!!ورود هر گونه دغدغه، ممنوع




خیلی نامردیه که 9 ماه تمام سختی های حاملگی رو تحمل کنی و با هزار مصیبت درد شدید زایمان رو به جون بخری و بچه رو به دنیا بیاری، بعد باباش در تعیین اسم کوچیک ش کوچک ترین توجهی به نظرت نکنه!!

خیلی نامردیه که روز و شب به سختی کار کنی و تلاش کنی و خرج درمان و غذا و پوشاک بچه و مادرشو بدی و شب ها نتونی از گریه های بچه بخوابی و ...، بعد مامانش در تعیین اسم کوچیک ش نظرتو نپرسه!!

خیلی نامردیه که همه جا تو رو با اسمت صدا بزنن و با اسمت بشناسنت و اون اسم هویتت باشه و شخصیتت رو شکل بده و ...، اون وقت به خاطر به تفاهم نرسیدن پدر و مادرت، اسمت دو تا باشه! مامانت یه چیزی صدات بزنه، بابات یه چیز دیگه! تو شناسنامه ت یه اسم باشه، دوستات به یه اسم دیگه صدات بزنن!

بنابراین بهتره بابا مامان ها برای انتخاب اسم بچه هاشون کاملاً به تفاهم برسن و نظرات هم دیگه رو لحاظ کنن و بهم بی توجهی نکنن... و در ضمن حواسشون باشه که دقت کافی رو در انتخاب اسم فرزندشون داشته باشن، چرا که این، اولین یکی از سه وظیفه ی اصلی پدر و مادر در قبال فرزند از دیدگاه اسلامه...

راستی، اسم آدمها، فقط به همین سه نفر فوق(ینی پدرش، مادرش و خودش) ربط داره... چون در زندگی ش نقش دارن... همین! و جسارتاً به بقیه(از پدربزرگ و مادربزرگ و خاله و عمه و دایی و عمو و ...) ربطی نداره! پس بهتره، در عین حفظ احترام برای اون ها و پرسیدن پیشنهادهاشون، در نهایت اولویت رو به خواست خودمون و همسرمون بدیم برای انتخاب اسم فرزندمون...

توضیحات: ان شاءالله روز به روز بر تعداد بچه شیعه های ولایی و باتقوا افزوده بشه تو جامعه... بلند بگو آمین! :)



[ چهارشنبه 4 اسفند 1395 ] [ 17:10 ] [ *برف دونه* ] تحلیل و تفکر

دیروز استاد به عنوان اولین جلسه و برای ارزیابی فضای فکری بچه ها، از تک تک مون پرسید که منابع مطالعاتی تون در زمینه ی بحث های عقیدتی چی بوده تا به امروز؟

هر کس چیزی می گفت، 99 درصد که حتما اسم سخنرانی های استاد پناهیان رو می آوردن، یه عده ی زیادی هم اسم کتاب های شهید مطهری رو

چند نفر هم به اساتید دیگه اشاره کردن

اون لحظه اونجا یه حسرت عجیبی دلمو فرا گرفت... با خودم گفتم برف دونه! تو چند روز دیگه داره 27 ساله ت میشه... تو این 27 سال عمری که از خدا گرفتی، واقعا حق این بود که اینننننقد کم مطالعه ی دینی داشته باشی؟! این همه اساتید بزرگ و عالم در دنیای تشیع وجود داره، چطور ازشون کتابی نخوندی؟!

با خودم گفتم حالا علمای دیگه هیچی... چرا مث مردم عامه ی زمان انقلاب، که یهو شروع کردن به مطالعات ایدئولوژیک(که به نظرم یکی از بخش های بسیار جالب و تحسین برانگیز انقلاب ما بود)و عقیدتی، آثار دینی و عقیدتی بزرگان زمان انقلاب رو مطالعه نکردی تا به امروز؟ مث حضرت امام خمینی، حضرت آقا، آیت الله بهشتی، آیت الله مشکینی، علامه طباطبایی، شهید مطهری، آیت الله دستغیب، علامه محمدباقر صدر و ... آیا این بزرگان که حق بسیار بزرگی بر گردن ما دارن، حقشون نیس لااقل آثارشون رو مطالعه بکنیم؟! آیا قدرنشناسی از این بیشتر؟!

