تبلیغات
!!ورود هر گونه دغدغه، ممنوع







!!ورود هر گونه دغدغه، ممنوع




این روز جهانی زن هم شده عین ولنتاین!! مد شده روز جهانی زن رو تبریک میگن به آدم!! :|

جهان اگه برای زن دوزار ارزش قائل بود، الان وضع عالم این نبود! رسماً زن ها رو خر کردن، اون وقت روز جهانی هم میذارن براش، یه عده کورفهم و احمق هم داخل کشور هی روز جهانی زن رو تبریک میگن به هم!!!

خوبه خودمون روز زن و مادر داریم!! بابا چرا اینقد هی مرغ همسایه براتون بوقلمونه آخه؟! ما روز میلاد بهترین و پاک ترین زن عالم (بلکه بهترین زن دو عالم) رو به عنوان روز زن و روز مادر می دونیم و جشن می گیریم و تبریک میگیریم... اون وقت ملت روز جهانی زن رو تبریک میگن، روزی که پایه و اساسش فمنیسمه... جهانی که در دستان عده ی معدودی مرد می چرخه و زن چیزی جز آلت دست و بازیچه ی هوسرانی برای رسیدن به زر و زور براشون نیس، چرا باید برای زن ها روز مخصوصی اختصاص بده و براش ارزش قائل باشه؟! "افلا تعقلون" که دارن زن ها رو مث همیشه خر می کنن؟!

کاش یکم بیدار باشیم، فقط یکم!! :|

توضیحات: کتاب "باربی" رو بخون تا یکم ذهنت باز بشه! (به زودی توی صفحه ی اینستاگرامم معرفی ش می کنم)



[ پنجشنبه 19 اسفند 1395 ] [ 13:50 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

سرکار برف دونه!!

یه جوری شب های جمعه، سال تا سال دعای کمیل نمی خونی انگار اصن هیچ گناهی مرتکب نمیشی خدای نکرده و اساساً این دعا رو برا بقیه توصیه کردن که بخونن!! :|

خجالت نمی کشی؟!!! :|



[ پنجشنبه 12 اسفند 1395 ] [ 20:11 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...


«خواهش می کنم سلام خالصانه ی مرا به موسسه «ژان گریر» برسانید. هنگامی که به گذشته مبهم و دور فکر می کنم، احساساتم نسبت به موسسه ژان گریر کاملاً محبت آمیز است. وقتی که اول به دانشکده آمدم، بغض و کینه مخصوصی به این موسسه داشتم و چنین حس می کردم که در دوران طفولیت، از تمام مواهب طبیعی محروم بوده ام و آنچه سایر دختران دارند، بی رحمانه از من گرفته شده است ولی حالا ابداً این احساسات را ندارم بلکه گذشته را ماجرایی غیرعادی می پندارم و آن  را زمینه مساعدی برای مطالعه ی زندگی می دانم .

من با چشمی دورنمای زندگی را تماشا می کنم که سایر دختران که در محیط مساعد بزرگ شده اند نمی بینند. بسیاری از دختران هستند(مثلاً جولیا) که نمی دانند خوشحال و سعادتمندند. آنها چنان به خوشی ها عادت کرده اند که احساساتشان فلج شده است. اما من هر لحظه خوشبختی خودم را احساس می کنم و یقین دارم که خوشبختم...»

Image result for ‫جین وبستر‬‎

کتاب بسیار زیبای «بابا لنگ دراز» اثر مشهور "جین وبستر" بانوی نویسنده ی آمریکایی رو که بهار امسال از نمایشگاه کتاب خریده بودم، بلاخره وقت شد بخونم... انگیزه ی خریدن و خوندن این کتاب چیزی نبود جز عشق وافر و عجیب من به کارتون ژاپنی بسیار زیبای بابالنگ دراز و شخصیت دوست داشتنی «جودی ابوت» که همیشه از بچگی باهاش احساس همزادپنداری عجیبی می کردم و البته هرگز نمی دونستم اتفاقاتی که بعدها در زندگی دانشجویی من خواهد افتاد، چه شباهت عجیبی به زندگی جودی خواهد داشت... تک تک احساسات و حرف های جین وبستر رو در نامه های جودی به بابالنگ دراز با سلول به سلول بدنم حس می کنم... کسی که هشت سال دور از خانواده و در شهری بزرگ و غریب در خوابگاه زندگی کنه و مجبور بشه به تنهایی با تمام مشکلاتش مواجه بشه، چیزی کم از یتیم خونه ی ژان گریر نداره!

