعه در مورد شهدا، به جوون های ما راه و رسم جهاد و مبارزه ی پرحماسه و هیجان انگیز رو یاد میده و مطالعه در مورد علما، راه و رسم زندگی سخت و پرتلاش زاهدانه و متقیانه و آرام آرام طلا شدنِ مسِ وجود رو.

بلاخره نخل و نارنج به دستم رسید و توی ماه رمضون توفیق داشتم توسط این کتاب، با زندگی استاد بزرگ فقه، مشهور به خاتم الفقها و شیخ اعظم، شیخ مرتضی انصاری آشنا بشم که در زمان قاجار زندگی می کردن. در بزرگی مقام علم و زهد و تقوای این عالم عظیم القدر چیزی نمی تونم بگم چون به هیچ وجه در حد و اندازه ای نیستم که در این زمینه بخوام اظهارفضل کنم. فقط همینو بدونید که جزء نادر فقهایی بود که پایه های علم فقه رو محکم کرد و در چند قرن اخیر، کسی هم تراز و هم سنگ ایشون در علم فقه نداشتیم و نداریم. هنوزم که هنوزه از روش های مبتکرانه ی ایشون و از کتاب ها و رسالات شون در حوزه های علمیه استفاده میشه.

در ضمن ایشون شخصیت بسیار ممتازی در اخلاق و زهد و ساده زیستی داشتن و بسیار از مردم دستگیری می کردن و اهل کرامات زیادی بودن. تمام این مسائل دست به دست هم داد تا ایشون در عصر خودش زعیم شیعیان جهان بشه، ینی همون چیزی که امروز بهش می گیم ولایت فقیه. آرامگاه ایشون در حرم امیرالمومنین در نجف اشرف هست. خداوند مقام والاشون رو متعالی تر کنه ان شاءالله...

نخل و نارنج-آثار بوك | 20% تخفیف

هرچند این کتاب خالی از ایراد نیست اما حقیقتا چند بار وسط کتاب یادم افتاد که وحید یامین پور نویسنده شه! واقعا تعجب آور و البته ستودنیه که یامین پور تونست همچین کتابی بنویسه. درسته که خودش استاد حقوق و جزاست و حقوق بی ربط به فقه اسلامی نیست اما به هر حال، نوشتن چنین کتابی از ایشون حقیقتا تحسین برانگیزه. چون روایت داستانی این کتاب، خالی از تحلیل و نکات علمی نیست و اتفاقا حرف های خیلی مهمی در این کتاب در کنار جریان داستان به مخاطب زده میشه. حرف های مهمی که توی زندگی به درد همه مون می خوره.

نمی دونم وحید یامین پور می بینه این نوشته رو یا نه، ولی مایلم دو تا ایراد خیلی بزرگ کتاب رو بگم که بیش از همه به چشم میاد:

ایراد اول این که ایشون در ابتدای کتاب نوشتن «داستانی است که هرچند به قلم خیال نگاشته شده است، کوشش شده بر اسناد و واقعیت های تاریخی استوار باشد.» اون وقت حتی یه دونه از این اسناد تاریخی رو نیاوردن! همچین کتاب هایی خب لااقل آخرش باید ذکر بشه از چه کتب و اسنادی استفاده شده دیگه... واقعا تعجب آوره که هیچ ذکر منبعی نمی بینه آدم در این کتاب... شما یه تحقیق کلاسی می خوای انجام بدی، آخرش باید منابع رو ذکر کنی! اون وقت همچین کتابی هیچ ذکر منبعی نداره!! گاهی حرف های خیلی مهمی از زبان شیخ در این کتاب نقل شده که مشخص نیست تحلیل نویسنده ست یا واقعا در تاریخ اومده که تز فکری شیخ اعظم بوده...مخاطب نمی تونه بفهمه کجای کتاب خیاله و کجای کتاب واقعیت تاریخی داره. من فک می کنم این بزرگ ترین ایراد کتابه که به راحتی می تونن در چاپ های بعدی اصطلاحش کنن. چون قطعا جناب یامین پور برای نگارش این کتاب، منابع زیادی رو از تاریخ مطالعه کردن.

ایراد دوم این که این کتاب و روایت داستانی شیرینش، بهترین فرصت بود که نویسنده در اون تز فکری حکومت داری و ولایت فقیه رو در فقه اسلامی به شیوه ای روان و ساده از زبان شیخ برای جوان مخاطب توضیح بدن. من اواسط کتاب که بحثش پیش اومد، کلی خوشحال شدم که قراره این مسئله تا آخر کتاب حل بشه... ولی با کمال تعجب دیدم که رها شد کاملا! وقتی نویسنده میاد اختلاف نظر فقهایی چون ملا احمد نراقی و سید شفتی رو در بحث ولایت فقیه و حکومت اسلامی توی کتاب بیان می کنه، و این سوال رو در ذهن مخاطب جوان ایجاد می کنه که واقعا حق با کدومشونه، اگه تا آخر کتاب، نویسنده جوابشو نده که ظلمه به مخاطب! فرصت بسیار خوبی بود که آقای دکتر یامین پور تز فکری شیخ رو در این زمینه بیان می فرمود و عملا این شبهه ی رسانه های معاند رو خنثی می کرد که ادعا می کنن بحث ولایت فقیه یه بحث نو و من در آوردیه و سابقه ی فقهی نداره!