با این همه حسرت و تاسف برای خودم چه کنم...

توضیحات: خوشحالم که باز هم توفیق شد در خدمت این استاد بزرگ باشم و در کلاس های شیرین شون شرکت کنم... ان شاءالله خدا بهشون سلامتی و طول عمر بده و ان شاءالله بتونم شاگرد خوبی باشم و لااقل قطره ای از اقیانوس معارف اهل بیت رو کسب کنم... و در نهایت، ان شاءالله توفیق عمل داشته باشم... به حق حضرت مادر(س) ... آمین



[ سه شنبه 26 بهمن 1395 ] [ 07:44 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

این خوزستانی ها یه جور عجیبی صبورن!!! :|



[ دوشنبه 25 بهمن 1395 ] [ 17:59 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

"شما زن ها هم که همیشه می خوایین بگردین تو خیابون و بازار و پارک و این ور و اون ور... من نمی فهمم شماها کار و زندگی ندارین؟!!"

"شما مردها همیشه در حال خوردن و خوابیدن و تلویزیون دیدن هستین!! اگه خیلی بیکاری، لااقل بیا به من کمک کن آقا جان!"

این دو دست شکایت رو همیشه از زن و شوهرها شنیدیم و می شنویم!

تا حالا با خودت فک کردی که علت این رفتارها چیه؟!

شاید اگه علت این رفتارها رو بدونیم، دیگه زبان به شکایت باز نکنیم و حتی خودمون هم موافقش باشیم. اینجوری زندگی رو هم دیگه به هم تلخ نمی کنیم و اعصاب خودمونو هم نمی ریزیم بهم.

اگه می خوای واقعیت پشت این رفتارها رو بدونی کافیه فقط یه راز رو بدونی... و اون راز اینه که محیط خونه برای خانم ها محیط کار و فعالیته ولی همین محیط خونه برای آقایون محیط استراحته... محیط بیرون خونه برای مردها محیط کار و فعالیته ولی برا خانم ها محیط گردش و تفریح و استراحته!

وقتی یه خانم تو خونه ست، کللللی کار داره... باید خونه رو مرتب کنه، گردگیری کنه، جارو برقی بکشه، لباس ها رو مرتب کنه و کثیف هاشو بشوره، غذا درست کنه، ظرف ها رو بشوره، کفش ها رو پاک کنه، هم زمان یه سری کار هست که گاهی یهویی پیش میاد، مث پاک کردن و بسته بندی سبزی و مرغ و ماهی و گوشت و جمع و جور کردن میوه های تازه خریده و ... و هزاران کار ریز دیگه که وقتی می خوای بیانش کنی، یادت نمیاد!(کلا یکی از مشکلات ما زن ها اینه که کارهامون زیاده ولی بیانش شامل چند تا تیتر بیشتر نمیشه! به خاطر همین مردها میگن کل روز خونه بودی، همین چارتا کار رو انجام دادی و میگی خسته م؟!!!!) تازه اینا برا وقتیه که خانم، صرفاً خانه دار باشه و فرزندی نداشته باشه... بنابراین خانم خونه وقتی می خواد استراحت و تفریح کنه، دوس داره از محیط کارش(ینی خونه) یکم بزنه بیرون... بره پارک، بره خونه ی دوستش یا خانواده ش، بره بازار، بره خرید، بره باشگاه، بره موزه یا سینما یا جاهای فرهنگی... در واقع خانم هایی که بیرون خونه مشاهده میشن، اغلب برای استراحت اومدن بیرون، نه برای کار کردن!!

ولی برای آقایون این قضیه کاملاً برعکسه... محیط کار و فعالیتشون بیرون خونه ست و وقتی بر میگردن خونه، انتظار دارن ذهن و جسمشون استراحت کنه... در واقع بیشتر مردهایی که ما در محیط بیرون و تو خیابون ها مشاهده می کنیم، در حال یه فعالیت و کاری هستن... یا شغلشون جوریه که بیرون ساختمون ها فعالیت دارن(مث کارگرها، پلیس ها، راننده ها و ...) یا دنبال یه کاری اومدن بیرون، مثلا اومدن برن بانک یا فلان اداره یا ...

