!!ورود هر گونه دغدغه، ممنوع




لطفاً این دو تا پست (1 و 2) رو بخونید و اگه می خوایین(در صورتی که ساکن تهران هستین) بهم خبر بدین.



[ پنجشنبه 30 دی 1395 ] [ 10:59 ] [ *برف دونه* ] درخواست

این آقایونی که الان راه به راه مصاحبه می کنن و نه دی رو گرامی می دارند و میگن نه دی اقتدار نظام رو نشان داد، یادشون رفته تو اون سال حتی از به کار بردن واژه ی "فتنه" ابا داشتن؟؟!!!

اینا خودشون آلزایمر دارن، فک می کنن مردم هم آلزایمر دارن؟!!!

می دونی اینا با خودشون چی فک می کردن؟

فک می کردن نظام جمهوری اسلامی واژگون می شه و تو رژیم بعدی(!) لااقل بتونن زنده بمونن و یه پست کوچیکی بگیرن!! خاک تو سرشون... خاک عالم تو سرشون... آدم اینقد بزدل! اینقد محافظه کار! اینقد منفعت طلب! خاک تو سرشون کنن با اون پست و مقامی که دارن! 



[ جمعه 10 دی 1395 ] [ 09:10 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

چقد ابلهن اونایی که معتقدن به کاندیدایی باید رأی داد که حسابی ثروتمنده، چون دیگه شکمش سیره و چشمش دنبال مال مردم نیس!!!! :|



[ سه شنبه 7 دی 1395 ] [ 15:58 ] [ *برف دونه* ] تحلیل و تفکر

شب جمعه فرصتی پیش اومد که تونستم فیلم تاریخی و بسیار دردناک یتیم خانه ی ایران رو ببینم... این فیلم اینقد ناراحت کننده بود که شبش تا حدود ساعت ۳ خوابم نبرد و فکرم رو مشغول کرده بود...وقتی انسان به این فکر می کنه که دشمن خبیث و کافر، مردم مظلوم شیعه رو به چه ذلتی کشوند، قلب انسان درد می گیره... و لابد چه غم بزرگی بر قلب مبارک امام زمان نشست...

سهمیه ی سالن هایی که به این فیلم تحسین برانگیز و حماسی اختصاص داده شده، واقعاً ناجوانمردانه و غیرمنصفانه بود... انسان متعجب میشه از مافیای عجیبی که در عرصه ی سینمای ما وجود داره... کسایی که به خاطر یه سگ، کمپین راه میندازن، یه فیلم تاریخی با عظمتی مث این رو تحریم می کنن!! فیلمی که داره برشی واقعی از تاریخ ایران رو در همین ۱۰۰ سال گذشته نشون میده... تاریخی که منابع شو نه در کتاب های درسی بی خاصیت مدرسه ها و نه در کتاب های بی خاصیت تر دانشگاه ها که در اسناد و خاطرات نظامی انگلیسی ها باید جستجو کرد! کشتار فجیعی که در سال ۱۲۹۵ تا ۱۲۹۷ شمسی توسط انگلیس خبیث در ایران عزیز ما به وجود اومد و از جمعیت ۲۰ میلیونی اون روز ایران، ۹ میلیون نفر رو بدون شلیک حتی یه گلوله به کام مرگ کشید! ... مافیای سینمایی کشور چنان علیه این فیلم جبهه گرفته که آدم تصور می کنه نکنه این ها نونخور انگلیس هستن، نه ایران!!

مایه تاسفه که فیلم های هرزه و سطحی و خاله زنکی که نه از حیث محتوا قابل توجه هستند و نه از نظر فنی رتبه ای دادن، به فروش بالا می رسن ولی فیلم های فاخری مث یتیم خانه ایران باید یتیمانه و بدون حمایت های رسانه ای و مسئولین در تعداد معدودی از سالن های سینما، اکران بشه... الحمدلله موقع حرف هم که میشه، همه وطن پرست و میهن پرست و عشق ایران هستن!! :|

Image result for ‫فیلم یتیم خانه ایران‬‎

توضیحات1: "ملتی که تاریخ نخواند، محکوم به تکرار آن است"

توضیحات2: فیلم تاثیرگذار و دردناکی بود... دردناک اما واقعی و البته حماسی... این فیلم رو به خاطر ایران ببینید...