به هر حال نخل و نارنج کتاب خوبی بود و به عنوان اولین رمان رسمی جناب یامین پور، واقعا عالی بود و حق داشت که تا این حد پرفروش بشه. من که لذت بردم و توصیه می کنم حتما بخونیدش.



[ جمعه 12 اردیبهشت 1399 ] [ 17:20 ] [ *برف دونه* ]

[ تحلیل و نظر() ]


لطفا آقایون این مطلبو نخونن من بتونم راحت یه دل سیر بد و بیراه بگم! والا!

هی مد شده همه هی از پرستارا و دکترا و کادر درمانی تشکر می کنن تو این روزای کرونایی! البته تشکر به جاییه...واقعا دارن زحمت می کشن... شکی درش نیست...

اما آیا واقعا تو این روزا فقط باید از این عزیزان تشکر کرد؟! چی؟! سوپریا؟ رفتگرا؟ خدماتیا؟ بله بله از این عزیزان هم باید تشکر کرد...دارن زحمت می کشن...قبول... ولی من منظورم اونا نبود الان! :|

بابا همه ی این زحمت کش ها یه طرف، ما خانم های خونه یه طرف!

والا به خدا تو این روزای کرونایی پدرمون در اومد! بیشترین فشار رو دوش ماها افتاده تو هر خونه!

شما دقت کن:

-          همه ی وعده ها رو ما باید آشپزی کنیم (دیگه هم نمیشه از بیرون غذا سفارش داد!) و تازه این وسط باید دائما فک کنیم (خانم ها خوب می دونن فک کردن به این که چی درست کنم، از خود اون چیزی که می خوان درست کنن به مراتب سخت تره! ولی عمرا آقایون این معضل رو بفهمن!:| ) ببینیم چه غذایی سالمه، چه غذایی مقویه، چه غذایی تقویت کننده ی سیستم ایمنی بدنه، چه غذایی...! بعد تازه همزمان فک کنیم ببینیم کی چه غذایی دوس داره، کی چی هوس کرده، در ضمن تکراری نباشه، در ضمن موادشو داشته باشیم و تندتند آقای همسرو نفرستیم بره خرید و از الان تا دو هفته ی دیگه رو پیشبینی کنیم که خریدها با فاصله اتفاق بیفته و ... بعد تازه این وسط گاهی چیزای ژیگول متنوع درست کنیم که حال و هوای اعضای خانواده عوض بشه و شاد بشن!

-          بچه ها دائما تو خونه ن و حوصله شون سر میره و از سر و کوله مون بالا می رن و باید کلی بازی جدید اختراع کنیم که اینا روز رو با کمترین آسیب به لوازم منزل(!) بگذرونن. (حالا من فعلا فقط یه وروجک تو خونه دارم ولی خب همین برا کل روزم بسه!)

-          هرررر چیزی که از بیرون خریده میشه رو باید ضدعفونی کنیم... ینی از بستنی و آبنبات چوبی(!) که مجبوریم با کف و اسکاج بشوریمشون تااااا گوجه و هویج و پیاز و ماست و سبزی و پوشک بچه و خرما و کشمش!! بقیه ی چیزا که قابل شستشو نیس، هم باید به طرق مخصوص خودش ضدعفونی بشه. داستانی داریم اصن!

-          نظارت شدید و ویژه باید بکنیم بر آقایون که از سر کار میان خونه که خوب سرتاپا ضدعفونی بشن بعد بیان داخل! و مثلا یهو همینجوری شیرجه نزنن بخوان لپ بچه رو بکشن! :-/ به شدت باید مواظب بود که نپیچونن!! که همون لباسا رو نیارن تو، موبایل، سوئیچ، عینک و ... همه باید ضدعفونی بشه...ووووییییییی...!