بنابراین مردها درک نمی کنن چرا یه عده ی زیادی از آدم ها(که 99 درصدشون خانم هستن) توی خیابون ها یا پارک ها آرام و با طمانینه و خیلی شاد دارن قدم می زنن!! و یا تو صف سینما هستن و یا مثلا بستنی یا تخمه می خورن!! با خودشون میگن اینا مگه کار و زندگی ندارن؟!!

و خانم ها درک نمی کنن که چرا مردها توی خونه فقط دراز می کشن و تلویزیون می بینن یا دنبال چیزی برای خوردن می گردن! درک نمی کنن که چرا وقتشونو برای فوتبال دیدن یا بازی کامپیوتری و یا حتی رابطه جنسی صرف می کنن! با خودشون میگن توی خونه اینننننن همه کار هست، این شوهر من چرا اینقد تنبل و بیکاره آخه؟!!! وسط این همه کار، الان چه وقت این کارها و تفریحاته آخه؟!

 اینجاست که اون جمله های اول پست رو دائم از خانم ها علیه مردها و از مردها علیه خانم ها می شنویم!

اما اگه درک درستی از محیط کار و استراحت همدیگه داشته باشیم، خیلی از این شکایت ها اصن پیش نمیاد و اتفاقاً همکاری هم می کنیم باهم که همسرمون خوب به استراحت یا فعالیتش برسه. مثلا خانمی که این درک رو داشته باشه، دائم به شوهرش گیر نمیده تو خونه، بلکه سعی می کنه شرایط استراحت و تفریح رو هم براش فراهم کنه؛ سعی می کنه کارای خونه رو تا قبل از اومدن شوهرش انجام بده تا وقتی شوهرش اومد خونه، باهم به استراحت و تفریح بپردازن؛ سعی می کنه تنقلات یا غذای مورد علاقه شو آماده کنه و یا جای خوابشو آماده کنه و شرایط کارهاییو که برای همسرش تفریح و تفنن محسوب میشه، آماده و فراهم کنه و حتی تو تفریحات خونگی ش(به ویژه رابطه ی جنسی)، باهاش همکاری می کنه و خلاصه سعی می کنه به شوهرش خوش بگذره... چون میدونه اینجوری همسرش با انرژی زیاد فردا صبح میره سر کار و به فعالیت ها و کسب روزی ش می رسه و می تونه بهتر به وظایف همسری ش عمل کنه.

در مورد مردها هم همینطوره... مردی که درک صحیحی از محیط کار و استراحت همسرش داشته باشه، دیگه اینقد تو ذوق همسرش نمی زنه و تحقیر و مسخره ش نمی کنه... بلکه سعی می کنه باهاش همکاری کنه و حتی خودش دعوت کنه از خانمش که مثلاً امروز که از سر کار برگشتم، آماده باش باهم بریم بیرون قدم بزنیم! یا امشب شام با من! یا این جمعه پایه ای بریم کوه؟! یا من فک می کنم بعد از یه روز سخت، بهتره یکم استراحت کنی و باهم بریم خرید، چطوره؟! این پیشنهادای فوق العاده می تونه چنان شارژ شگفت انگیزی در زن خونه ایجاد کنه که خود مرد هم تعجب کنه از این قضیه!

بنابراین اگه شناخت صحیحی از همدیگه و نیازهای هم داشته باشیم، زندگی خیلی خیلی شیرین تر از اون چیزی که تصورشو می کنیم، خواهد بود.



[ یکشنبه 24 بهمن 1395 ] [ 16:53 ] [ *برف دونه* ] تحلیل و تفکر

آدم وقتی میره زیارت یه امام معصوم، غیر از اعمال و زیارتنامه ها و ادعیه ی وارده، خیییلی چیزا داره که به امام بگه و ازش بخواد...

اول که می رسی، شروع می کنی به سلام کردن... سلام کردن از طرف خودت و همه ی کسایی که نایب الزیاره شون هستی... از طرف همه ی کسایی که سپردن که سلام شونو به امام برسونی...