ولی خوشحالم که مث جودی قدر خوشبختی و آرامش الانم رو می دونم و بلدم خیلی خوب ازش لذت ببرم... کاری که شاید خیلی از انسان ها قادر به انجام اون نباشن...

خوندن این کتاب بسیار زیبا و شیرین 184 صفحه ای رو به هیچ وجه از دست نده...

توضیحات: یکی از نکاتی که در کنار جملات عمیق و حکمت آمیز جودی، خیلی در این کتاب برای آدم جلب توجه می کنه، فرهنگ بسیار غنی جودی و اطرافیانشه که کوچک ترین شباهتی به فرهنگ الانِ غربی ها نداره... وقتی نامه های جودی رو می خونی، شرم و حیا و توجه به اخلاقیات و توجه به خانواده و حس ناب زنانگی توش موج می زنه(البته نکاتی مربوط به عدم حق رأی زنان و یا مطرح نبودن زن ها در جایگاه های برتر اجتماعی جز واقعیت های تاریخی اون عصر از آمریکا و اروپاست که غیرقابل انکاره)چیزی که امروزه در فرهنگ غربی، تقریبا منقرض شده! به نظر من خود جین وبستر –که در خانواده ای اصیل و فرهنگ دوست متولد شده بود- باید این چنین دختری برون گرا و شاداب و در عین حال عمیق نگر و بافرهنگ بوده باشه که تونسته چنین نکات ظریفی رو در کتابش بیاره.




[ سه شنبه 10 اسفند 1395 ] [ 16:37 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

بعد از اولین و آخرین باری که حضوری و چشم تو چشم شما رو دیده بودم، هرگز توفیق نشد در ساعاتی در حرم مطهر حضور داشته باشم که آرامگاه شما برای بانوان باز باشه... تا اینکه بالاخره بعد از 7 و نیم سال، دعوتم کردید... منو یادتون هست، مگه نه؟! :(

توضیحات: وقتی همون سال 88 شنیدم که ایشون رو تو بخش مردانه ی حرم دفن کردن، یادمه خیلی ناراحت و عصبانی شده بودم...فک کنم تا یکی دو سال اوضاع همینجور بود تا اینکه بعد از اعتراضات مردم، روزی حدود یک تا دو ساعت برا خانم ها باز می کردن اون بخش رو (با پرده سبز رنگ جداش می کردن که مردها وارد اون بخش نشن و خانم ها بتونن زیارت کنن اونجا رو) من تو این مدت هیچ وقت فرصت نشده بود که یه روز تمام در قم بمونم که بتونم تو اون ساعت مشخص به اون بخش برم... و البته ساعتش هم هر بار تغییر می کرد... یه بار صبح بود، یه بار عصر بود... خلاصه قسمت ما نمی شد...  این بار ولی به برکت 22 بهمن، یک شب تو شهر مقدس قم موندگار شدیم و توفیق زیارت نصیبم شد... وقتی رفتم اونجا تازه فهمیدم چه بزرگانی اونجا دفن هستن و من نمی دونستم... شهید مطهری عزیز، آیت الله فاضل، آیت الله مشکینی، علامه طباطبایی، میرزا جواد آقا تبریزی، آیت الله العظمی بروجردی و خیییییلی از بزرگان دیگه ای که من شاید فقط در حد یه اسم ازشون بدونم و خدا می دونه چه جایگاه رفیعی الان در بهشت دارن و چه خدماتی به دین مقدس اسلام کردن... اونجا آرامگاه بهشتیان بود و به برکت وجود آیت الله بهجت عزیز، برای خانم ها باز شد... الحمدلله...




[ سه شنبه 10 اسفند 1395 ] [ 14:16 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

آقای محترم، برادر عزیز، پسر خوب!

اگه همسرت تمایلی به مسافرت کردن به همراه خانواده ی شما نداره یا به شدت شاکی می شه از این که حتی پیشنهادش رو مطرح کنی، علتش رفتار نسنجیده ی خودته!