توضیحات3: با تشکر از کارگردان بادغدغه ی ایران، ابوالقاسم طالبی و بازی خاص و فوق العاده ی علیرام نورایی و جعفر دهقان در این فیلم زیبا



[ شنبه 4 دی 1395 ] [ 23:35 ] [ *برف دونه* ] تحلیل و تفکر

بعد از سال ها امسال دیگه دانشجو نبودم که روز دانشجو رو بخواد کسی بهم تبریک بگه... غروب روز قبلش تازه رسیدم رشت و همون شب با مامان رفتیم بیمارستان برای دیدن مادربزرگ عزیزم(که از بچگی صداش می کردم مادرجون)... مادربزرگی که عین مادرم دوستش داشتم... مادربزرگی که یه ماهه بیمارستان بود و تو اون روزایی که ما کربلا بودیم، حالش فوق العاده بد شده بود و همه ش تو سی سی یو بود ولی کسی به من نگفته بود!

اگه اون شب به خاطر خستگی ناشی از سفر با اتوبوس نمی رفتم دیدنش و ملاقاتش رو به فردا صبح موکول می کردم یا اگه یه روز دیرتر می رسیدم رشت، باید تا آخر عمر می سوختم...

مادرجونم فرداش، مصادف با روز دانشجو برای همیشه ما رو ترک کرد... و چنان غم عظیمی رو روی دل هامون گذاشت که هرگز به عمرم تجربه ش نکرده بودم...

این روزها همه ش خونه ی مادرجون هستیم و حتی این متن رو هم دارم از توی خونه شون تایپ می کنم...

توصیف سنگینی غم و حسرت و داغ روی دلم وقتی که گوشه گوشه ی این خونه رو نگاه می کنم یا وقتی لباس هاشو می بینم یا وقتی روی جانمازش نماز می خونم یا وقتی چشمم میفته به درخت های مرکبات غمگین توی حیاط یا وقتی صندلی خالی شو روی ایوون می بینم یا وقتی موبایل ساده ی قدیمی ش –که با اون همیشه به مامانم که تنها دخترش بود، زنگ می زد- روی اپن آشپزخونه آروم و ساکت نشسته یا وقتی روی تخت خوابش-که فقط خدا می دونه چقددددد خاطره اونجا دارم- دراز می کشم یا وقتی پشت میز آشپزخونه-که بارها اونجا باهم صبحونه خورده بودیم- می شینم یا وقتی تو حیاط خونه شون قدم می زنم یا وقتی عصاشو و کفش هاشو می بینم یا وقتی توی این شلوغی های مراسم ختم و سوم و هفتم یکی با تلفن خونه ی مادرجون اینا به موبایلم زنگ می زنه و روش می نویسه "مادر" و عکس خندونش رو گوشی م ظاهر میشه یا وقتی صبح ها بعد از نماز صبح پدربزرگم خوابش نمی بره و فقط گریه می کنه، واقعا برام غیرممکنه...

تا به امروز قلب کوچیک من هرگز چنین غمی رو تجربه نکرده بود... من به راحتی کسیو که از بچگی تو خونه شون بزرگ شده بودم، کسی که به اندازه ی مادرم دوستش داشتم، کسی که همیشه بهش صفت "رحمت سرشار" رو می دادم، کسی که همه جز خوبی و مهربانی چیزی ازش ندیده بودن، کسی که اینقد باهم راحت بودیم که تابستونا وقتی میومدم چند روز پیشش می موندم، خیلی راحت باهم درددل می کردیم، کسی که این سال های آخر خیلی تنها شده بود و غمگین، کسی که نخ تسبیح فامیل بود، عامل جمع شدن های بچه ها و نوه ها و عروس ها و خنده های دور همی ما و شوخی ها و شیطنت هامون، صفا و نور خونه و رحمت همه ی فامیل، من به راحتی همچین کسیو از دست دادم و به خاک سپردیمش... به همین راحتی...

آه... دنیا به هیچ کس وفا نکرد... به مادرجون منم وفا نکرد... به بقیه هم وفا نخواهد کرد...