بعد شروع می کنی به دعا کردن... از کوچک ترین دعاها تا بزرگ ترین دعاها... برای همه... برای خانواده ت، برا دوستات، هم کلاسی ها و استادها و معلم هات، دوستای مجازی حتی، همسایه ها، برا مریض ها، برا یتیم ها و فقیرها، برا مردم کشورت، این که فرهنگ شون، ایمانشون، بصیرتشون، معرفت عقیدتی شون افزایش پیدا کنه، برا رهبرت، برا مسئولین باتقوای کشورت، برا علما و مراجع، برا ازدواج جوونا(به خصوص دوستات)، برا اونایی که بچه دار نمی شن، برا اونایی که مشکلات حاد دارن(به خصوص اونایی که سفارش کردن)، برا خودت، برا ایمانت، برا تقوات، برا معرفت و فهم و شعور و بصیرت دینی ای که باید دیگه تا این سن کسب می کردی و نکردی... و از همه مهم تر، برا تعجیل در فرج منجی عالم و نجات تمام بشریت...

بعد شروع می کنی به مناجات کردن... درد دل می کنی... مشکلات رو میگی... دردها رو میگی... گریه می کنی... اشک می ریزی... سبک می شی...

ولی من غیر از اینا یه کار دیگه هم می کنم اگه وقت کافی داشته باشم... وا میستم یه جای خوب که ضریح جلو چشمم باشه و همینجور در سکوت کامل به ضریح و آینه کاری ها و دیوارها و مردمی که مشغول زیارت و مناجات و دعا کردن هستن، خیره میشم... خدا می دونه چه آرامشی در این سکوت هست... گاهی حس می کنم در این مرحله ست که کمی از نور و انرژی اون محل به من منتقل میشه و شارژ میشم... این مرحله از زیارت اینقد برام مهمه که اگه به زیارت امام معصومی برم و وقت کافی برای انجام این مرحله نداشته باشم، اون زیارت رو یه زیارت عجله ای و سرسری تلقی می کنم...

من به این نور نیاز دارم... این نور جنسش با نورهای دیگه ی دنیا فرق می کنه...

این بار تو هم امتحانش کن... و حستو بهم بگو :)



[ شنبه 23 بهمن 1395 ] [ 20:14 ] [ *برف دونه* ] حس



Image result for ‫وطن یعنی اذان عشق گفتن‬‎


وطن یعنی همه آب و همه خاك         وطن یعنی همه عشق و همه پاك

به گاه شیرخواری گاهواره                به روز و درد پیری ، عین چاره

وطن یعنی پدر ، مادر ، نیاكان           به خون و خاك بستن عهد و پیمان

وطن یعنی هویت ، اصل ، ریشه        سرآغاز و سرانجام همیشه

وطن یعنی محبت ، مهربانی             نثار هر كه دانی و ندانی

وطن یعنی نگاه هموطن دوست         هر آنجایی كه دانی هموطن اوست

 

وطن یعنی قرار بیقراری                     پرستاری ، كمك ، بیمارداری

وطن یعنی هوای كوچه ی یار             در آن كو دل شكستن های بسیار

نگاهی زیرچشمی ، عاشقانه            به كوچه آمدن با هر بهانه

وطن یعنی غم همسایه خوردن          وطن یعنی دل همسایه بردن

 

وطن یعنی زلال چشمه ی پاك            وطن یعنی درخت ریشه در خاك

ستیغ و صخره و دریا و هامون             ارس ، زاینده رود ، اروند ، كارون

دنا ، الوند ، كركس ، تاق بستان         هزار و قافلانكوه و پلنگان

وطن یعنی بلندای دماوند                  شكیبا ، دل در آتش ، پای در بند

وطن یعنی شكوه اشترانكوه              به دریای گهر استاده نستوه

وطن یعنی سهند صخره پیكر             ستیغ سینه در سنگ تمندر

 

وطن یعنی وطن استان به استان      خراسان ، سیستان ، سمنان ، لرستان

كویر لوت ، كرمان ، یزد ، ساری         سپاهان ، هگمتانه ، بختیاری

طبس ، بوشهر ، كردستان ، مریوان   دو آذربایجان ، ایلام گیلان

اراك ، فارس ، خوزستان و تهران        بلوچستان و هرمزگان و زنجان

وطن یعنی سرای ترك با پارس          وطن یعنی خلیج تا ابد فارس

بهشتی چشم را گسترده در پیش    ابوموسی و مینو ، هرمز و كیش

 