علتش اینه که شما وقتی با خانواده ت هستی، کوچک ترین توجهی به همسرت نمی کنی... این قضیه به تنهایی برای یه زن کلی آزاردهنده ست، دیگه چه برسه تو مسافرت باشه که یه زن دوس داره تو جاهای جدید با همسرش باشه و باهم عکس بگیرن و باهم هله هوله بخورن و باهم از مسافرت لذت ببرن.

اما اگه مرد باهوشی باشی، حتی وقتایی که با جمع خانواده ت میرین مسافرت، در عین حال که سعی می کنی به همه خوش بگذره، هر از چند گاهی به همسرت نشون میدی که تمام توجه ت با اونه... حواست بهش هست... هواشو داری... نظرشو می پرسی... باهاش عکس میگیری... براش چیزی که دوس داره می خری و ... با این روش خانواده ی شوهر که هیچی، با دشمن هم مسافرت کنین، به همسرت خوش می گذره و هرگز مخالفت نمی کنه :)

یادت باشه اون حتی اگه صد سال از ازدواج تون گذشته باشه، توی خانواده ی تو غریب محسوب میشه و تمام پشتگرمی ش تویی... در ضمن، مسئولش هم تویی... ینی همونطور که این زن، گل خونه ی تو محسوب میشه و باید ازش مواظبت کنی، بیرون از خونه و تو مسافرت هم باید حواست بهش باشه. انتظار که نداری مثلا مادر یا پدر یا خواهرت مواظبش باشن که؟!هوم؟!! :-/

مسئول نگه داری این گل، تو هستی نه کس دیگه... بنابراین اگه حتی در بدترین شرایط هم این گل توسط قلب تو آبیاری بشه، هرگز پژمرده نمیشه و هرگز ساز مخالف نمی زنه. اینجوری به خودت هم حسابی خوش می گذره! از من گفتن بود :)

توضیحات: البته بنده به عنوان یه خانم اعتراف می کنم که معتقدم بعضی از مسافرت ها الا و بلا باید دونفره باشه و لاغیر!!



[ یکشنبه 8 اسفند 1395 ] [ 17:11 ] [ *برف دونه* ] تحلیل و تفکر

خیلی نامردیه که 9 ماه تمام سختی های حاملگی رو تحمل کنی و با هزار مصیبت درد شدید زایمان رو به جون بخری و بچه رو به دنیا بیاری، بعد باباش در تعیین اسم کوچیک ش کوچک ترین توجهی به نظرت نکنه!!

خیلی نامردیه که روز و شب به سختی کار کنی و تلاش کنی و خرج درمان و غذا و پوشاک بچه و مادرشو بدی و شب ها نتونی از گریه های بچه بخوابی و ...، بعد مامانش در تعیین اسم کوچیک ش نظرتو نپرسه!!

خیلی نامردیه که همه جا تو رو با اسمت صدا بزنن و با اسمت بشناسنت و اون اسم هویتت باشه و شخصیتت رو شکل بده و ...، اون وقت به خاطر به تفاهم نرسیدن پدر و مادرت، اسمت دو تا باشه! مامانت یه چیزی صدات بزنه، بابات یه چیز دیگه! تو شناسنامه ت یه اسم باشه، دوستات به یه اسم دیگه صدات بزنن!

بنابراین بهتره بابا مامان ها برای انتخاب اسم بچه هاشون کاملاً به تفاهم برسن و نظرات هم دیگه رو لحاظ کنن و بهم بی توجهی نکنن... و در ضمن حواسشون باشه که دقت کافی رو در انتخاب اسم فرزندشون داشته باشن، چرا که این، اولین یکی از سه وظیفه ی اصلی پدر و مادر در قبال فرزند از دیدگاه اسلامه...

راستی، اسم آدمها، فقط به همین سه نفر فوق(ینی پدرش، مادرش و خودش) ربط داره... چون در زندگی ش نقش دارن... همین! و جسارتاً به بقیه(از پدربزرگ و مادربزرگ و خاله و عمه و دایی و عمو و ...) ربطی نداره! پس بهتره، در عین حفظ احترام برای اون ها و پرسیدن پیشنهادهاشون، در نهایت اولویت رو به خواست خودمون و همسرمون بدیم برای انتخاب اسم فرزندمون...

توضیحات: ان شاءالله روز به روز بر تعداد بچه شیعه های ولایی و باتقوا افزوده بشه تو جامعه... بلند بگو آمین! :)



[ چهارشنبه 4 اسفند 1395 ] [ 18:10 ] [ *برف دونه* ] تحلیل و تفکر

دیروز استاد به عنوان اولین جلسه و برای ارزیابی فضای فکری بچه ها، از تک تک مون پرسید که منابع مطالعاتی تون در زمینه ی بحث های عقیدتی چی بوده تا به امروز؟

هر کس چیزی می گفت، 99 درصد که حتما اسم سخنرانی های استاد پناهیان رو می آوردن، یه عده ی زیادی هم اسم کتاب های شهید مطهری رو

چند نفر هم به اساتید دیگه اشاره کردن

اون لحظه اونجا یه حسرت عجیبی دلمو فرا گرفت... با خودم گفتم برف دونه! تو چند روز دیگه داره 27 ساله ت میشه... تو این 27 سال عمری که از خدا گرفتی، واقعا حق این بود که اینننننقد کم مطالعه ی دینی داشته باشی؟! این همه اساتید بزرگ و عالم در دنیای تشیع وجود داره، چطور ازشون کتابی نخوندی؟!

با خودم گفتم حالا علمای دیگه هیچی... چرا مث مردم عامه ی زمان انقلاب، که یهو شروع کردن به مطالعات ایدئولوژیک(که به نظرم یکی از بخش های بسیار جالب و تحسین برانگیز انقلاب ما بود)و عقیدتی، آثار دینی و عقیدتی بزرگان زمان انقلاب رو مطالعه نکردی تا به امروز؟ مث حضرت امام خمینی، حضرت آقا، آیت الله بهشتی، آیت الله مشکینی، علامه طباطبایی، شهید مطهری، آیت الله دستغیب، علامه محمدباقر صدر و ... آیا این بزرگان که حق بسیار بزرگی بر گردن ما دارن، حقشون نیس لااقل آثارشون رو مطالعه بکنیم؟! آیا قدرنشناسی از این بیشتر؟!

با این همه حسرت و تاسف برای خودم چه کنم...

توضیحات: خوشحالم که باز هم توفیق شد در خدمت این استاد بزرگ باشم و در کلاس های شیرین شون شرکت کنم... ان شاءالله خدا بهشون سلامتی و طول عمر بده و ان شاءالله بتونم شاگرد خوبی باشم و لااقل قطره ای از اقیانوس معارف اهل بیت رو کسب کنم... و در نهایت، ان شاءالله توفیق عمل داشته باشم... به حق حضرت مادر(س) ... آمین



[ سه شنبه 26 بهمن 1395 ] [ 08:44 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

این خوزستانی ها یه جور عجیبی صبورن!!! :|



[ دوشنبه 25 بهمن 1395 ] [ 18:59 ] [ *برف دونه* ] بگو و رد شو...

"شما زن ها هم که همیشه می خوایین بگردین تو خیابون و بازار و پارک و این ور و اون ور... من نمی فهمم شماها کار و زندگی ندارین؟!!"

"شما مردها همیشه در حال خوردن و خوابیدن و تلویزیون دیدن هستین!! اگه خیلی بیکاری، لااقل بیا به من کمک کن آقا جان!"

این دو دست شکایت رو همیشه از زن و شوهرها شنیدیم و می شنویم!

تا حالا با خودت فک کردی که علت این رفتارها چیه؟!

شاید اگه علت این رفتارها رو بدونیم، دیگه زبان به شکایت باز نکنیم و حتی خودمون هم موافقش باشیم. اینجوری زندگی رو هم دیگه به هم تلخ نمی کنیم و اعصاب خودمونو هم نمی ریزیم بهم.

اگه می خوای واقعیت پشت این رفتارها رو بدونی کافیه فقط یه راز رو بدونی... و اون راز اینه که محیط خونه برای خانم ها محیط کار و فعالیته ولی همین محیط خونه برای آقایون محیط استراحته... محیط بیرون خونه برای مردها محیط کار و فعالیته ولی برا خانم ها محیط گردش و تفریح و استراحته!

وقتی یه خانم تو خونه ست، کللللی کار داره... باید خونه رو مرتب کنه، گردگیری کنه، جارو برقی بکشه، لباس ها رو مرتب کنه و کثیف هاشو بشوره، غذا درست کنه، ظرف ها رو بشوره، کفش ها رو پاک کنه، هم زمان یه سری کار هست که گاهی یهویی پیش میاد، مث پاک کردن و بسته بندی سبزی و مرغ و ماهی و گوشت و جمع و جور کردن میوه های تازه خریده و ... و هزاران کار ریز دیگه که وقتی می خوای بیانش کنی، یادت نمیاد!(کلا یکی از مشکلات ما زن ها اینه که کارهامون زیاده ولی بیانش شامل چند تا تیتر بیشتر نمیشه! به خاطر همین مردها میگن کل روز خونه بودی، همین چارتا کار رو انجام دادی و میگی خسته م؟!!!!) تازه اینا برا وقتیه که خانم، صرفاً خانه دار باشه و فرزندی نداشته باشه... بنابراین خانم خونه وقتی می خواد استراحت و تفریح کنه، دوس داره از محیط کارش(ینی خونه) یکم بزنه بیرون... بره پارک، بره خونه ی دوستش یا خانواده ش، بره بازار، بره خرید، بره باشگاه، بره موزه یا سینما یا جاهای فرهنگی... در واقع خانم هایی که بیرون خونه مشاهده میشن، اغلب برای استراحت اومدن بیرون، نه برای کار کردن!!

ولی برای آقایون این قضیه کاملاً برعکسه... محیط کار و فعالیتشون بیرون خونه ست و وقتی بر میگردن خونه، انتظار دارن ذهن و جسمشون استراحت کنه... در واقع بیشتر مردهایی که ما در محیط بیرون و تو خیابون ها مشاهده می کنیم، در حال یه فعالیت و کاری هستن... یا شغلشون جوریه که بیرون ساختمون ها فعالیت دارن(مث کارگرها، پلیس ها، راننده ها و ...) یا دنبال یه کاری اومدن بیرون، مثلا اومدن برن بانک یا فلان اداره یا ...

بنابراین مردها درک نمی کنن چرا یه عده ی زیادی از آدم ها(که 99 درصدشون خانم هستن) توی خیابون ها یا پارک ها آرام و با طمانینه و خیلی شاد دارن قدم می زنن!! و یا تو صف سینما هستن و یا مثلا بستنی یا تخمه می خورن!! با خودشون میگن اینا مگه کار و زندگی ندارن؟!!

و خانم ها درک نمی کنن که چرا مردها توی خونه فقط دراز می کشن و تلویزیون می بینن یا دنبال چیزی برای خوردن می گردن! درک نمی کنن که چرا وقتشونو برای فوتبال دیدن یا بازی کامپیوتری و یا حتی رابطه جنسی صرف می کنن! با خودشون میگن توی خونه اینننننن همه کار هست، این شوهر من چرا اینقد تنبل و بیکاره آخه؟!!! وسط این همه کار، الان چه وقت این کارها و تفریحاته آخه؟!

 اینجاست که اون جمله های اول پست رو دائم از خانم ها علیه مردها و از مردها علیه خانم ها می شنویم!

اما اگه درک درستی از محیط کار و استراحت همدیگه داشته باشیم، خیلی از این شکایت ها اصن پیش نمیاد و اتفاقاً همکاری هم می کنیم باهم که همسرمون خوب به استراحت یا فعالیتش برسه. مثلا خانمی که این درک رو داشته باشه، دائم به شوهرش گیر نمیده تو خونه، بلکه سعی می کنه شرایط استراحت و تفریح رو هم براش فراهم کنه؛ سعی می کنه کارای خونه رو تا قبل از اومدن شوهرش انجام بده تا وقتی شوهرش اومد خونه، باهم به استراحت و تفریح بپردازن؛ سعی می کنه تنقلات یا غذای مورد علاقه شو آماده کنه و یا جای خوابشو آماده کنه و شرایط کارهاییو که برای همسرش تفریح و تفنن محسوب میشه، آماده و فراهم کنه و حتی تو تفریحات خونگی ش(به ویژه رابطه ی جنسی)، باهاش همکاری می کنه و خلاصه سعی می کنه به شوهرش خوش بگذره... چون میدونه اینجوری همسرش با انرژی زیاد فردا صبح میره سر کار و به فعالیت ها و کسب روزی ش می رسه و می تونه بهتر به وظایف همسری ش عمل کنه.