 

دل در این پیـــــرزنِ عشـــوه گرِ دهــــــر مبند

کاین عروسی است که در عقدِ بسی داماد است

 

کاش عبرت بگیریم و قدر بزرگ ترهای فامیل رو بیشتر بدونیم و اینقد راحت لا به لای روزمرگی های مدرن زندگی هامون گمشون نکنیم...

راستی، ممنون میشم برای مادربزرگ خوبم که واقعا یه زن عفیف و مومن و مهربان بود، فاتحه و صلواتی هدیه کنی...خدا خیرت بده.

توضیحات1: تازه داشتم یه وقت خالی پیدا می کردم که بیام اینجا برات یکی یکی خاطرات اربعینم رو با عکس هاش بنویسم(همونطور که توی پست قبل قولشو داده بودم) ولی خب زندگی همیشه طبق تدبیرهای آدم پیش نمیره :(

توضیحات2: چقد فرهنگ اسلامی ما خوبه که توصیه می کنه همه به دیدار افراد عزادار برن و بهشون تسلیت بگن و باهاشون همدردی کنن... این مراسم های ختم و سوم و هفتم و چهلم خیییلی خوبه... خیلی... من تازه فهمیدم اینو! چون تا حالا تجربه ش نکرده بودم، هیچ وقت دقت نکرده بودم در فلسفه ی این فرهنگ... واقعا تازه می فهمم چقد این مراسم ها خوبه... علاوه بر خیرات کثیری که به واسطه ی قرآن ها و صلوات ها به روح تازه در گذشته می رسه، بسیار بسیار قلب های غمگین بازمونده ها رو سبک می کنه... وقتی همه دور هم جمع می شن و باهم گریه می کنن و با بازمونده ها همدردی می کنن، خدا می دونه چقد غمش کم میشه... واقعاً اون روزهای اول خیلی سنگینه، خیلی... آدم می خواد دق کنه... ولی وقتی جمعیت میاد، حسابی سبک میشی و غمت تقسیم میشه و راحت تر می تونی با این غم بزرگ، کنار بیای... حالا مقایسه ش کن  با فرهنگ غربی که مرده رو به سازمان های کفن و دفن می سپارن و فقط خانواده ش یکم سر قبرش گریه می کنن و دور هم جمع می شن! که بعضی ها به خاطر مشغله های کاری، همون مراسم رو هم نمی گیرن!

توضیحات3: رسول اکرم (ص) فرموند: «وجود پیران سالخورده بین شما باعث افزایش رحمت و لطف پروردگار و گسترش نعمت های الهی بر شماست.»  نهج الفصاحه، صفحه 222



[ چهارشنبه 24 آذر 1395 ] [ 10:46 ] [ *برف دونه* ] تسلیت

این روزا فضای مجازی پر شده از تبلیغ دهه ی محسنیه و لعن و نفرین های آشکار به عایشه و خلفایی که برای برادران اهل سنت مورد احترام هستن... البته سال های پیش هم بود، ولی امسال خیلی خیلی پررنگ تر به نظر می رسه!

Image result

چند روزه شدیداً پیگیر پیج هاشون هستم... خیلی قضیه جالبه! متوجه یه سری نکاتی در این پیج ها شدم:

-          این افراد به شدت مخالف وحدت هستن و رسماً اینو اعلام میکنن و جالبه که -مث داعشی ها- معتقدن که دشمن اصلی ما سنی ها هستن نه مسیحی ها یا کفار یا یهود!

-          این افراد عمیقاً با نظام مقدس جمهوری اسلامی مخالفن! و به هیچ وجه حضرت امام خمینی و امام خامنه ای رو قبول ندارن و حتی توهین های آشکار هم دیدم توی بعضی از پیج ها! جالبه که چند مورد هم مشاهده کردم که امام خمینی رو مزدور انگلیس و آمریکا خطاب کردن!!!

-          این افراد آشکارا اعلام می کنن که اساساً ولایت فقیه یه چیز من در آوردیه و بعد از ولایت خدا، فقططططط باید ولایت معصوم رو پذیرفت و پذیرفتن ولایت غیر معصوم اساساً معنا نداره!

-          به شدت روی قمه زنی و لطمه زنی های خونبار تاکید دارن و معتقدن که شعائر حسینی که میگن اصن ینی فقط قمه زنی!

-          به شدت بددهن و عصبی و فوق العاده اهل توهین های ناموسی هستن! فحش "حرام زاده" یا "زنا زاده" برای کسی که کوچک ترین انتقادی بهشون بکنه، تقریباً لق لقه ی زبونشونه!!! به محض اینکه ازشون سوالی بپرسی یا انتقادی بکنی بهشون، فوراً انگ "منکر حضرت رقیه" یا "منکر حضرت محسن" می زنن بهت و شروع می کنن به بد و بیراه و لعن و نفرین کردن بهت!!! چند بار اومدم مودبانه و خیلی نرم باهاشون بحث کنم یا سوال کنم ازشون(فقط سوال، نه زیر سوال بردن) یا جواب ندادن اصن بهم، یا سریع جبهه گرفتن!

-          اصولاً فقط بعضی از احادیث معصومین رو (که اصن معلوم نیس چقد صحت داشته باشه) قبول دارن و کلاً با علما میونه ی خوبی ندارن و معتقدن وقتی علما قابل احترامن که کلامشون با کلام معصوم همخونی داشته باشه. در پیج های این افراد غالباً فقط اسم یا عکس دو سه تا از علما (آیت الله گرگانی، آیت الله وحید، آیت الله روحانی و از همه مهم تر، آیت الله سید صادق شیرازی و ...) دیده میشه و به هیچ وجه سایر علما رو قبول ندارن.(روحانی های سطح پایین تر مث استاد پناهیان یا استاد رحیم پور ازغدی که دیگه جای خود دارد!)

-          در پیج این عزیزان، 99 درصد پست ها در مورد حضرت زهرا و امام علی و حضرت رقیه و امام حسینه و گاهی هم به امام رضا یا امام حسن ارادت خودشونو نشون میدن ولی تقریباً من ندیدم حرفی از امام زمان یا بحث انتظار زده بشه تو پست هاشون!

-          تقریباً آثاری از قرآن در پیج هاشون دیده نمیشه!!

-          یه چیز خیلی جالب و مهم اینه که به هیچ وجه در پیج های این افراد شما نمی تونید حرفی یا کلمه ای از شهید یا شهادت یا جهاد ببینید! به هیچ وجه!

-          به هیچ وجه به مسائل روز یا معضلات اجتماعی یا فرهنگی (مثلا بحث حجاب یا روزه یا ربا) نمی پردازن!!

-          به هیچ وجه به هیچ وجه (خیلی مهمه! تاکید می کنم) به هیچ وجه کوچک ترین حرفی یا کلمه ای یا عکسی نمی تونید در پیج های این افراد ببینید که علیه اسرائیل، آمریکا، انگلیس یا هر کدوم از ایادی شون باشه! و به هیچ وجه پستی در مورد کشتار فلسطین یا سوریه یا میانمار یا یمن یا لااقل کشتار شیعیان سایر کشورها در پیج های این افراد دیده نمیشه!!

فعلاً فقط همینا به ذهنم رسید...

خب با تفکر در موارد بالا، به نظرت یه کاسه ای زیر نیم کاسه نیست؟!!!

بدجوری بوی فتنه ی اسرائیلی به مشام می رسه! :|

Image result for ‫یزید زمان‬‎



[ دوشنبه 15 آذر 1395 ] [ 00:19 ] [ *برف دونه* ] تحلیل و تفکر

عجب سفری بود...

اینقد این سفر، عجایب مادی و معنوی داشت که نمی دونم از کجا شروع کنم و کدوماشو برات تعریف کنم!!

باید بری خودت ببینی...

باید خودت لمسش کنی...

باید خودت توی این دریا غرق بشی تا روحت مث من پرواز کنه و بُهت سراسر وجودت رو فرا بگیره!

البته نگاه هر کس با دیگری فرق داره ها... هر کس با دید خودش گوهری رو از این دریا استخراج می کنه که شاید بقیه کشفش نکنن... چه خوبه که هر کس رفته، بیاد تحلیل ها و خاطره های خودش رو از این سفر دوست داشتنی بیان کنه و نشر بده...

یه سفر هیجان انگیز و ماجراجویانه که هر ساعت نمی دونی ساعت بعد با چه چیزی مواجه خواهی شد...

واقعاً جای هر کی نبود، خالی...

از عمق قلبم آرزو می کنم هر کس که آرزو داشت بره و به هر دلیل نشد که بره، سال دیگه دعوتش کنن ان شاءالله...

توضیحات1: خیلی حرف دارم برات... سعی می کنم مث تیکه هایی از سفرنامه برات پست بذارم اینجا... تا شاید اون هایی که مث سال های پیش من، نسبت به این پدیده ی شگفت انگیز بی تفاوت بودن، بیدار بشن و مشتاق رفتن بشن... کلی هم عکس گرفتم... سعی می کنم ازشون توی اینستاگرامم پست بذارم برات تا ببینی شون...

توضیحات2:  این سفر هم ماه عسل م بود هم مهم ترین بخش مهریه م... به خاطر همین خیلی چسبید! ^____^



[ جمعه 12 آذر 1395 ] [ 17:57 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

هنوز یه سال نگذشته از اون اتفاق بزرگ زندگی م...

این بار اربعین... پای پیاده... ان شاءالله...

تا به چشم خودم نبینم، باورم نمیشه...

با اذن پدر، رهسپار می شیم به سوی پسر...

حلال کنید...

خداحافظ...

یا علی



[ چهارشنبه 26 آبان 1395 ] [ 07:45 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

یه مرد باهوش میدونه که هدیه ای که برا همسرش می خره باید تک باشه و به هیچ وجه نباید عین همونو برا کس دیگه(مثلاً مامان یا خواهر یا خواهرزاده یا برادر زاده ش) بخره...

فهمیدن علتش خیلی سخت نیس...

زن ها تمامیت طلب هستن و می خوان برای همسرشون همیییییشه یگانه و منحصر به فرد باقی بمونن...

توضیحات1: حتی یه مرحله دقیق تر اینه که یه مرد باهوش حواسش هست که زمان هدیه دادن به همسرش با زمان هدیه دادن به بقیه یکسان نشه... مثلا اینطور نباشه که هر وقت برا همسرش هدیه خرید، برا خواهرش هم هدیه بخره... و یا فک کنه باید به تعداد هدیه هایی که برای همسرش می خره، برای مادرش هم بخره... حتی اگه مادر یا خواهرش این انتظار غلط رو ازش داشته باشن... چرا که یه مرد باهوش خیلی خوب می دونه که همسرش نیاز داره اولویت اول زندگی همسرش، اولویت اول قلب و ذهن همسرش و بانوی یگانه ی همسرش باشه...

توضیحات2: اگه مردی این گونه باهوش و مهربان باشه و همیشه با محبت به همسرش اثبات کنه که کسی به اندازه ی اون براش توی زندگی مهم نیس(به عبارتی خانمش رو سیراب و ارضا کنه از محبت و حس یگانه بودن)، با یه پدیده ی جالب رو به رو خواهد شد... و اونم اینه که هر از چند گاهی خانمش وقتی به بازار میره، برای مادرشوهر یا خواهرشوهرهاش هدیه می خره و یا به همسرش یادآوری می کنه که بیا برای مادرت یا خواهرات یه هدیه بخریم. 



[ یکشنبه 23 آبان 1395 ] [ 13:11 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

وقتی که از ته دل خواستم رهبرم هم در جشن عروسی م باشه و این کارت رو براشون فرستادم، فکرشو نمی کردم که قراره هدیه هایی به این خوبی دریافت کنم...

اینقد این هدیه برای ما دو تا شیرین بود که حد نداشت...

امیدوارم دعای خیرشون بدرقه ی راه ما و نسل ما باشه...

توضیحات: چون قبل از جشن عروسی مون در رشت، کارت عروسی مونو برای حضرت آقا پست کرده بودیم و آدرس خونه ی بابا اینا رو نوشته بودیم، هدیه رو برای خونه ی بابا اینا فرستاده بودن و بابا اینا هم بازش نکردن تا ما بریم خودمون بازش کنیم. از اونجایی که من از عروسی م تا قبل از دفاع ارشدم فرصت نکرده بودم برم رشت، چند روز پیش که رفتم، تازه هدیه به دستم رسید :) واااااای که چقد ذوق کردیم!



[ سه شنبه 18 آبان 1395 ] [ 13:31 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

تعداد کل صفحات : 90 ::     1  2  3  4  5  6  7  ...  



      قالب ساز آنلاین