-          باید زندگی بدون بازار رو تحمل کنیم! می فهمین زندگی بدون بازار ینی چی؟!!! ینی زنبور بدون عسل قابل تصوره ولی زندگی بدون بازار نه!! مجبوریم همه ش بمونیم تو خونه و با خاطرات بازارگردی هامون تنفس کنیم فعلا!! بعد تازه، مثلا یه سری چیزایی هست  ضروریه برا خونه ولی باید خودت بخری، مث سبزی جات و اینا که خب هیچی دیگه...مجبوریم از صفر تا صد توصیف کنیم برا آقای همسر که دقیقا چیو چه شکلی و با چه شرایطی بخره! بعد می بینی مثلا رفته به جای کاهو، کلم خریده! :|

-          بخش زیادی از زندگی موفق یک زن موفق در همزیستی و هم کلامی و غیبت حتی(!) با رفقاش هست که نیازه حتتتتما چشم تو چشم این اتفاق رقم بیفته که خب کرونا موجب شده از همینم محروم بشیم! با این حال صد رحمت به فجازی! ینی خدا شاهده من روزی هزار بار خدا رو شکر می کنم که مثلا تو این ایام قرنطینه تو دهه ی 60 یا حتی 70 و 80 نیستیم!

-          یکی از اصلی ترین وظایف ما خانم ها این روزا شاد نگه داشتن محیط خونه ست... باید به همه انرژی مثبت بدیم و همه رو بخندونیم و به همه کمک کنیم و خلاصه نشاط خونه رو حفظ کنیم.

-          دیگه از اونایی که شوهرهاشون سر کار نمی رن این مدت و تو خونه ورِ دلشون نشستن نگم براتون که طفلکیا اصن ماجرایی دارن... ینی ده برابر اون پرستاری که تو بخش کرونا هست، اینا اجر می برن... به جان خودم! خانم ها تایید می فرمایین دیگه؟!

-          همه ی این کارا مضافن بر کارای روتین خونه که همیشه و در تمام ایام سال بر عهده ی ماست و هرگز مرخصی نداریم...

خلاصه... زندگی سخت و فرسایشی شده... و به نظرم توی خانواده این سختی بیش از همه برا ما خانم هاست... کاش بقیه ی اعضای خانواده قدردان باشن و بدونن که ما هم آدمیم و شارژمون تموم میشه و نیازه گاهی یکی شارژمون کنه... نیازه گاهی استراحت کنیم... نیازه گاهی یکی کمک مون کنه... نیازه گاهی وقتمون برا خودمون باشه... نیازه گاهی یکی دیگه ما رو شاد کنه تا ما هم بتونیم کل خانواده رو شاد کنیم... ما هم گاهی کم میاریم... ما هم گاهی انگیزه می خواییم... ما هم گاهی نیاز داریم یکی دلسوزی کنه برامون... ما هم آدمیم... کاش درک بشیم...ما مدافعان خانواده...

توضیحات: همه ی اینا رو می تونم تحمل کنم... ولی دیگه دوری از مامانم رو نه... هیچ وقت نشده بود این همه وقت مادرم رو نبینم...دیگه طاقتم داره طاق میشه... لعنت به کرونا :(



[ پنجشنبه 28 فروردین 1399 ] [ 07:02 ] [ *برف دونه* ]

[ بگو و رد شو...() ]


چند شب پیش دیدم مهران مدیری توی برنامه ی دورهمی یه بازیگر جوون رو آورد (بهرام افشاری) به عنوان مهمون و خب طبق کلیشه ی این برنامه شروع کرد به پرسیدن یه سری سوال ازش... مثلا اینکه احساس خوشبختی می کنی یا نه، چی راضی ت می کنه، هدفت چیه، اگه زمان برگرده چه اشتباهاتی رو انجام نمیدی، بهترین و بدترین خصوصیتت چیه و ...

و خب این بازیگر جوان هم در کمال صداقت به این سوالا جواب می داد. از وجناتش مشخص بود که صادقانه داره جواب میده. مکث می کرد، فک می کرد و بدون هیچ گونه نقش بازی کردنی، خیلی صادقانه جواب این سوالا رو می داد.

بعد از یه جایی به بعد یا یه حالت سرگشتگی برگشت گفت من تازه دارم به این چیزا فک می کنم... چه جالب... خودم نمی دونستم اینو درمورد خودم... میشه من بعدا یه بار دیگه بیام این برنامه؟ حس می کنم می خوام بیشتر فک کنم و ممکنه تغییراتی بکنم، بعدش دوباره میام همین سوالا رو ازم بپرسین... (نقل به مضمون)

گفتگوی مهران مدیری با بهرام افشاری در دورهمی ۲ فروردین ۹۹ | جدول یاب
ایشون که بازیگره... جای خود داره! بازیگرا سبک زندگی شون اصن پر از مشکله! اما این مشکلی که این بنده ی خدا داشت، متاسفانه مشکل بیشتر جوونای ماست تو این دوره زمونه. این که هیچ وقت در زندگی شون ننشستن یه بار برا همیشه درست و حسابی در مورد "خودشون" فک کنن.