وطن یعنی همه سازندگی ها          رهایی از تمام بندگی ها

بریدن دست غیر از گردن نفت          صلای صبح ملی نفت

وطن یعنی ز هر ایل و تباری             وطن را پاسبانی ، پاسداری

وطن یعنی دلیر و. گرد با هم            وطن یعنی بلوچ و كرد با هم

 

وطن یعنی سواران و سواری            لر و كرد و یموت و بختیاری

همه یك جان و یك دل بودن ما          به دامان وطن آسودن ما

وطن یعنی دلی از عشق لبریز          گره باف ظریف فرش تبریز

وطن یعنی هنر یعنی سپاهان          حریر دستباف فرش كاشان

وطن یعنی كتیبه در دل سنگ           تمدن ، دین ، هنر ، تاریخ ، فرهنگ

 

وطن یعنی همه نیك و بهنجار           چه پندار و چه گفتار و چه كردار

وطن یعنی شب رحمت ، شب قدر    شب جوشن ، شب روشن ، شب بدر

وطن یعنی هم از دور و هم از دیر       سده ، نوروز ، یلدا ، مهرگان ، تیر

وطن یعنی جلال مانده جاوید            ستون و سر ستون تخت جمشید

هزاران نقش و خط مانده در یاد         صبا ، كلهر ، كمال الملك ، بهزاد

نكیسا ، باربد ، افسانه و چنگ         سرود تیشه ی فرهاد در سنگ

سر و سرمایه های سرفرازی            ابوریحان و خوارزمی و رازی

به اوج علم و دانش رهنوردی            ابونصر ، ابن سینا ، سهروردی

به بحر عشق و عرفان ناخدایی        عراقی ، رودكی ، جامی ، سنایی

 

وطن یعنی به فرهنگ آشنایی          در لفظ دری را دهخدایی

وطن یعنی جهانی در دل جام           وطن یعنی رباعیات خیام

وطن یعنی همه شیرین كلامی        عفاف عشق در شعر نظامی

 

وطن یعنی نگاه مولوی سوز            حضور نور در شمس شب و روز

وطن یعنی پیام پند سعدی             زبان پیوسته در پیوند سعدی

وطن یعنی هوا و حال حافظ             شكوه باور اندر فال حافظ

 

وطن یعنی تبیره ، دمدمه ، كوس     طلوع آفتاب شعر از طوس

وطن یعنی شب شهنامه خواندن     سخن چون رستم از سهراب راندن

وطن یعنی رهایی زآتش و خون       خورش كاوه و خشم فریدون

وطن یعنی زبان حال سیمرغ          حدیث یال زال و بال سیمرغ

وطن یعنی امید نا امیدان               خروش و ویله گرد آفرینان

وطن یعنی لگام و زین و مهمیز        سواران قران و رخش و شبدیز

 

وطن یعنی گرامی مرز تا مرز              وطن یعنی حریم گیو و گودرز

وطن یعنی دل و دستی در آتش         روان و تن ، كمان و تیر آرش

وطن یعنی شبح یعنی شبیخون         وطن یعنی جلال الدین و جیحون

وطن یعنی به دشمن راه بستن          به اوج آریو برزن نشستن

وطن یعنی دو دست از جان كشیدن    به تنگشتان و دشتستان رسیدن

زمین شستن ز استبداد و از كین        به خون گرم در گرمابه ی فین

 

وطن یعنی اذان عشق گفتن          وطن یعنی غبار از عشق رفتن

نماز خون به خونین شهر خواندن    مهاجم را ز خرمشهر راندن

سپاه جان به خوزستان كشیدن     شهادت را به جان ارزان خریدن

 

وطن یعنی هدف یعنی شهامت      وطن یعنی شرف یعنی شهادت

وطن یعنی شهید ، آزاده ، جانباز    شلمچه ، پاوه ، سوسنگرد ، اهواز

وطن یعنی شكوه سرفرازی           وطن یعنی ز عالم بی نیازی

وطن یعنی گذشته ، حال ، فردا      تمام سهم یك ملت ز دنیا

 

                        وطن یعنی چه آباد و چه ویران

                        وطن یعنی همین جا ، یعنی ایران


 

"استاد علیرضا شجاع پور"


توضیحات: شعر بالا رو تا آخر و با صدای بلند و لحن حماسی برا خودت بخون... محشره...



[ جمعه 22 بهمن 1395 ] [ 06:24 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

یه اصل جالبی در مورد مردها وجود داره:

"مردها تقریباً هر چیز خوردنی ای که جلوشون باشه، می خورن!!"

دقت کنید که جمله ی فوق، هیچ قید زمانی و مکانی نداره!!!

:))))))))



[ دوشنبه 18 بهمن 1395 ] [ 08:34 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

من نمی دونم امسال چرا حس و حال دهه ی فجر تو برنامه های صدا و سیما نیس... حتی یه بار هم نشنیدم آهنگ "الله الله الله" یا "بوی گل سوسن و یاسمن آید" یا ... رو پخش کنن (به جز امروز توی فیلم معمای شاه دیدم یه تیکه پخش کردن)...واقعا چرا؟!

واقعا همینجوریه یا من اینطور حس می کنم امسال؟!

می ترسم...

می ترسم نکنه مسئولین صدا و سیما فک کنن اون آهنگ ها و اون فیلم ها دیگه قدیمی و تکراری شده و همه بارها دیدن و شنیدن و لزومی نداره هر سال همونا پخش بشه و باید کارهای هنری جدید برای دهه ی فجر تولید کرد و پخش کرد...(در مورد برنامه های گفتگومحور تاریخی و یا مستندهای مخصوص انقلاب هم همینطور)

واقعا می ترسم اینطور باشه...

اگه این سیاست صدا و سیما در مورد برنامه های دهه ی فجر باشه، واقعا داره اشتباه بزرگی مرتکب میشه... چرا که نسل های جدید رو دارن با انقلاب و اون شور انقلابی بیگانه می کنن... نسلی که تا چند سال پیش بچه بودن و خیلی نمی فهمیدن و الان کم کم مخاطب برنامه هایی غیر از برنامه کودک در تلویزیون ایران هستن...

دقیقا مث نوحه هایی که به رغم تکراری بودن، بخشی از نوستالژیک همه ی محبین اهل بیت هست(مث دودمه های مشهوری چون "ای اهل حرم میر و علمدار نیامد" یا "امشبی را شه دین در حرمش مهمان است" یا ...) و هر سال در همه ی هیئت ها خونده میشه و بخشی از فرهنگ عامه ی مردم رو در محرم شکل داده و کسی نمیگه تکراریه، دقیقا مث آهنگ شاد لحظه ی سال تحویل که از حیث سبک، یه آهنگ سنتی و قدیمی محسوب میشه و هر سال لحظه ی سال تحویل، پخشش می کنن از رادیو و تلویزیون و بخشی از فرهنگ عامه ی مردم در سال نو رو شکل داده و هیچ کس حس زدگی ازش پیدا نکرده، دقیقا مث بسیاری از آهنگ های دفاع مقدسی که الان دیگه حسابی تکراری و قدیمی شدن ولی هیچ جانباز و خانواده ی شهیدیو نمی تونی پیدا کنی که از شنیدن این آهنگ ها خسته شده باشه و بگه بسه دیگه تکراری شدن، آهنگ های جدید تولید کنین! بلکه بخش مهمی از فرهنگ دفاع مقدس این مرز و بوم رو شکل دادن، و خیلی مثال های مشابه دیگه، این آهنگ های انقلابی هم باید باید باید هر سال دهه ی فجر از هر کانال روزی چندین بار پخش بشن تا هر نسل گوشش به این آهنگ ها مانوس بشه و از بعد شور حماسیِ این واقعه ی بزرگ تاریخی، این آهنگ ها جزئی از فرهنگ انقلابی و حافظه ی تاریخی این نسل های جدید رو شکل بده... و برنامه های مستند و تاریخی و گفتگوهای مرتبط با بحث انقلاب هم نباید به هیچ وجه به بهانه ی تکراری بودن، کمرنگ بشه...

یادمون باشه نسل جدید این کشور در دوره ای زندگی می کنن که اولا یا پدر و مادرهاشون دیگه سنشون به انقلاب قد نمی ده، یا اگه قد میده، انقلابی گری شون کمرنگ شده و بیشتر قاطی زر و زیور دنیا شدن، یا اگه کمرنگ هم نشده، احتمالا به خاطر اولویت های دیگه ی زندگی(مث کار و امرار معاش و فضای مجازی و ...) خیلی وقت نمی کنن از اون زمان ها برای بچه هاشون تعریف کنن و فرهنگ حماسی رو درشون شکل بدن و ثانیا فضای مجازی و قدرت های رسانه ای هر روز بیشتر از دیروز به تحریف تاریخی که خیلی ها هنوز از اون زمان زنده هستن، دست زدن و دائم در حال تطهیر پهلوی ها هستن به طوری که یه بچه ی دهه ی 80ای واقعا حق داره چند سال بعد این سوال رو بپرسه که مامان؟! بابابزرگ های ما برا چی انقلاب کردن واقعا؟!! شاه که اینقد وطن پرست و خوب و مهربون و مقتدر و دلسوز ملت بود که!! بیکار بودن یا خوشی زده بود زیر دلشون؟!!!! :|

یادمه بچه که بودیم، وقتی این آهنگ ها به همراه تصاویر واقعی از اون زمان پخش می شد تو تلویزیون، کمک می کرد تا مامان های ما سر بحث رو باز کنن و از اون زمان برامون تعریف کنن... اما اگه صدا و سیما کم کم بره به سمتی که از اون تصاویر و موسیقی ها چیزیو پخش نکنه، خود مادرها باید دست به کار بشن...

اینجاست که می فهمیم وظیفه ی مادرهای جوان نسل سوم انقلاب اینجا بسیار بسیار خطیر و حائز اهمیته...

خداوند ان شاءالله روز به روز پایه های نظام جمهوری اسلامی رو محکم تر و معرفت ملت شریف ایران رو نسبت به این نعمت بزرگ الهی بیشتر کنه و ان شاءالله قدر این خانه ی امام زمان رو بدونیم و برای بهتر شدنش و حل مشکلات فراوانش از جون و دل مایه بذاریم ان شاءالله...

Image result for ‫بوی گل و سوسن و یاسمن آید‬‎



[ پنجشنبه 14 بهمن 1395 ] [ 19:06 ] [ *برف دونه* ] تحلیل و تفکر

 روح بعضی آدم ها مث دریاست...

به همون بزرگی و پاکی و سخاوت...

تو دریا هرچقدم که آت و آشغال بریزی، نمی تونی پاکی و شفافیت آب دریا رو خراب کنی...

طرف می دونه چه گناهی کردی، می دونه اهل چه غلط هایی هستی، می دونه گذشته تو، ولی انگار نه انگار! یه جوری باهات رفتار می کنه انگار همیشه معصوم بودی... نه فقط در ظاهر رفتارش این سخاوت رو می بینی، بلکه توی دلش هم کوچک ترین لکه ای از بدبینی نسبت به تو ایجاد نشده... ینی نذاشته که ایجاد بشه... به این آدما باید گفت دریادل!

خدایا، این صفای باطن رو، این عظمت روحی رو، این دریا دلی رو به اولیائت دادی، و من تنها افتخارم اینه که محبت این اولیائت رو در دلم دارم... این دل کوچیکِ کم تحملِ بی قرار... 

توضیحات: صدای دریا



[ دوشنبه 11 بهمن 1395 ] [ 10:46 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

آرامش، اون نعمت ویژه ی خدادایه که فقط کسی که دارتش، می تونه ادعا کنه خوشبخته.

کسی که آرامش نداشته باشه، حتی اگه مرفه ترین زندگی دنیا رو هم داشته باشه، خوشبخت نیس...

اینجاست که می فهمیم چرا گاهی یه شخصی که از نظر رفاه، زندگی نه چندان مطلوبی داره، صدها برابر راضی تر و شادتر از کسیه که میلیاردها تومن سرمایه و رفاه و زندگی داره...

آرامش ربطی به دنیای بیرون نداره، آرامش برای انسان، یه چیز درونیه و فقط یه عده ی معدودی در عالم از این نعمت بهره مند هستن...

امیدوارم خداوند ما رو جزء اون عده قرار بده...


توضیحات: "الا بذکر الله تطمئنّ القلوب" "آگاه باش که فقط با یاد خدا، دل ها آرامش می یابد" قرآن-رعد-28



[ یکشنبه 10 بهمن 1395 ] [ 23:29 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

تعداد کل صفحات : 91 ::     1  2  3  4  5  6  7  ...  



      قالب ساز آنلاین