در مورد مردها هم همینطوره... مردی که درک صحیحی از محیط کار و استراحت همسرش داشته باشه، دیگه اینقد تو ذوق همسرش نمی زنه و تحقیر و مسخره ش نمی کنه... بلکه سعی می کنه باهاش همکاری کنه و حتی خودش دعوت کنه از خانمش که مثلاً امروز که از سر کار برگشتم، آماده باش باهم بریم بیرون قدم بزنیم! یا امشب شام با من! یا این جمعه پایه ای بریم کوه؟! یا من فک می کنم بعد از یه روز سخت، بهتره یکم استراحت کنی و باهم بریم خرید، چطوره؟! این پیشنهادای فوق العاده می تونه چنان شارژ شگفت انگیزی در زن خونه ایجاد کنه که خود مرد هم تعجب کنه از این قضیه!

بنابراین اگه شناخت صحیحی از همدیگه و نیازهای هم داشته باشیم، زندگی خیلی خیلی شیرین تر از اون چیزی که تصورشو می کنیم، خواهد بود.



[ یکشنبه 24 بهمن 1395 ] [ 17:53 ] [ *برف دونه* ] تحلیل و تفکر

آدم وقتی میره زیارت یه امام معصوم، غیر از اعمال و زیارتنامه ها و ادعیه ی وارده، خیییلی چیزا داره که به امام بگه و ازش بخواد...

اول که می رسی، شروع می کنی به سلام کردن... سلام کردن از طرف خودت و همه ی کسایی که نایب الزیاره شون هستی... از طرف همه ی کسایی که سپردن که سلام شونو به امام برسونی...

بعد شروع می کنی به دعا کردن... از کوچک ترین دعاها تا بزرگ ترین دعاها... برای همه... برای خانواده ت، برا دوستات، هم کلاسی ها و استادها و معلم هات، دوستای مجازی حتی، همسایه ها، برا مریض ها، برا یتیم ها و فقیرها، برا مردم کشورت، این که فرهنگ شون، ایمانشون، بصیرتشون، معرفت عقیدتی شون افزایش پیدا کنه، برا رهبرت، برا مسئولین باتقوای کشورت، برا علما و مراجع، برا ازدواج جوونا(به خصوص دوستات)، برا اونایی که بچه دار نمی شن، برا اونایی که مشکلات حاد دارن(به خصوص اونایی که سفارش کردن)، برا خودت، برا ایمانت، برا تقوات، برا معرفت و فهم و شعور و بصیرت دینی ای که باید دیگه تا این سن کسب می کردی و نکردی... و از همه مهم تر، برا تعجیل در فرج منجی عالم و نجات تمام بشریت...

بعد شروع می کنی به مناجات کردن... درد دل می کنی... مشکلات رو میگی... دردها رو میگی... گریه می کنی... اشک می ریزی... سبک می شی...

ولی من غیر از اینا یه کار دیگه هم می کنم اگه وقت کافی داشته باشم... وا میستم یه جای خوب که ضریح جلو چشمم باشه و همینجور در سکوت کامل به ضریح و آینه کاری ها و دیوارها و مردمی که مشغول زیارت و مناجات و دعا کردن هستن، خیره میشم... خدا می دونه چه آرامشی در این سکوت هست... گاهی حس می کنم در این مرحله ست که کمی از نور و انرژی اون محل به من منتقل میشه و شارژ میشم... این مرحله از زیارت اینقد برام مهمه که اگه به زیارت امام معصومی برم و وقت کافی برای انجام این مرحله نداشته باشم، اون زیارت رو یه زیارت عجله ای و سرسری تلقی می کنم...

من به این نور نیاز دارم... این نور جنسش با نورهای دیگه ی دنیا فرق می کنه...

این بار تو هم امتحانش کن... و حستو بهم بگو :)



[ شنبه 23 بهمن 1395 ] [ 21:14 ] [ *برف دونه* ] حس

تعداد کل صفحات : 92 ::     1  2  3  4  5  6  7  ...  



      قالب ساز آنلاین