زندگی مدرن روز به روز داره انسان رو از خودش دورتر می کنه... دوری انسان از خودش خیلی خطرناک تر از دوری انسان از خدا یا از انسان های دیگه ست... چون انسانی که خودش رو فراموش کنه، هرگز به هیچی نمی رسه... اینقد سرمشغولی های متنوع و جذاب برامون ایجاد کردن که اصن وقت نداریم به خودمون، برای خودمون و درمورد خودمون فک کنیم...

در سبک زندگی اسلامی به "خلوت کردن" خیلی تاکید شده... ینی یه مسلمون مومن و معتقد، باید حتما بخشی از شبانه روز رو برای خلوت کردن با خودش اختصاص بده... آیا ما این بخش رو در زندگی مون داریم؟
اگه نداریم، تو این سال جدید حتما اینو وارد سبک زندگی مون کنیم... ولو در حد 10 دقیقه در شبانه روز... بدون صحبت با کسی... بدون گرفتن گوشی تو دست... بدون انجام کار خاصی یا خوندن کتاب یا ... بشینیم فک کنیم... درمورد خودمون... خصوصیت هایی که داریم... نقطه ضعف ها و نقطه قوت هایی که داریم... مشکلاتی که در تعامل با بقیه یا در انجام کارهامون توی زندگی داریم...و علت های این مشکلات...

بعد یه مدت، می بینیم که به یه شناخت خوبی از خودمون رسیدیم... این خودشناسی در ایجاد یه رابطه ی موفق با خودمون (کشف استعدادها، علایق، تصمیمات درست و ...)، با بقیه (ارتباط با خانواده، همکارها، دوستان، جامعه و ...) و از همه مهم تر، با خدا و عالم هستی بسیار اهمیت داره.

یکی از جاهایی که این خودشناسی خیلی خیلی خودشو نشون میده، بحث ازدواجه... بارها به دوستان جوان گفتم که تا وقتی خودتو نشناسی، نمی تونی بفهمی چه کسی می تونه مکملت باشه. متاسفانه خیلی از گیج زدن های جوونا سر فرآیند ازدواج، بر می گرده به همین غریبه بودن با خود... .

نذاریم این عدم شناخت، تا سنین بالا طول بکشه... زشته طرف 30 و خرده ای سالش باشه و هنوز ندونه هدفش تو زندگی چیه، از زندگی چی می خواد، چرا بعضی کارا رو می کنه، چرا بعضی کارا رو دوس نداره، چرا با بعضی آدما مشکل داره، چرا داره می دوهه، به کجا داره میره و ...

یاد بگیریم و به نسل بعد هم یاد بدیم که برای خودشناسی تلاش کنن... سود این کار، اول برای خودشون و بعد برای جامعه ی اطرافشون خواهد بود.



[ یکشنبه 17 فروردین 1399 ] [ 09:00 ] [ *برف دونه* ]

[ تحلیل و نظر() ]


امسال اولین سالی بود که تو خونه ی خودم سفره هفت سین چیدم

همیشه یا رشت بودم یا اصفهان

دلم وااااقعا برا پدر و مادرم تنگ شده... ولی به خاطر سلامتی شون تصمیم گرفتیم تهران بمونیم... به خصوص که امام و مرجع تقلیدمون هم فتوا دادن که هر کاری که به شیوع این بیماری کمک کنه، حرامه... پس واجب بود ملاحظه کنیم... .

خب دیگه امسال قسمت این بود که دور از خانواده هامون باشیم... سه تایی تو خونه... خیره ان شاءالله...

امیدوارم به زودی، به حق آقا موسی بن جعفر علیه السلام شر این ویروس کنده بشه از سر مردم و بتونیم به دیدار روی ماه پدر مادرامون بریم.

سال ۹۸ سال عجیبی برا مردم ایران بود... و البته برا من، خاص و شیرین، چون سالی بود که مادر شدن رو چشیدم .

امیدوارم سال ۹۹ سالی سبک و شاد به همراه امنیت و سلامت و برکت باشه برای همه ی مردم کشورم

توضیحات: من کل شبو بیدار موندم... دلم می خواست بیدار باشم... آقای همسر تا اذان صبح فقط دووم آورد! و تا موقع تحویل سال خوابید. اما این وسط مهدی جالب بود. ساعت ۳ صبح بیدار شد! شاد و سرحال و خندان! انگار مثلا ۳ بعد از ظهره!! بعد از نماز صبح اونم با باباش خوابید. اما دو دقیقه قبل سال تحویل دوباره بیدار شد و برخلاف تصورم که فک می کردم موقع تحویل سال قراره خواب باشه، قشنگ بیدار بود و سه تایی #یامقلب_القلوب خوندیم.



[ یکشنبه 17 فروردین 1399 ] [ 08:34 ] [ *برف دونه* ]

[ سال نو مبارک :)() ]


.: تعداد کل صفحات 107 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات